فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول سه شنبه 1395/9/30 (44)

مدت 00:38:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : روایات : صحیحة زرارة الأولی

خلاصه ی بحث دیروز :

گفتیم روایات اهل سنت تعمیم ندارد بلکه با قیاس تعمیم داده اند. آن دو مورد را به موارد دیگر هم توسعه داده اند. ولی در روایات اصحاب ما به طائفه ای از روایات مختلف تمسک شده است که شاید نهایتا 15 حدیث بشود. از زمان مرحوم وحید این بحث ها توسعه پیدا کرد. ایشان رساله در استصحاب هم دارند. ولی ریزه کاری ها در کلمات شیخ و ما بعد ایشان آمده است. بنا شد که زیاد حرف ها را مطرح نکنیم که بخواهیم به آن اشکال کنیم. ما نحوه ی بحث را به نحو دیگر و به صورت کلی مطرح می کنیم.

روایات استصحاب را می خواندیم : روایت اول زراره را خواندیم. اصحاب ما روایت را صحیحه دانسته اند. گفتیم روایت، مضمر است ولی قابل قبول است. البته در دو سه کتاب (فوائد بحر العلوم و یک جای حدائق و برخی کتب دیگر) «قلت لأبی جعفر علیه السلام» دارد ولی چون این روایت فقط در تهذیب نقل شده است (حتی در ااستبصار هم نیست) لذا مصدر روشن است و نیاز به حرف این بزرگان نیست چون مصادر آن ها را ما هم داریم.

در سند هم مشکل پسر ابن ولید بود. ما حق را به صاحب وسائل دادیم که روایت از کتاب حسین بن سعید است ولی این اشکال (فرزند ابن ولید) به جای خودش باقی است. به لحاظ متن هم شبهه کردیم که ذیل روایت، از متن کلام زرارة و امام (علیه السلام) نباشد بلکه کلام بین حریز و زراره باشد. چون «قلت» متعارف این است (نه دائما) که قبلش : «قال» می آید (قال : قلت) ولی در اینجا «قال» ندارد. لذا شبهه به ذهن ما قوی است که ذیل از روایت حضرت (علیه السلام) نباشد بلکه حدیث مدرج است و کلام بین حریز و زرارة نیست. ظاهرا مشکل إدراج در کتاب حسین بوده و مرحوم شیخ هم تأمل نفرموده و نقل کرده اند. گفتیم که با اینکه کتاب حسین نسخ متعدد داشته و در اختیار کلینی و صدوق هم بوده ولی عجیب است که این حدیث را نیاورده اند.

نکاتی از حدیث که مربوط به بحث نمی شود :

مرحوم اصفهانی نکاتی را هم که به ما نحن فیه بر نمی گردد شرح داده اند. ایشان فرموده اند «و هو علی وضوء» چگونه حال باشد در حالی که اگر خوابید که دیگر وضوء ندارد که بخواهد در حال وضوء باشد. سپس کلمات نحویان و لغویان را نقل می کند و سپس آیه ی «وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ»[1] را مظرح می کنند که چگون حال شده است با اینکه قبل از ورود در بهشت خالد نیستند؟؟؟ به نظر ما این حرف ها از شأن ایشان اجل است. واو حالیه است. حال چون خودش وصف است و فرقش در این است که هنوز به آن علم پیدا نشده است. (الاوصاف قبل العلم بها احوال و الاحوال بعد العلم بها اوصاف) خالدین هم یعنی وقتی افرادی که وارد می شوند دارای صفت خلود هستند. در اینجا هم طبق مفهوم عرفی صحبت شده است که هم وضو و هم خواب را لحاظ کرده است. (اینکه شارع خواب را با وضو منافی می داند بحث دیگری است) البته سنی ها هم خواب را ناقض نمی دانند مثل ابن عباس. البته با توجه به اینکه بحث الخفقة و الخفقتان را مطرح می کند ظاهرا نوم را ناقض می داند و لذا سؤال را روی تصور سنی ها مطرح نکرده است. زراره روی جهت عرفی این سؤال را مطرح می کند و اینکه «خفقة» را هم مطرح می کند نشان می دهد که مرادش نوم نیست بلکه خواب آلود بودن است. از خود روایت معلوم می شود که مراد از نوم، آمادگی برای نوم است نه خود نوم که بخواهد این بحث مطرح شود که نوم با وضوء جمع نمی شود. (برای اطلاع بیشتر بهر این بحث به حاشیه اصفهانی مراجعه کنید)

نکاتی در حدیث که به ما نحن فیه مرتبط است :

1- آیا سؤال در شبهه موضوعیه است یا شامل حکمیه هم می شود؟

2- در «و إلا فإنه»[2] آیا فاء، جزاء «إن» است (و إن لم یجیء من ذلک أمر بیّن فإنه علی یقین من وضوئه) یا جزاء محذوف است یا جمله خبریه است در مقام انشاء؟ اگر فای تعلیل است آیا تعلیل عقلائی است یا تعبدی؟ البته برخی هم فاء را فاء تعلیل نگرفته اند.

