فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 96-1395 » فقه چهارشنبه 1395/12/25 مکاسب محرمه (89)

مدت 00:23:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت 10- 11 صبح مکان :قم صفاییه کوچه17 پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

بسم الله الرحمن الرحیم


       موضوع : مکاسب محرمه-خاتمة : المسألة الثالثة : خرید و فروش اموال زکات و مقاسمه و خراج : روایات

بحث را بیشتر در خراج بردیم هر چند بحث زکات هم مطرح است. مرحوم کرکی که ولی فقیه صفویه بوده اند رساله ای دارند و اثبات کرده اند که باید خراج بدهیم. ظاهر عبارت ایشان این است که چون ساکن عراق هستند این رساله را نوشته اند نه اینکه به خاطر سیطره ی صفویه بوده است. ظاهرا قبل از صفویه این رساله را نوشته اند که باید خراج را به عثمانی ها داد.

سپس دو تن از بزرگان معاصر ایشان (مرحوم شیخ ابراهیم قطیفی و مرحوم اردبیلی) دو رساله نوشتند. مرحوم قطیفی خیلی تند نوشته است و کار خوبی نیست. البته مرد فاضلی است ولی کارشان کار خوبی نیست. مرحوم اردبیلی هم که حدود چهل سال پس از کرکی وفات کرده اند دو رساله نوشته اند که هر دو هم کوچک است هر چند یکی به نام کبیره و یک به نام صغیره مشهور شده است. ایشان فقط اشکالش روی کرکی نیست (برخی کلمات قطیفی را هم می آورد) بلکه چون مرحوم کرکی شاید اولین کسی باشد که ادعای اجماع کرده است که تقلید میت جائز نیست مرحوم اردبیلی می گویند : خود ایشان می گویند که تقلید میت جائز نیست پس چرا هنوز در این مسأله به رساله ایشان عمل می کنید و خراج را به سلطان عثمانی می دهید. مطلب دیگری که دارند هم این است که در روایت نهایتش بحث حلیت شراء آمده است ولی اینکه باید به آنها داد در نمی آید. البته اردبیلی در رساله اُولی شبهه می کند و در رساله ی ثانیه حرام می داند.

سپس یک شخصی به نام شیخ ماجد بن فلاح شیبانی در زمان حیات مقدس اردبیلی ردّی بر ایشان و تأییدی بر کرکی می نویسد ولی خیلی با احترام از اردبیلی ذکر می کند و تعبیر به «دام ظله» دارد.

ادامه عبارت مرحوم اردبیلی :[1]

امروز دوباره هر دو رساله ایشان را نگاه کردم. عبارت رساله روشن تر از اینجا است. ظاهرا تعمد داشته است که اینجا را معقَّد بیاورد.

«و مما استدل عليه في الرسالة المنفردة[2] من الأخبار صحيحة عبد الرّحمن بن الحجّاج،[3] قال: «قال لي أبو الحسن موسى عليه السلام: مالك لا تدخل مع عليّ في شراء الطّعام، إنّي أظنّك ضيّقا؟ قال قلت: نعم، فإن شئت وسّعت عليّ، قال: اشتره».

و ما فهمت منها الدلالة على حلّ الخراج و المقاسمة،[4] بشي‌ء من الدّلالات عقليّة و عرفيّة بوجه من الوجوه،[5] و لا على شرائهما، إلّا أن يعلم أنّ الطّعام الّذي جوّز شراءه كان من الخراج.

و كذا دلالتها على جواز شراء ما أخذه الظّالم باسم الزكاة،[6] و كأنّه لذلك ما ذكرها العلّامة في المنتهى دليلا عليهما.

و صحيحة جميل بن صالح قال: «أرادوا بيع تمر «عين أبي زياد» فأردت أن أشتريه، ثم قلت: حتى أستأذن أبا عبد اللّه عليه السلام، فأمرت (فأردت خ ل يب) مصادفا فسأله فقال: قل له: فليشتريه، فإن لم يشتره اشتراه غيره».

و هذه في الدّلالة و عدمها كالأولى.[7] و استدلّ المصنّف في المنتهى[8] بها على جواز بيع المقاسمة و الزّكاة.

و قال ع ل[9] في الرّسالة المنفردة احتج بذلك في المنتهى على حلّها، فتأمّل.

و في الصّحّة أيضا تأمّل، لأنّ الظاهر أنّ مصادفا نقل إلى جميل قوله: «قل له فليشتريه. إلخ» و مصادف ضعيف ذكروه في محلّه».

ایشان در این روایت، مناقشه سندی هم می کند. البته مصادف اسمش در چند قصه هست. سفاح، کوفه را مقر حکومتش قرار داد و وقتی گفتند که کوفیان وفا نمی کنند شهر هاشمیه را ساخت ولی برخی ملاقات هایش در حیره بود. اینکه امام صادق (علیه السلام) را از مدینه به حیره آورند به خاطر این بوده است.

