فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 96-1395 » فقه یک شنبه 1395/12/22 مکاسب محرمه (86)

مدت 00:46:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت 10- 11 صبح مکان :قم صفاییه کوچه17 پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

بسم الله الرحمن الرحیم


       موضوع : مکاسب محرمه-خاتمة : المسألة الثالثة : خرید و فروش اموال زکات و مقاسمه و خراج : روایات

بحث در مسأله ی ثالثه (حکم خرید و فروش زکوات و اموال خراجیه و مقاسمه ها) بود. روایات باب 52 و 53 را می خوانیم.

چیز غریبی که هست این است که غالب روایات را فقط شیخ آورده است و کلینی و صدوق ندارند، با اینکه مرحوم کلینی بابی به عنوان خیانت و سرقت قرار داده است. علاوه بر اینکه این روایات، غالبا در دلالت هم ابهام دارند. عجیب است که این روایات، مصادر خوبی دارد ولی قمی ها آن ها را ذکر نکرده اند. برخی احادیثی که خواندیم بحث مخلوط بودن به حرام را داشت که حضرت (علیه السلام) فرموده بودند : اشکال ندارد. روایت «من یتظلم» را هم دیروز خواندیم. در این حدیث هم این احتمال بود که آن کسی که تظلم می کرده است جاسوس حکومت بود باشد. این حدیث، در وسائل، حدیث سوم باب بود که اول خواندیم. سپس در وسائل همین حدیث را از تهذیب شیخ از حسن بن محبوب  نقل می کند. چون این روایت در تهذیبِ مطبوع نیست لذا در جامع الاحادیث هم از وسائل از تهذیب نقل می کند.[1] چند مورد دیگر هم داریم که در وسائل از تهذیب هست ولی در تهذیب موجود نیست. در تهذیب هم مواردی داریم که از کافی نقل می کند ولی در کافی موجود نیست. اینها اختلاف نسخ کتابها است.

حدیث بعد : این حدیث در وسائل، حدیث اول باب است. این روایت هم انفراد شیخ است :[2] «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ع...». می دانیم که کتب حسین بن سعید در قم بوده است و بعد هم خود ایشان از اهواز به قم می آیند و در قم وفات می کنند. مرحوم کلینی عادتا به دو واسطه و گاهی هم با یک واسطه (أبو داود) از حسین بن سعید نقل می کند این ابو داود را نمی شناسیم. خیلی بحث شده است که ایشان کیست ولی محصلی ندارد. البته موارد نقل ایشان از نسخه ابی داود هم اندک است. دیروز عرض کردیم که مقدس اردبیلی در «عبد الرحمن بن الحجاج» تشکیک می کند چون نجاشی گفته است : «رُمِیَ بالکیسانیة». انصافا این نحوه تشکیک خوب نیست. «رُمِیَ» یعنی خود نجاشی هم قبول نداشته است. علاوه بر اینکه تصور اینکه کیسانیه در زمان موسی بن جعفر (علیهما السلام) بوده باشند هم مشکل است. عبد الرحمن بن الحجاج ظاهرا زمان حضرت رضا (علیه السلام) را هم درک کرده است.

به نظر ما ناووسیه و حتی فطحیه، حرفشان معلوم نیست. چه رسد به کیسانیه که اصل وجودش هم مشکوک است. معروف است که محمد بن الحنفیه کارهای مختار را تایید می کرده است لذا شاید عده ای که می خواسته اند در کوفه کشتار راه بیاندازند خودشان را تابع محمد معرفی می کرده اند. اینکه او در کوه های رضوی (اطراف مدینه) زنده است و دو شیر از او محافظت می کنند با عقل نمی سازد. سیطره به کوه های اطراف مدینه خیلی راحت است چون مثل تپه اند. فکر نمی کنم آدم عاقل متعارف، این حرف ها را بزند. احتمالا دشمنان شیعه این حرف ها را زده اند برای اینکه بگویند شیعیان، حرف های نامربوط می زنند.

متن حدیث : «قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ع : مَا لَكَ لَا تَدْخُلُ مَعَ عَلِيٍّ فِي‏ شِرَاءِ الطَّعَامِ؟! إِنِّي أَظُنُّكَ ضَيِّقاً».

