فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 96-1395 » فقه دوشنبه 1395/12/23 مکاسب محرمه (87)

مدت 00:40:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت 10- 11 صبح مکان :قم صفاییه کوچه17 پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع : مکاسب محرمه-خاتمة : المسألة الثالثة : خرید و فروش اموال زکات و مقاسمه و خراج : روایات

بحث در جواز خرید و فروش غلات زکات و درآمد زمینهای خراجیه و مقاسمه بود. این بحث در مصادر غیر مشهور ما (دعائم، جعفریات و فقه الرضا) نیامده است. اما دعائم : به نظر ما چون اسماعیلیان در مصر، حکومت تشکیل داده بودند، دعائم را هم بعد از تشکیل حکومت نوشته است و از حکومت عباسیان (در بغداد) جدا بودند بلکه با آنها دشمن بودند و در برهه ای از زمان، حکومت بغداد را هم گرفتند لذا اصولا این بحث در نزد آنها مطرح نشده است چون مبتلی به نبوده است. به نظر ما ظاهر قضیه، به این نحو است. ولی عجیب است که این مطلب در فقه الرضا (که جمع بین فتاوای قم و بغداد است) هم نیست. مخصوصا اگر شلمغانی نویسنده این کتاب باشد. چون طبق چیزی که در کامل ابن اثیر به صورت مفصل امده است قضیه ایشان، سیاسی چه بوده است. قضیه ایشان، کاملا سیاسی است. آیا نظر ایشان این بوده است که به این روایات که قائل جواز را نشان می دهند عمل نکند؟

بعدها هم مرحوم اردبیلی به این روایات عمل نکردند. البته گفتیم که برخی حرفهای ایشان عجیب و غیر قابل قبول است. برخی از حرفهای ایشان خواهد آمد. عبارت مجمع الفائدة ایشان را بعدا می خوانیم. عبارت رساله خراجیه ایشان را نمی خوانیم.

حدیث بعد : حدیث اول از باب 53 از ابواب ما یکتسب به وسائل الشیعه : این روایت از کافی و تهذیب شیخ طوسی است ولی در فقیه نیامده است :[1] سند حدیث : «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ...».

در تهیذب ابتدا به نام «احمد بن محمد» شده است که واضح است که احمد اشعری است. در کافی هم که محمد بن یحیی از احمد اشعری نقل می کند. مرحوم اردبیلی حتی در این «احمد بن محمد» هم تشکیک می کنند که اشعری باشد.

جمیل بن صالح، از اصحاب کوفی و ثقه و صالح است. عبارت فهرست نجاشی و شیخ در نام ایشان را می خوانیم :

قال النجاشی :[2] «جميل‏ بن‏ صالح‏ الأسدي ثقة، وجه، روى عن أبي عبد الله و أبي الحسن عليهما السلام. ذكره أبو العباس في كتاب الرجال، روى عنه سماعه. و أكثر ما يُرَى منه نسخة رواية الحسن بن محبوب أو محمد بن أبي عمير».

ایشان دو نسخه نام برده است که در خارج و بازار بوده است. نسخه قمی ها از طریق حسن بن محبوب است و نسخه کوفی ها از نسخه ابن ابی عمیر است. اگر «أکثر ما یُرَی» باشد یعنی در خارج، موجود است. ولی احتمال دارد که «یُروَی» باشد. این توصیف نجاشی، خیلی خوب است ولی حیف که این توصیف ها در همه ی کتاب نیست. کاش در همه کتاب این کار را می کرد.

«طريق القميين إليه : ما أخبرنا به الحسين بن عبيد الله عن أحمد بن جعفر، عن أحمد بن إدريس، عن عبد الله بن محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عنه به. و أما رواية الكوفيين : فأخبرنا محمد بن عثمان عن جعفر بن محمد بن إبراهيم، عن عبيد الله بن أحمد بن نهيك، عن ابن أبي عمير، عنه به». معلوم می شود که احمد اشعری نسخه کوفی ها (نسخه ابن أبی عمیر) را به قم آورده است. و عبد الله که برادر او است هم به کوفه رفته است و نسخه دیگری (که نجاشی آن را نسخه قمی ها معرفی می کند) آورده است. سپس نجاشی نسخه دیگری هم نام می برد و طریق به آن را ذکر می کن ولی احتمال دارد که آن را از اشتبهات ابن بطه بداند : «و قد رواه عنه علي بن حديد : أخبرنا ابن نوح عن الحسن بن حمزة قال: حدثنا محمد بن جعفر بن بطة عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن علي بن حديد، عن جميل به». مرحوم شیخ هم می فرمایند :[3] «جميل بن صالح. له أصل.

