فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 96-1395 » فقه دوشنبه 1395/10/27 مکاسب محرمه (57)

مدت 00:42:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت 10- 11 صبح مکان :قم صفاییه کوچه17 پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)
                                   بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع : مکاسب محرمه-تنبیهات جوائز السلطان-لقطه و مجهول المالک : مصرف مجهول المالک : تملّک

در مصرف مجهول المالک احتمال دوم مرحوم استاد این بود که خودش مصرف کند. روایت «لا یعرف له صاحب» یا «صاحبه». از محقق همدانی هم نقل شد که به مصدرش مراجعه نکردیم. ولی مطلب مرحوم ایروانی هست که شاید بعدا عین عبارت ایشان را خواندیم. خود مرحوم شیخ در مکاسب این احتمال دوم مرحوم استاد را نداده است. مرحوم سید یزدی هم در حاشیه متعرض این احتمال نشده اند. اگر مرحوم همدانی فرموده باشند اولین نفر هستند که این احتمال را در مجهول المالک مطرح کرده اند.  و الا نفر اول مرحوم ایروانی است که ادعا دارد که روایت صریخ در این مطلب است. پس این احتمال در 150 سال اخیر مطرح شده است.

البته عبارت مرحوم شیخ کمی مشوه است که شاید بعدا خواندیم.

روایت توقیع امام هادی (علیه السلام) را خواندیم. توضیح دادیم که ظاهرا مراد جدی این است که در لقطه اگر دائره تعریف محدود است تعریف کند و الا «رزق رزقک الله ایاه». البته این تعبیر (رزقک الله) در روایات لقطه هم هست. احتمال دیگر هم این بود که روایت، مربوط به مجهول المالک باشد. بله برای صدق مجهول المالک باید از بایع سوال کند و اگر مال او نبود آن وقت صدق مجهول الماک می کند.

ائمه (علیهم السلام) شأن بیان احکام الهی واقعی و تنفیذ احکام ولائی را با هم داشته اند. بر خلاف فقهای اهل سنت که بحث ولایت را برای خودشان قائل نیستند. لذا روایات اهل بیت (علیهم السلام) ممکن است در صدد بیان حکم الهی یا حکم واقعی باشد. سابقا اشاره کردیم که اصل اولی بین اصحاب این است که معصوم (علیه السلام) در صدد بیان حکم واقعی باشد چون شأن اولی معصوم (علیه السلام) بیان حکم واقعی است.

اگر این روایت را به لقطه بزنیم به حکم واقعی بیشتر می خورد ولی اگر به مجهول المالک بزنیم به حکم ولائی بیشتر می خورد.

مرحوم استاد گفتند : «تملکه المشتری و اعطی خمسه».

(روایت قبل در باب نهم لقطه بود). این روایت هم در باب دهم لقطه (از کتاب وسائل الشیعه) است :[1]

عنوان باب این است : «بَابُ أَنَّ مَنْ وَجَدَ مَالًا فِي جَوْفِ سَمَكَةٍ فَهُوَ لَهُ وَ لَمْ يَلْزَمْهُ أَنْ يُعَرِّفَهُ الْبَائِعَ».

ما با این اطلاقش، مشکل داریم که هر مالی اگر پیدا شود این حکم را دارد.

در این باب پنج حدیث آورد شده است که ظاهرا یکی هستند :

روایت اول :

این روایت را مرحوم کلینی در روضة آورده اند. کتاب روضه ی ایشان اینقدر مشکوک است که حتی برخی گفته اند این کتاب مال کلینی نیست. برخی هم گفته اند مال ابن ادریس است که نمی دانیم چرا چنین حرفی زده اند و چرا به ابن ادریس نسبت داده اند. به نظر ما کتاب از آنِ کلینی است. همچنین این کتاب، فوائدی دارد و برخی روایاتش خیلی لطیف است. روایات صحیحه هم در این کتاب موجود است. این روایت، روایت دومِ حدیث العابد است که در روضه آمده است. این روایت به برخی کتب صدوق هم نسبت داده شده است که خواهد آمد. این روایت در جای دیگری از کتب اربعه نیامده است.