احتمالا مراد از علی، علی بن جعفر (علیهما السلام) باشد. طعام را هم اصطلاحا برای محصولات کشاورزی خشک به کار می بردند که خصلت بقاء داشت. تمر خشک شده تا یک سال می ماند ولی رطب، ترش می شود. کشمش هم می ماند ولی انگور نمی ماند. جو و گندم هم قابلیت بقاء و دوام دارد. بله ماده ی «طعم» به معنای اشتقاقی شامل نوشیدن هم می شود. لذا در باره نوشیدن آب داریم هم ماده ی «طعم» را به نحو مشتق استعمال می کرده اند : «و من لم یطعمه فإنه منی». هیئت اشتقاقی یک ماده، ممکن است با جامدش فرق کند. البته لغت نقطه های ی اسرار آمیز و غیبی ای دارد مثل اینکه واو خواهر نوشته می شود ولی خوانده نمی شود.

ظاهرا (و العلم عند الله) مراد از طعام، مواد زکات باشد (جو، گندم، خرمای خشک و کشمش). برنج هم در مدینه نبود و از عراق می آوردند. الآن هم شهر شامیه (که نزدیک نجف است) برنج خوب و معروفی دارد. در روایتی هم دارد که کسی آمده بود از حضرت (علیه السلام) برنج بگیرد و گفته بود شیعیان شما برای شما برنج می آوردند.

ادامه متن حدیث : «قَالَ : قُلْتُ : نَعَمْ، فَإِنْ شِئْتَ وَسَّعْتَ عَلَيَّ. قَالَ : اشْتَرِهِ». شاید مراد این است که اگر اجازه بدهید وارد بشوم. حضرت (علیه السلام) هم به او اجازه می دهند.

از طرفی، جوّ روایت برای ما روشن نیست و از طرفی تعبد به روایتی با این وضع دلالت (که معنایش دقیقا معلوم نیست) برای ما مشکل است. علاوه بر اینکه ظاهرا قمی ها (کلینی و صدوق) این حدیث را قبول نکرده اند.

بله این راهی که مرحوم اردبیلی وارد شده اند که در عبد الرحمن بن الحجاج اشکال کرده اند انصافا راه درستی نیست. بله در برخی از روایات ایشان از موسی بن جعفر (علیه السلام) انفراد، دیده می شود که توضیح نمی دهیم.

روایت بعدی : باز هم انفراد شیخ در تهذیب.[3] این روایت را سابقا هم به مناسبت بحث جوائز السلطان خوانده بودیم :

«وَ عَنْهُ [أی : عن الحسين بن سعيد] عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ : أَخْبَرَنِي زُرَارَةُ قَالَ :»

مراد از علی بن عطیة، «علی بن عطیّة الدُغشی» است. چند تا برادرند : حسن بن عطیه و علی بن عطیه و گفته شده که مالک هم دارند. البته آن «مالک بن عطیه» ای که از ابی حمزه روایت می کند غیر از این مالک است.

«أَخْبَرَنِي زُرَارَةُ قَالَ : اشْتَرَى‏ ضُرَيْسُ‏ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ[4] وَ أَخُوهُ مِنْ هُبَيْرَةَ[5] أَرُزّاً بِثَلَاثِمِائَةِ أَلْفٍ.[6] قَالَ : فَقُلْتُ لَهُ : وَيْلَكَ أَوْ وَيْحَكَ انْظُرْ إِلَى خُمُسِ هَذَا الْمَالِ فَابْعَثْ بِهِ إِلَيْهِ[7] وَ احْتَبِسِ الْبَاقِيَ. قَالَ : فَأَبَى ذَلِكَ. قَالَ : فَأَدَّى الْمَالَ[8] وَ قَدِمَ هَؤُلَاءِ[9] فَذَهَبَ[10] أَمْرُ بَنِي أُمَيَّةَ. قَالَ : فَقُلْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع. فَقَالَ مُبَادِراً لِلْجَوَابِ : هُوَ لَهُ، هُوَ لَهُ.[11] فَقُلْتُ لَهُ : إِنَّهُ قَدْ أَدَّاهَا فَعَضَّ عَلَى إِصْبَعِهِ[12]».

باز هم حدود این رویات که انفراد شیخ است برای ما روشن نیست. احتمال قوی خراج باشد چون عراق است و و ارض، ارض خراجیه بوده است.

حدیث چهارم باب : باز هم از منفردات شیخ طوسی است :[13] این روایت از کتاب احمد اشعری است : خود احمد اشعری از طرف حکومت ری حاکم قم بوده اند. لذا ممکن است روایتی نقل کرده باشد که تأیید حکومت باشد. ایشان خط کنار آمدن با حکومت است نه در خط مخالفین حکومت : «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَشْتَرِي‏ مِنَ‏ الْعَامِلِ‏ الشَّيْ‏ءَ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ يَظْلِمُ؟ فَقَالَ : اشْتَرِهِ مِنْهُ».