أخبرنا به ابن أبي جيد، عن ابن الوليد، عن الصفّار، عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب، عن غير واحد، عن جميل بن صالح».

طریق شیخ، طریق قمی و از راه ابن ولید است ولی ایشان، توصیف نسخه ندارد. ولی توصیف نجاشی نشان می دهد که در بغدادِ زمان ایشان، کتاب جمیل بن صالح دارای دو نسخه بوده است.

شیخ تعبیر به «أصل» دارد. اصل چیزی نیست که مولف آن را نام گذاری به اصل کرده باشد بلکه اصحاب با آن معامله ی اصل کرده اند نه مصنَّف. پس اصل را اصحاب می گفته اند نه اینکه خود شیخ گفته باشد. شیخ می گوید : این کتاب بین اصحاب ما اصل است و مورد عمل قرار گرفته است. گفتیم که مصنّف کتابی است که نویسنده آن معتقد به حجت بودن روایاتش نیست بلکه روایات را به صورت مختلف (مقبول و غیر مقبول) در آن آورده است. ولی اصل کتابی است که به آن عمل می شود. البته برای اصل هم معانی مختلفی گفته شده است. احتمالا رواج این اصطلاح در میان اصحاب ما تقریبا هم زمان با زمان جعل اصطلاح «صحیح» در اهل سنت باشد. البته بخاری که اولین صحیح را دارد وفاتش در زمان امام عسکری (علیه السلام) است ولی ما لفظ اصل را شاید در زمان حضرت رضا (علیه السلام) هم داشته ایم. مدتها برای ما سؤال بود که چرا اصولی که شیخ نام می برد بیش از اصولی است که نجاشی نام می برد. به نظرم نجاشی نظرش در فهرست، روی مصنفات و کتب بوده است نه اصول. نام کتاب نجاشی (طبق چیزی که در ابتدای جلد دوم گفته است) اینگونه آمده است :[4] «كتاب فهرست أسماء مصنفي الشيعة و ما أدركنا من مصنفاتهم و ذكر طرف من كناهم و ألقابهم و منازلهم و أنسابهم و ما قيل في كل رجل منهم من مدح أو ذم». پس احتمالا نجاشی نمی خواسته اصول را ذکر کند. لذا شیخ، اصول بیشتری ذکر کرده است. ولی نام کتاب فهرست شیخ، مشتمل بر اصول هم هست : «فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين منهم و أصحاب الأصول [و الكتب و أسماء من صنّف لهم و ليس منهم][5]».[6] شیخ می گوید که ابن الغضائری پسر (احمد) یک کتاب فهرست اصول و یک کتاب فهرست مصنفات نوشت و کسی آنها را استنساخ نکرد و وقتی ایشان از دنیا رفت ورثه، آن ها را از بین بردند.[7] ظاهرا شیخ هم این دو کتاب را در اختیار نداشته است.

متن حدیث در کافی : «...عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ أَرَادُوا بَيْعَ تَمْرِ عَيْنِ أَبِي زِيَادٍ[8] فَأَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِيَهُ. ثُمَّ قُلْتُ : حَتَّى أَسْتَأْمِرَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع. فَأَمَرْتُ مُعَاذاً فَسَأَلَهُ فَقَالَ قُلْ لَهُ يَشْتَرِيهِ فَإِنَّهُ إِنْ لَمْ يَشْتَرِهِ اشْتَرَاهُ‏ غَيْرُهُ». متن حدیث در تهذیب : «أَرَادُوا بَيْعَ تَمْرِ عَيْنِ أَبِي زِيَادٍ فَأَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِيَهُ ثُمَّ قُلْتُ حَتَّى أَسْتَأْذِنَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَمَرْتُ مُصَادِفاً فَسَأَلَهُ فَقَالَ قُلْ لَهُ يَشْتَرِيهِ فَإِنْ لَمْ يَشْتَرِهِ اشْتَرَاهُ‏ غَيْرُهُ‏».