(حیره الآن با نجف حدود 18 کیلومتر فاصله دارد و الآن هم خیلی بزرگ شده است. با کوفه هم حدود 24 کیلومتر فاصله دارد. کوفه هم با نجف تقریبا 10 کیلومتر فاصله دارد ولی تقریبا وسطشان پر شده است)

از مصادف انواع نقل ها داریم. در یک روایت دارد که وقتی حضرت (علیه السلام) به حیره آمدند مصادف هم با حضرت (علیه السلام) بوده است و آنجا هم عاشر داشته است که مالیات می گرفته است. عاشر نگذاشت که حضرت (علیه السلام) رد شود و گفت باید مالیات بدهید. در آنجا مصادف به حضرت (علیه السلام) گفت : اجازه دهید تا این سگ را بکشم چون شب است و کسی هم با خبر نمی شود. حضرت (علیه السلام) اجازه ندادند. بالاخره نیمه شب راه را باز می کند تا حضرت (علیه السلام) بگذرند. بعد حضرت (علیه السلام) فرمودند : این راه بهتر بود یا آن راه؟! در کشی هم قصه ای دارد که حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) ملکی را نزدیک مدینه خریدند و فرمودند : «هذه الضیعة لصِّبیة مصادف» یعنی برای بچه های مصادف باشد. در آنجا دارد که : «قبل أن یکون من أمره ما کان». ظاهری که من می فهمم این است که چون غلام حضرت (علیه السلام) بوده است دستگاه او را می گیرد که از داخل خانه حضرت (علیه السلام) خبر بدهد و ظاهرا او را شهید می کنند. متاسفانه توضیحی در این زمینه نیست. البته برخی رجالی ها «ما کان» را به چیزهای عجیبی تفسیر کرده اند.

ابن غضائری هم - علی تقدیر صحت نسخه- مصادف را تضعیف می کند ولی ایشان در جای دیگری تضعیف نشده است. علامه هم قاعدتا کلام ابن غضائری را نقل می کند. طریق مهم ما به ابن غضائری، علامه و ابن داود است. البته در کتابهای ابن طاووس هم هست ولی به طور رسمی این دو از او نقل می کنند. شاید ما در بحث های علمی مان حتی اسم خلاصه را هم در خیلی جاها نبریم ولی در زمان اردبیلی و معاصرینش یکی از مصادر مهم رجالی، خلاصه ی علامه بود. علامه هم خیلی وقت ها توثیق نجاشی را نقل می کند. صاحب مدارک در آن موارد می گوید : این شخص، دو توثیق دارد. مبنای صاحب مدارک از شدیدترین مبانی است : روایت هم باید صحیح باشد (راوی اش ثقه و و عدل و امامی باشد) و توثیق راوی هم باید به شهادت دو نفر باشد. شاید أضیقِ از این مبنای حدیثی، نداشته باشیم. و عجیب است که توثیقات طولی را هم دو توثیق می داند. با اینکه واضح است که علامه عین عبارت نجاشی را دارد.

انصافا از مجموعه روایات مصادف کاملا معلوم است که مورد اعتماد امام (علیه السلام) بوده است. مثلا برای جمیل بن صالح خبر برده است و او قبول کرده است.

ادامه بحث برای جلسه بعد.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 



[1] . مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، ج‌8، ص: 100-101.

[2] . کتاب قاطعة اللجاج مرحوم کرکی.

[3] . در اینجا ایشان مناقشه در سند حدیث نمی کنند ولی در رساله شان اشکال می کنند که این روایت، صحیحه نیست چون عبد الرحمن را کیسانی گفته اند. شاید در اینجا از نظرشان برگشته باشند.

[4] . انصافا حق با اردبیلی است که از عبارت «ما لك لا تدخل مع عليّ في شراء الطّعام» معلوم نیست که مراد، خراج باشد. مشکل این است که امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) در مدینه بوده اند و عبد الرحمن در کوفه بوده است. اگر مراد این باشد که در کوفه بخرد هم احتمال دارد که خراج باشد و هم غیر خراج. ولی اگر در مدینه باشد که خراج بودنش، معنی ندارد و عجیب است. مگر اینکه گندم خراج کوفه را به مدینه آورده باشند و فروخته باشند. نهایتش این است که زکات باشد ولی زکات غیر از خراج است. ما وقتی روایت اجمال پیدا کرد زور نمی زنیم. باید دلیل، روشن باشد. عجیب است که صاحب وسائل با اینکه اخباری است روایت را در باب خراج آورده است.

[5] . عقلیه را که قبول نداریم. عرفیه هم مراد، عرف عام است.

[6] . احتمال هست ولی ظهور ندارد.

[7] . حق با ایشان است. هم اسم ابی زیاد روشن نیست و هم گفته شده است که مال خود حضرت (علیه السلام) بوده است. ربطی به خراج و زکات و ... ندارد.

[8] . مراد، علامه است.

[9] . در رساله شان هم تعبیر رمزی دارند. «ا ب» ظاهرا شیخ ابراهیم قطیفی است و «ع ل» ظاهرا مرحوم کرکی باشد.


ارسال سوال