مراد از عامل، مأمور مالیاتی است نه کارگر که اصطلاح امروز است. در عربی امروز به کارمند دولت، «موظَّف» می گویند.

تا اینجا دو مضون و عنوان داشتیم : یکی اینکه اجمالا می دانیم ظالم است. و یک اینکه : کسی آمده و می گوید به من ظلم کرده اند. در این دو، احتمال دارد که مسأله، مسأله ی اختلاط باشد. مرحوم مجلسی پدر احتمال داده اند که مراد از این روایات، قاعده الزام باشد : «ألزِموهم ما ألزموا به أنفسهم». چون خود مردم (اهل سنت) آن أموال را آورده اند و خودشان أموال را به حکومت داده اند پس شما هم می توانید آن ها را بگیرید. در یک روایتش هم داشت که کسی آمده و تظلم می کند. 

یک بحث این است که تمام اموال جائر مشکل دارد (چون جائر است) و یک بحث این است که جاهایی که باطل هستند حرام است مثل جایی که می دانیم آن مال خاص را به زور گرفته است. این روایت از قبیل علم اجمالی است چون نمی گوید خود این مال، مالی است که از روی ظلم گرفته شده است بلکه می گوید : من می دانم که این عامل، ظلم می کند.

احتمالا این روایت هم در قم مشکلی داشته است چون کلینی با اینکه بابی در این زمینه دارد و دیروز (من یتظلم) را آورده است ولی این روایت را ندارد.

پس اجمالا شیعه، از این اموال، اجتناب نمی کرده است. خرما، کشمش، گندم و جویی که در بازار بوده است را دولت می فروخته است. شاید فرموده اند : ظاهرِ حکومت را قبول کنید تا وقتی که دولت حق، قیام کند. اگر شیعه از اینها اجتناب می کرد، قطعا به ما می رسید. این گونه مسائل، از مسائلی است که «لو کان لبان». از مواردی است که عدم الوجدانش مساوق با عدم الوجود است. با اینکه گاهی هم خوارج به زور از مردم زکات می گرفتند ولی حضرت (علیه السلام) حتی راجع به خوارج هم نفرموده اند که نگیرید.

روایت بعدی :[14] سند حدیث : «[عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ][15] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ». عده ای که کلینی به واسطه ی آنها از احمد أشعری نقل می کند با عده ای که از آنها از سهل بن زیاد و یا أحمد برقی نقل می کند فرق دارند. شاید یک نفرشان، مشترک باشد. ولی با این وجود چرا در برخی جاها می گوید : «عدة من اصحابنا عن احمد و سهل». این دو عده، با هم فرق دارند و فقط در لفظ و تعبیر، یکی هستند. مگر اینکه بگوییم این تعبیر، در آن زمان، متعارف بوده است. این تعبیر (عدّة من أصحابنا)، انتزاعی است (مثل أحدهما) نه مشترک معنوی. چند دفعه هم گفته ایم که با جلالت شأن ایشان، سرّ این مطلب هنوز برای روشن نیست. یک راه این است که شاید در امثال این موارد، نظر ایشان این بوده است که هر دو گروه (هر کدام با یک واسطه : چه احمد و چه سهل) از کتاب حسن بن محبوب نقل کرده اند. واضح است که روایت از کتاب حسن بن محبوب است. نسخه سهل مشکل دارد ولی نسخه احمد اشعری نسخه خوب و درستی است. روایت، صحیحه است : متن حدیث : «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ مِنَّا يَشْتَرِي مِنَ السُّلْطَانِ مِنْ إِبِلِ‏ الصَّدَقَةِ وَ غَنَمِ الصَّدَقَةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَأْخُذُونَ مِنْهُمْ أَكْثَرَ مِنَ الْحَقِّ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ. قَالَ : فَقَالَ : مَا الْإِبِلُ وَ الْغَنَمُ إِلَّا مِثْلَ الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ، لَا بَأْسَ بِهِ[16] حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ بِعَيْنِهِ». چون در این روایت چند بار تعبیر به «قیل» دارد احتمالا سائل، از اهل سنت بوده باشد، مخصوصا که این بحث هم در اهل سنت هست. مرحوم صاحب وسائل این روایت را در باب روایات حِلّ آورده اند و نکته اش را هم مخلوط بودن مال حلال به حرام گرفته اند، یعنی تا وقتی معلوم نشود که عین مالی که می خرد، مال حرام است مشکل ندارد.