نسخ کتاب در (عین أبی زیاد) مختلف است. حتی گفته شده است که چشمه ای در اطراف مدینه بوده است که ملک حضرت (علیه السلام) بوده است و غصب شده است. حضرت (علیه السلام) هم فرموده اند : برو و بخر. من یادم نیست که در جایی دیده باشم که در اطراف مدینه، چشمه بوده باشد. مدینه چاه داشت و مقداری هم سیل های موسمی بود. نهرهای موسمی ای مثل «وادی مهزور» یا «مهروز» که سیل داشتند. ممکن بود این سیل ها و نهرها (آب باران) تا یکی دو ماه در بهار باقی باشد. ظواهر قضیه به کوفه و عراق می خورد. اگر مدینه باشد که مسلم است که ارض مدینه، خراجیه نبوده است.

برخی از «أستاذن» فهمیده اند که حضرت (علیه السلام) مالک آن بوده است. «مصادف» هم غلام حضرت (علیه السلام) است.

روایت، درست است. ولی چند مشکل دارد : یکی اینکه «أستأذن» دارد که شاید نشان دهد که ملک شخصی حضرت (علیه السلام) بوده است. اگر مال حضرت (علیه السلام) باشد، ممکن است اجازه داده باشد. و دیگر اینکه ذیلش این است که اگر تو نخری دیگری می خرد. اگر حرام باشد که دیگری هم بخرد به ما ربطی ندارد. احتمال هم دارد که حضرت (علیه السلام) بخواهند بفرمایند : چون اموال حکومتی است و ما هم به عامه مردم (شیعیان) اجازه داده ایم، بین تو و دیگری فرقی نیست. یعنی کل کلام این معنی را دارد نه اینکه هر جزء کلام یک معنی را برساند. کم اینکه در مثل «کثیر الرماد» هم هر کدام از کثیر و رماد یک معنی ندارد بلکه با هم معنای کنایی را می رسانند. در اینجا هم معنای کل عبارت این می شود : من اجازه عمومی به شیعه داده ام. اگر تو نخری، شیعه ی دیگری (نه فقط سنی) می خرد.  نحوه اجازه و خصوصیاتش را در عبارت شیخ می خوانیم. خواهد آمد که مرحوم اردبیلی مناقشه دارند و روایت را توجیه می کنند و اجازه عام را قبول نمی کنند.

روایت بعدی :[9] سند حدیث در کافی : «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ...». سند حدیث در تهذیب : «عَنْهُ [أی : عن أحمد بن محمد الأشعری] عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ».

واضح است که حسن بن علی، ابن فضال پدر است. جای مناقشه نیست. یکی از نسخه های خوب کتاب ایشان نسخه ای است که احمد اشعری به قم آورده است. طریقش هم در کلینی واضح است : «عدّة من أصحابنا یا محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علی». حسن بن علی بن فضال، شخصیت بزرگواری است و گفته شده است که از بزرگان فطحیه است ولی گفتیم که هنوز حقیقت مذهب فطحیه برای ما روشن نیست. مراد از ابان، ابان بن عثمان است که ثقه است. مرحوم اردبیلی هم نوشته که ایشان فطحی است. یک ابان بن عثمان در کشی ذکر شده است و بعدش آمده است که «و کان من الناووسیة» آمده است که در استنساخ های بعدی، «الناووسیة» تبدیل به «الفطحیة» و «الواقفیة» هم شده است. همه اش اشتباه است. اصلش «القادسیه» بوده است.[10] اسحاق بن عمار هم که از بزرگان کوفه است.

متن حدیث در کافی و تهذیب : «...عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَشْتَرِي مِنَ الْعَامِلِ وَ هُوَ يَظْلِمُ قَالَ يَشْتَرِي مِنْهُ مَا لَمْ يَعْلَمْ أَنَّهُ ظَلَمَ فِيهِ أَحَداً».

معنای حدیث این است که اگر مخلوط است و ظلم و غیر از ظلم است، حضرت (علیه السلام) در وضع اجتماعی، اجازه داده اند.