سند حدیث :

«32337- 1- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ».

«احمد بن محمد بن احمد» مرحوم عاصمی است. در برخی نسخه «بن احمد» وجود ندارد. کلینی در بغداد از او حدیث گرفته است هر چند ایشان اصالتا کوفی است ولی ساکن بغدا شده است. آیا در سفر اولی یا آخری ایشان بوده است ظاهرا سفر آخر ایشان به بغداد بعد از سال 320 بوده است. کلینی از حمید نقل می کند که ایشان متوفای 310 است. عاصمی برخی میراث های عراق را با خودش به بغداد آورده است. «احمد بن محمد» گاهی برای ابن عقده کوفی هم گفته می شود. هر دو بزرگوار هم از ابن فضال پسر نقل می کنند. شأن این دو برگوار شأن محدث است پس ظاهرا از کتاب ابن فضال نقل می کنند. چون در یک حدیث قبل از این تعبیر به «احمد بن محمد بن احمد و هو العاصمی» دارد لذا در اینجا هم مراد، ایشان است نه ابن عقده.

«علی بن الحسن» در اینجا ابن فضال پسر است. مرحوم کلینی از ابن فضال پدر با دو واسطه نقل می کند و زیاد اتفاق می افتد که از ایشان تعبیر به «ابن فضال» کند. لذا ابن فضال عند الاطلاق در کلام کلینی، مراد ابن فضال پدر است. از ابن فضال پسر هم عادتا به یک واسطه (عاصمی یا ابن عقده) نقل می کند. یادم نمی آید که در کافی دیده باشم که از ایشان تعبیر به «ابن فضال» کرده باشد. غالبا «علی بن الحسن» می گوید. بله مرحوم شیخ غالبا در تهذیب تعبیر به ابن فضال می کند و مرادش ابن فضال پسر است. غالبا هم نام ایشان را در اول سند می آورند.

«مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ» هم اجمالا بد نیست.

«مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ» هم تشخیص و هم توثیقش شاید خالی از ابهام نباشد. چون در این مورد قبلا صحبت کرده ایم لذا تکرار نمی کنیم. ظاهرا مراد مرحوم مجلسی در مرآة العقول از مجهول (که درباره این حدیث گفته است) به خاطر ایشان است نه «محمد بن عبد الله بن زراره».

تعبیر به «فِي حَدِيثٍ» هم یعنی مرحوم صاحب وسائل این حدیث را تلخیص کرده است. آن قسمتهایی که حذف شده است هم لطائفی دارد.

متن حدیث :

«أَنَّ رَجُلًا عَابِداً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ مُحَارَفاً فَأَخَذَ غَزْلًا فَاشْتَرَى بِهِ سَمَكَةً، فَوَجَدَ فِي بَطْنِهَا لُؤْلُؤَةً، فَبَاعَهَا بِعِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ، فَجَاءَ سَائِلٌ فَدَقَّ الْبَابَ، فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ : ادْخُلْ. فَقَالَ لَهُ : خُذْ أَحَدَ الْكِيسَيْنِ. فَأَخَذَ أَحَدَهُمَا وَ انْطَلَقَ. فَلَمْ يَكُنْ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ دَقَّ السَّائِلُ الْبَابَ، فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ : ادْخُلْ. فَدَخَلَ فَوَضَعَ الْكِيسَ فِي مَكَانِهِ ثُمَّ قَالَ : كُلْ هَنِيئاً مَرِيئاً، أَنَا مَلَكٌ مِنْ مَلَائِكَةِ رَبِّكَ، إِنَّمَا أَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُوَكَ فَوَجَدَكَ شَاكِراً. ثُمَّ ذَهَبَ».