ظاهرا هم فقهای ما هم برخی روایات در جوائز السلطان مراعات شخصی بودن را کرده اند نه نوعی، چون اگر مراعات نوعی شود باید گفت : کل اموالشان حرام است. البته این راه، راهی بود که مخصوصا کسانی مثل خوارج در پیش گرفته بودند که هم خود سلطان و عاملینش را کافر می دانستند و هم مردم را. خوارج تقسیم به مسلمان و کافر می کردند و قائل به منزلة بین المنزلتین (فاسق) نبودند. خلیفه و تشکیلاتش کافر هستند و مردم هم به خاطر گناه کبیره (ترک نهی از منکر) کافر هستند. بله، در کفر بچه اشکال داشتند و اختلاف بود. البته برخی حتی بچه در شکم مادر را هم می کشتند.

نکته ی دیگر هم این است که حضرت (علیه السلام) می فرمایند : اگر می دانی این را به ظلم گرفته است نمی شود ولی اگر از تشکیلات دولت است و نمی دانی، اشکال ندارد. اختلاط یعنی می توانید اعتماد به بازرا کنید و لو مثلا می دانید در میان دویست قصاب، بیست تایشان میته آورده اند.

ما قاعده ی الزام را هم به معنای اینها قبول نداریم. به معنای دیگر قبول داریم. به این معنی که : چون خودش به دست خودش این اموال را به عنوان وظیفه ی دینی (زکات) به دولت داده است، هر چند خلیفه به نظر ما، واقعا خلیفه نیست و جائر است می توانیم آن ها خرید و فروش کنیم. خصوصا به خاطر روایتی که اهل سنت دارند و ما هم یک روایت داریم (فقط یک روایت در کشی به سند معتبر دیده ام) که البته متونشان مختلف است که : «إن الله یؤید هذا الدین بأقوام لا خلاق لهم». یا تعابیری به این مضمون. در اهل سنت اسانید این حدیث زیاد و معروف است و حتی بخاری هم دارد. در ما معنایش این است که : همین حکومت فاسد، باقی باشد و مردم هم اموالی که داده اند و خودشان با عقیده به حکومت و وظیفه ی دینی داده اند قابل تصرف و استفاده باشد.

پس یک معنای حکومت این است که فقهاء، حکومت را قبول داشتند و مردم هم تابع بودند لذا می توانید بگیرید چون خودش داده است. مگر اینکه بدانید که این مال بعینه، با ظلم گرفته شده است مثلا شترش به اندازه نصاب نبوده است و آن را از او گرفته اند.

ادامه متن : «قِيلَ لَهُ : فَمَا تُرَى[17] فِي مُصَدِّقٍ يَجِيئُنَا فَيَأْخُذُ صَدَقَاتِ أَغْنَامِنَا فَنَقُولُ بِعْنَاهَا فَيَبِيعُنَاهَا[18] فَمَا تُرَى [تقول] فِي شِرَائِهَا مِنْهُ؟ قَالَ : إِنْ كَانَ قَدْ أَخَذَهَا وَ عَزَلَهَا فَلَا بَأْسَ.[19] قِيلَ لَهُ : فَمَا تُرَى فِي الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ يَجِيئُنَا الْقَاسِمُ[20] فَيَقْسِمُ لَنَا حَظَّنَا وَ يَأْخُذُ حَظَّهُ فَيَعْزِلُهُ[21] بِكَيْلٍ، فَمَا تُرَى فِي شِرَاءِ ذَلِكَ الطَّعَامِ مِنْهُ؟ فَقَالَ إِنْ كَانَ قَبَضَهُ بِكَيْلٍ وَ أَنْتُمْ حُضُورُ ذَلِكَ الْكَيْلِ فَلَا بَأْسَ بِشِرَاهُ مِنْهُ بِغَيْرِ كَيْلٍ». در روایات اهل سنت دارد که اگر طعامی با کیلی داده شد باید با کیل جدید خریده شود نه با همان کیل. این قسمت روایت، خلاف آنچه مشهور بین اهل سنت است می باشد.                                        و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . مقرر : در ابتدای سند این حدیث، «عنه عن ابن أبی عمیر» وجود دارد. در حدیث قبلش هم «عنه» آمده است. ولی در سند حدیث قبلش ابتدا به نام «حسین بن سعید» شده است و در حدیث قبل، ابتدا به نام «محمد بن علی بن محبوب» شده است. پس ظاهرا در تهذیبی که در اختیار صاحب وسائل بوده است دو روایت نبوده است بلکه یا صاحب وسائل سهوا ضمیر را به هر دو زده است و یا اینکه مبنایش این است که اگر در یک ضمیر، دو احتمال باشد به هر دو می توان أخذ کرد (همانگونه که مرحوم صدوق به قرائتهای مختلف از یک لفظ واحد در حدیث واحد فتوی داده اند). شاید هم از کلام شیخ این را برداشت کرده باشد. البته احتمال سهو، کم است و احتمال اینکه مبنایشان این باشد بیشتر است. مگر اینکه در دو بار مراجعه کردن، بدون التفات، این سهو، رخ داده باشد. برای وضوح بیشتر، عین عبارت تهذیب را می آوریم :

55- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ شِرَاءِ الْخِيَانَةِ وَ السَّرِقَةِ فَقَالَ إِذَا عَرَفْتَ أَنَّهُ كَذَلِكَ فَلَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ شَيْئاً اشْتَرَيْتَهُ مِنَ الْعَامِلِ.

56- الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ ع‏ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع كَانَا يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ مُعَاوِيَةَ.

57- وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ أَخْبَرَنِي زُرَارَةُ قَالَ: اشْتَرَى ضُرَيْسُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ أَخُوهُ مِنْ هُبَيْرَةَ أَرُزّاً بِثَلَاثِمِائَةِ أَلْفٍ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ وَيْلَكَ أَوْ وَيْحَكَ انْظُرْ إِلَى خُمُسِ هَذَا الْمَالِ فَابْعَثْ بِهِ إِلَيْهِ وَ احْتَبِسِ الْبَاقِيَ قَالَ فَأَبَى ذَلِكَ قَالَ فَأَدَّى الْمَالَ وَ قَدِمَ هَؤُلَاءِ فَذَهَبَ أَمْرُ بَنِي أُمَيَّةَ قَالَ فَقُلْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ مُبَادِراً لِلْجَوَابِ هُوَ لَهُ هُوَ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّهُ قَدْ أَدَّاهَا فَعَضَّ عَلَى إِصْبَعِهِ.

58- عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ رَجُلٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَشْتَرِي الطَّعَامَ فَيَجِيئُنِي مَنْ‏ يَتَظَلَّمُ‏ فَيَقُولُ ظَلَمُونِي فَقَالَ اشْتَرِهِ.                                                             (تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏6 ؛ ص337)

[2] . تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏6 ؛ ص336 : ح 932- 53.

[3] . تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏6 ؛ ص337 : ح 936- 57.

[4] . ضریس، پسر بردار زراه است. معلوم نیست که کلمه ی «ضریس» اسم شیطان باشد.

[5] . چند نفر به نام «هبیره» و «أبو هبیره» در تاریخ داریم ولی معلوم نیست که مراد از این هبیرة، کیست. به نظرم آنها در قرن های بعدی هستند و ظاهرا از دستگاه سلطنتی هم هستند.

[6] . ظاهرا درهم است. مبلغ، مبلغ سنگینی است. احتمالا از خراج بوده است. گفتیم که کوفه به خاطر آب زیادش، برنج داشته است. پس ظاهرا خراج است و در عراق بوده است نه مدینه و مکه.

[7] . اینکه خمس در اینجا از چه جهت است را هم نمی دانیم چون تازه خریده است و ما نداریم که باید خمس مالی که تازه خریده شده را همان موقع داد. شاید فتوای خود زراره بوده است.

[8] . ظاهرا یعنی : همه را به بنی امیه داد.

[9] . مراد، بنی عباس است. پس بعد از سال 132 است که بنی عباس به حکومت رسیده اند.

[10] . باید واو باشد نه فاء.

[11] . یعنی : لازم نیست خمسش را بدهد.

[12] . یعنی : چرا خودش تصرف نکرده است؟!

[13] . تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏6 ؛ ص 338-337 : ح 938- 59.

[14] . الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏5 ؛ ص228 : ح 2.

[15] . ما بین المعقوفین مأخوذ من إسناد الحدیث السابق.

[16] . ظاهرا (به قرینه ی روایات دیگر) خریدار باید غیر از مالکی باشد که صدقه و زکات داده است. خودش نمی تواند مالی که خودش داده است را بخرد.

[17] . باید مجهول باشد. چون فعل، منسوب به خداوند متعال است مجهول می آورده اند، یعنی : ما یُریکَ الله؟ یعنی چیزی که به بینش الهی می بینی را برای ما بیان کن.

[18] . در روایت ما دارد که نفروشند (نخرند) شاید چون ظالم بوده اند.

[19] . چون تا جدا نکرده است به حق نبوده است و ملک او نشده است. وقتی جدا کرد ملکش می شود.

[20] . مأمور مالیاتی، مال شخص را تقسیم می کرده است و می گفته است : این مدقار مال تو است و این مقدار مال ما است.

[21] . ظاهرا زمین نبوده است بلکه محصول بوده است.



ارسال سوال