آیا معنای روایت این است که وقتی می داند که این شخص ظلم می کند و مالی که می فروشند هم مال دولت است آیا می تواند بخرد؟ یا مراد این است که مال خود ظالم را بخرد؟ مرحوم اردبیلی گفته است : مال خودش است. ولی وسائل به مال دولت مثل زکات و... زده است. حرف اردبیلی، خلاف ظاهر است.

نکته فنی روایت : ابان بن عثمان نکته ی لطیفی دارد. ایشان اهل کوفه است ولی به بصره هم رفت و آمد داشته است. لذا یکی از مزایای این بزرگوار نقل هر دو میراث است. در این طبقه، کم داریم کسانی که از هر دو میراث، نقل کنند.

البته فرق این دو میراث، زیاد است. میراث علمی شیعه و خود شیعه در بصره کم بوده اند. ولی در کوفه هم شیعه و هم میراثشان زیاده بوده است. در کافی و تهذیب از ابان از اسحاق بن عمار داریم که اسحاق، کوفی است. گاهی هم از ابان از عبد الرحمن بن ابی عبد الله داریم که ایشان بصری است. ایشان ناقل هر دو میراث هستند.

سپس در وسائل می فرماید : «وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ[11] وَ كَذَا الَّذِي قَبْلَهُ».

اگر بعد از حدیث گفت : «رواه الکلینی» یا «الصدوق» احادیث بعدی به او بر نمی گردند بلکه به سند قبلی بر می گردد. اگر بخواهد به این تعبیر برگردد می گوید : «محمد بن یعقوب» یا «محمد بن علی بن الحسین»،. در حدیث بعدی هم واو عطف ذکر نمی کند.

حدیث بعدی :[12]

روایت دیگری بود که سابق هم خوانده بودیم. در باب 51 (جوائز الظالم) حدیث 6. این روایت هم از منفردات شیخ طوسی است :

سند حدیث : «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ...». بإسناده یعنی اسناد شیخ. قاسم بن محمد هم قاسم بن محمد الجوهری است و او را درست نمی شناسیم. می دانیم که «حسین بن سیعد» از ایشان، میراث کوفی ها را نقل کرده است. گفته شده ابن ابی عیمر هم از او نقل کرده است. اجمالا شواهدِ قبول دارد. فضاله، ازدی است که أزد، از عشایر معروف یمن است. اصلش از کوفه بوده و به اهواز آمده است و کتابهای کوفه را برای حسین نقل کرده است. عمیرة هم به تصغیر است ولی برخی اصرار دارند که «عَمِیرة» درست است. در کتب معتبر اهل سنت، هر دو آمده است. ابو بکر حضرمی برادر علقمه بن محمد است. به ذهن ما هر دو قابل اعتماد هستند هر چند توثیق صریح ندارند.

متن حدیث : «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ إِسْمَاعِيلُ ابْنُهُ فَقَالَ مَا يَمْنَعُ ابْنَ أَبِي السَّمَّالِ-[13] أَنْ يُخْرِجَ شَبَابَ الشِّيعَةِ- فَيَكْفُونَهُ مَا يَكْفِيهِ‏ النَّاسُ‏ وَ يُعْطِيهُمْ مَا يُعْطِي النَّاسَ».

سمال، احتمالا سماک باشد. سَمْل، یعنی کور کردن چشم. در پادشاهان رسم بود برای اینکه اقوامش پادشاه نشود چشمشان را به نحو خاصی کور یا ضعیف می کردند. بعد از شاه عباس این اتفاق زیاد افتاد. سماک هم که از سمک است. شمّال هم گفته شده است که احتمال دارد از شَمْله باشد که مثل پتو است و روی دوش می اندازند.

سمال کسانی بوده اند که معالجه ی این مشکل را می کرده اند نه کسی که این کار را می کرده است. کحال هم اینگونه است.

یعنی چیزی را که به مردم می دهد به شیعیان هم بدهد. صاحب وسائل این حدیث را در باب جوائز الظالم آورده است ولی به باب ما بیشتر می خورد.