محارَف - بفتح الراء - ضد مبارک است. هر دو هم به صیغه اسم مفعول هستند. انسان مبارک و میمون داریم و بر عکسش کسی است که در زندگی اش همیشه مشکل و بدبختی پیش می آید. در زبان عربی سعی کرده اند که معانی معقول را از محسوس  بگیرند. «بَرَکَة» جایی است که شتر می خوابد. محارَف از «حرف» گرفته شده است که به معنای طَرَف است. مثلا اگر کسی وسط پشت بام بخوابد اگر یک مقدار غلت بخورد نمی افتد. ولی اگر لبه ی پشت بام (طَرَفٌ مِنَ السطح) بخوابد احتمال دارد با کوچکترین غلت از بالا به پایین بیافتد. مبارک کسی است که حالت ثبات دارد ولی محارف یعنی بر لبه قرار دارد. گاهی این طرفی می شود و گاهی آن طرفی. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ ذٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ» (الحج : 11) در عربی اگر کسی نعمتی می داشت که ثبات داشت می گفتند این شخص مبارک است ولی اگر گاهی نعمت داشته و گاهی نداشته می گفته اند : «اصابه طرف من النعمة» و خود شخص را «محارَف» می گفتند. مبارک هم در قرآن داریم ولی محارف نداریم. «حرف» داریم. مثلا از اینکه تا با مشکلات رو برو می شود از ایمان بر می گردد تعبیر شده است که «یعبد الله علی حرف». یعنی آخر خط است، ممکن است بماند یا برود. در اوصاف «لیلة القدر» هم گفته شده است که «لیلة مبارکة». اشاره به این است که شبهای دیگر محارف است ولی شب قدر، مبارک است. تصور کلی این بوده است که تقدیر، در شب است ولی اجراء و تنفیذ در روز است. ضرب المثل عربی است که «امرٌ دُبِّرَ بلیل». لذا این بحث بود که در شب اگر دعا کنید ممکن است مستجاب بشود یا نشود و فردایش محقق بشود یا نشود. اما در شب قدر اگر دعایی کردید و تقدیر شد در تمام سال شما جریان دارد. در شبهای دیگر از یک امر است ولی در شب قدر «من کل امر» است. لذا این لیله، لیه ی مبارکه است. پس محارف در اینجا یعنی خوش شانس نیست و بیچاره است. نعمت برای او دوام ندارد. شرحی راجع به محارف در حاشیه کافی داده شده است که خیلی دقیق نیست.

حدیث دوم :

«32338- 2- سَعِيدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي قِصَصِ الْأَنْبِيَاءِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ رَجُلٌ وَ كَانَ مُحْتَاجاً- فَأَلَحَّتْ عَلَيْهِ امْرَأَتُهُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ- فَابْتَهَلَ إِلَى اللَّهِ فِي الرِّزْقِ- فَرَأَى فِي النَّوْمِ أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ- دِرْهَمَانِ مِنْ حِلٍّ أَوْ أَلْفَانِ مِنْ حَرَامٍ- فَقَالَ دِرْهَمَانِ مِنْ حِلٍّ فَقَالَ تَحْتَ رَأْسِكَ فَانْتَبَهَ- فَرَأَى الدِّرْهَمَيْنِ تَحْتَ رَأْسِهِ- فَأَخَذَهُمَا وَ اشْتَرَى بِدِرْهَمٍ سَمَكَةً- وَ أَقْبَلَ إِلَى مَنْزِلِهِ- فَلَمَّا رَأَتْهُ الْمَرْأَةُ أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ كَاللَّائِمَةِ- وَ أَقْسَمَتْ أَنْ لَا تَمَسَّهَا- فَقَامَ الرَّجُلُ إِلَيْهَا- فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَهَا إِذَا بِدُرَّتَيْنِ- فَبَاعَهُمَا بِأَرْبَعِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ».

در حاشیه این حدیث را از بحار آدرس داده است. البته مرحوم مجلسی با صاحب قصص الانبیاء (سعید بن هبة الله الراوندی) معاصرند ولی بهتر بود از خود کتاب ایشان آدرس داده می شد. راوندی ساکن کاشان بوده است.

البته این حدیث در این کتاب ضعیف الاسناد است و این کتاب اوضاع خاصی دارد. امثال مرحوم طبرسی (صاحب الاحتجاج و صاحب مجمع البیان و ابو الفتوح رازی و راوندی (صاحب قصص الانبیاء) با اینکه قائل به حجیت خبر نیستند ولی گاهی خبرهای خیلی ضعیفی نقل می کنند.