ادامه متن : «ثُمَّ قَالَ لِي لِمَ تَرَكْتَ عَطَاءَكَ؟ قَالَ :[14] مَخَافَةً عَلَى دِينِي. قَالَ : مَا مَنَعَ ابْنَ أَبِي السَّمَّالِ-[15] أَنْ يَبْعَثَ إِلَيْكَ بِعَطَائِكَ؟! أَ مَا عَلِمَ أَنَّ لَكَ فِي بَيْتِ الْمَالِ نَصِيباً».

ظاهرا این قضیه مربوط به کوفه است که پولی که در کوفه هم داده می شده است خراج بوده است نه جوائز. لفظ عطاء هم به خراج می خورد. از این روایت در می آید که شیعه هم در بیت المال، حقی دارند و امام (علیه السلام) اجازه می دهند که به حق خودشان برسند. طائفه ی دوم روایات برای جلسه بعد.                         و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 229 : ح 5. تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 375 : ح 213، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏7 ؛ ص131 : ح 46.

[2] . رجال النجاشي ؛ ؛ ص 128-127 : الرقم 329 جميل‏ بن‏ صالح‏ الأسدي.

[3] . فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة) ؛ النص ؛ ص114 : الرقم [155] جميل‏ بن‏ صالح.

[4] . رجال النجاشي ؛ ؛ ص211.

[5] ( 3) عن نسخة« ت».

[6] . فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة)، النص، ص: 448-447 : الرقم [714] محمّد بن‏ الحسن‏.

قال الشیخ رحمه الله : «محمّد بن الحسن بن علي الطوسي مصنّف هذا الفهرست. له مصنّفات، منها... و له هذا الكتاب، و هو فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين منهم و أصحاب الاصول [و الكتب و أسماء من صنّف لهم و ليس منهم][6]».

[7] . قال الشیخ رحمه الله : «أمّا بعد: فإنّي لمّا[7] رأيت جماعة من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرست كتب أصحابنا و ما صنّفوه من التصانيف و رووه من الأصول، و لم أجد منهم أحدا استوفى ذلك، و لا ذكر أكثره، بل كلّ منهم كان غرضه أن يذكر ما اختصّ بروايته و أحاطت‏[7] به خزانته من الكتب، و لم يتعرّض أحد منهم لاستيفاء جميعه، إلّا ما كان قصده أبو الحسين‏[7] أحمد بن الحسين بن عبيد اللّه‏[7] رحمه اللّه، فإنّه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنّفات، و الآخر ذكر فيه الأصول، و استوفاهما[7] على مبلغ ما وجده و قدر عليه، غير أنّ هذين الكتابين لم ينسخهما أحد من أصحابنا، و اخترم هو رحمه اللّه، و عمد بعض ورثته إلى إهلاك هذين‏[7] الكتابين و غيرهما من الكتب! على ما يحكى‏[7] بعضهم عنهم... . (فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة) ؛ النص ؛ ص2)

[8] ( 1) لعله في حوالى المدينة اسم قرية كان اصله لابى عبد اللّه عليه السلام فغصبه ابى زياد و قد مر في المجلد الثالث ص 569 حديث فيه عين زياد و في بعض النسخ‏ : [عين ابن زياد].

[9] . الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏5 ؛ ص228 : ح 3، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏6 ؛ ص375 : ح 214، وسائل الشيعة ؛ ج‏17 ؛ ص221 : ح 22379- 2.

[10] . قال الکشی رحمه الله  «مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ، قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ‏، كَانَ أَبَانٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ كَانَ مَوْلَى بَجِيلَةَ وَ كَانَ يَسْكُنُ الْكُوفَةَ وَ كَانَ مِنَ النَّاوُوسِيَّةِ». (رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال ؛ النص ؛ ص352 : الرقم 660)

[11] ( 4)- الكافي 5- 228- 3.

[12] . وسائل الشيعة ؛ ج‏17 ؛ ص214 : ح 22361- 6.

[13] ( 5)- في نسخة- ابن أبي السماك، و في أخرى- ابن أبي الشمال،( هامش المخطوط) و في المصدر- ابن أبي السماك، في الموضعين.

[14] . باید یک «قلت» بعد از «قال» باشد.

[15] ( 6)- في نسخة- ابن أبي السماك، و في أخرى- ابن أبي الشمال،( هامش المخطوط) و في المصدر- ابن أبي السماك، في الموضعين.


ارسال سوال