حدیث سوم :

سند حدیث : «32339- 3- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

اسناد راوندی به صدوق افراد خاصی دارد. «مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ» جد محمد بن علی ماجیلویه است که داماد برقی است. «مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ» هم ابو سمینه است که راجع به او اشهر الکذابین است. از «محمد بن عبد الله» با سند کلینی یکی می شود.

متن حدیث : «كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ عَابِدٌ- وَ كَانَ مُحَارَفاً تُنْفِقُ عَلَيْهِ امْرَأَتُهُ- فَجَاعُوا يَوْماً فَدَفَعَتْ إِلَيْهِ غَزْلًا[2] فَذَهَبَ فَلَا يُشْتَرَى بِشَيْ‌ءٍ[3] فَجَاءَ إِلَى الْبَحْرِ فَإِذَا هُوَ بِصَيَّادٍ قَدِ اصْطَادَ سَمَكاً كَثِيراً- فَأَعْطَاهُ الْغَزْلَ وَ قَالَ انْتَفِعْ بِهِ فِي شَبَكَتِكَ- فَدَفَعَ إِلَيْهِ سَمَكَةً- فَرَفَعَهَا وَ خَرَجَ بِهَا إِلَى زَوْجَتِهِ- فَلَمَّا شَقَّهَا بَدَتْ مِنْ جَوْفِهَا لُؤْلُؤَةٌ- فَبَاعَهَا بِعِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ.

البته این حدیث کمی تلخیص شده است. راجع به این حدیث هم بحث نمی کنیم چون وضع سندش معلوم است.

حدیث چهارم :

شیخ صدوق در امالی از استر آبادی که نمی شناسیم نقل می کند. ابن غضائری ایشان را تضعیف کرده است. شیخ و نجاشی او را نام نمی برند. ایشان ضعیف است و مولف کتاب تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) است. روایات دیگری، در غیر کتاب تفسیر از ایشان داریم که همه را صدوق از ایشان نقل می کند. کار ایشان نوعا اینگونه است که یک از یک نفر که اصلا شناسائی نمی شود نقل می کند و بعد از او نام یکی از مشاهیر ما یا اهل سنت رتا می برد. ظاهرا سرّ کارش اینگونه بوده است. ندیدم کسی متنبه این مطلب شده باشد. در اینجا سفیان بن عیینه است که از بزرگان اهل سنت است.

آن دو نفری که به واسطه ی آنها از امام عسکری (علیه السلام) هم نقل می کند مجهول هستند.

صدوق ظاهرا نظرش این است که میراث ها را جمع کند و به بعدی ها برساند نه اینکه فقط هر چه حجت می داند را نقل کند. ولی اینکه ما چه کنیم بحث دیگری است.

«32340- 4- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْأَمَالِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْأَسْتَرْآبَادِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ رَجُلًا شَكَا إِلَيْهِ الدَّيْنَ وَ الْعِيَالَ فَبَكَى- وَ قَالَ أَيُّ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ- مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ خَلَّةً- فَلَا يُمْكِنَهُ سَدُّهَا- إِلَى أَنْ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع- قَدْ أَذِنَ اللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلَانَةُ- احْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي- فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ- فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا- فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا- فَإِنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ بِهِمَا عَنْكَ- وَ يُرِيكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا- ثُمَّ ذَكَرَ أَنَّهُ اشْتَرَى سَمَكَةً بِإِحْدَى الْقُرْصَتَيْنِ- وَ بِالْأُخْرَى مِلْحاً- فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ السَّمَكَةِ- وَجَدَ فِيهَا لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ- فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِمَا فَقُرِعَ بَابُهُ- فَإِذَا صَاحِبُ السَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ الْمِلْحِ يَقُولَانِ- جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ مِنْ هَذَا الْخُبْزِ- فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا- فَقَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْخُبْزَ- وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا- فَمَا اسْتَقَرَّ حَتَّى جَاءَ رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع- وَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ- فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا- فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا- وَ بَاعَ الرَّجُلُ اللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ- قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ- وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ».

حدیث پنجم : این حدیث هم از همان شخص است.

«32341- 5- الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ ع فِي تَفْسِيرِهِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ أَنَّ رَجُلًا فَقِيراً اشْتَرَى سَمَكَةً- فَوَجَدَ فِيهَا أَرْبَعَةَ جَوَاهِرَ- ثُمَّ جَاءَ بِهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ جَاءَ تُجَّارٌ غُرَبَاءُ- فَاشْتَرَوْهَا مِنْهُ بِأَرْبَعِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ- فَقَالَ الرَّجُلُ مَا كَانَ أَعْظَمَ بَرَكَةَ سُوقِيَ الْيَوْمَ- يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- هَذَا بِتَوْقِيرِكَ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ ص- وَ تَوْقِيرِكَ «1» عَلِيّاً أَخَا رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِيَّهُ- وَ هُوَ عَاجِلُ ثَوَابِ اللَّهِ لَكَ- وَ رِبْحُ عَمَلِكَ الَّذِي عَمِلْتَهُ».

احتمال بسیار قوی مرحوم استاد بین آن روایات و روایت حضرت جواد (علیه السلام) جمع کرده اند. در هیچ کدام از این پنج روایت اصلا بحث خمس نیست. هیچ کدام هم مجهول المالک نیست چون در دریا بوده است و از مباحات بوده است. علاوه بر اینکه احکام بنی اسرائیل آیا به ما ربط دارد یا خیر؟

این قسمت ها (دو روایت) اختصاص به استاد دارد و مرحوم ایروانی این مطلب را ندارد.

این روایت ربطی به مجهول المالک و لقطه ندارد. هم از مرحوم استاد و هم از صاحب وسائل تعجب می کنیم که این روایات را در این بحث آورده اند. این از مباحات اصلیه است که قاعده «من حاز ملک» شاملش می شود.

تا اینجا جواب اول مرحوم استاد از روایت علی بن مهزیار است.

جواب دوم ایشان :

«و ثانيا: انا إذا لو[4] سلمنا كون الرواية في مقام البيان من هذه الجهة أيضا فلا نسلم كونها صريحة في جواز تملك مجهول المالك بعد إخراج خمسه، و إنما هي مطلقة بالنسبة إليه، فتقيد بالروايات الدالة على لزوم التصدق بمجهول المالك».

ظاهرا به روایت حضرت جواد (علیه السلام) مراجعه نفرموده اند. آنجا دارد : «فَأَمَّا الْغَنَائِمُ وَ الْفَوَائِدُ فَهِيَ وَاجِبَةٌ عَلَيْهِمْ فِي كُلِّ عَامٍ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى... وَ الْغَنَائِمُ وَ الْفَوَائِدُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ فَهِيَ... وَ مِثْلُ الْمَالِ يُؤْخَذُ وَ لَا يُعْرَفُ لَهُ صَاحِبٌ وَ [مِن ضربِ] مَا صَارَ إِلَى مَوَالِيَّ مِنْ أَمْوَالِ الْخُرَّمِيَّةِ الْفَسَقَةِ، فَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَمْوَالًا عِظَاماً صَارَتْ إِلَى قَوْمٍ مِنْ مَوَالِيَّ».

سال 220 هنوز بابک خرمدین زنده بود. اوائل سال 223 کشته شده است. یعنی اموالی که از آنها در اختیار شیعیان قرار گرفته است خمسش را بدهند و بقیه ملکشان است. به روایت نمی خورد که بقیه را صدقه بدهند. اینها غنائم دار الحرب است و ربطی به مجهول المالک ندارد.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . وسائل الشيعة، ج‌25، ص: 453‌ : باب 10.

[2] . [شاید در نسخ درست یا کافی به جای «غزلا»، «نصلا من غزل» باشد. نصل هر چند همان «ته نیزه» است ولی به رشته ی نخ های ریسندگی هم گفته می شود. وقتی از توپ در می آمد نصل بود و بسته بودنش غزل بود.

[3] . در یک نسخه دارد که : «بازار بسته بود».

[4] . «إذا لو» غلط است.


ارسال سوال