3- روی کلمه ی نقض هم صحبت کرده اند که به معنای از بین بردن نیست بلکه به معنای شل کردن است. مرحوم شیخ انصاری هم از لفظ «نقض»[3] در حدیث استفاده معنای خاص و اثر خاصی کرده است. آیا نقض به معنای شل کردن و متزلزل کردن است (نقضتُ الحبل) یا به معنای از بین رفتن است؟

4- آیا مراد، جنس یقین است یا عهد ذکری (یقین به وضوء). اخباری ها ها عهد ذکری می دانند. لذا این بحث مطرح شده که آیا این یقین به صورت کلی است که تمام موارد را می گیرد یا اختصاص به وضوء دارد؟ عده ای هم روایت را ناظر به قاعده ی اقتضاء گرفته اند نه استصحاب. قاعده ی اقتضاء را توضیح دادیم (اگر سبب آمد، احکامش بار می شود تا وقتی که علم به مزیل بیاید)

این خلاصه ی بحث هایی که در اینجا مطرح شده است.

نحوه ی بحث ما این بود که :

1- آیا با انفراد شیخ حدیث را قبول کنیم یا خیر؟           2- ذیل روایت از امام است یا از زرارة؟

شواهد در اینجا دو تا است :     1- رویات دیگر حریز از زرارة.               2- شواهدی که دیگران (غیر از زرار) نقل کرده اند.

روایاتی که نشان می دهد آن ذیل از حضرت نیست :

روایت مرحوم شیخ در تهذیب و استبصار و نقل کرده است : «وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ- بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ فَإِنَّمَا أُوجِبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ».[4]

فضالة بن أیوب الازدی از بزگان است و جلیل القدر است. ایشان کوفی است و بعد به اهواز آمده است و مقداری از میراث کوفه را به آنجا آورده و دو نفر از اصحاب اهوازی ما (حسین بن سعید و علی بن مهزیار) آن میراث را از او گرفته اند. حسین بن عثمان هم کتاب دارد و ثقه و بزرگوار است. عبد الرحمن بن الحجاج هم بسیار بزرگوار است. ایشان با مبانی اهل سنت هم آشنا است. زید الشحام هم ثقه است.

مسأله روایت دقیقا همان سؤال زراره است ولی آن ذیل را ندارد. اگر بنای حضرت بر استصحاب می بود باید به ایشان هم مثل زراره آن ذیل را می فرمودند. اصلا بحث استصحاب  مطرح نیست بلکه : «اگر دیدی خواب رفته ای وضو بگیر و الا فلا».

اشاره کردیم که این مساله از عهد صحابه مطرح بوده که خواب ناقض وضو است یا خیر؟ در کتب اهل سنت به امیر المؤمنین (علیه السلام) نسبت داده اند که ایشان خواب را ناقض می داند بر خلاف ابن عباس.

همین روایت درکتاب مرحوم کلینی به دو طریق از کتاب صفوان نقل شده است : «مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا الْخَفْقَةُ وَ الْخَفْقَتَانِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ- بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ قَائِماً أَوْ قَاعِداً فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ».[5]

عطار که قمی است از محمد بن الحسین که اصحاب کوفی ما است نقل کرده است. و محمد بن اسماعیل که شاگرد فضل در نیشابور بوده است از فضل بن شاذان نقل کرده است. پس دو میراث ما در اینجا قمی و خراسانی (نیشابوری) است که در اختیار کلینی بوده است. فضل و محمد بن الحسین از کتاب صفوان بن یحیی نقل می کنند. صفوان از عیون اصحاب ما است و کتاب خوبی هم دارد. ایشان هم از عبد الرحمن بن الحجاج نقل می کنند ولی نام زید الشحام در اینجا نیست. ظاهرا چون مسأله ی مهمی بوده است عده ای از اصحاب از حضرت پرسیده اند. عبد الرحمن کوفه بوده است و این مطلب را از زید شنیده است و باز خودش هم به مدینه رفته و از حضرت (علیه السلام) همین سوال را پرسیده است. به حسب ظاهر مشکلی ندارد که در آنجا زید هست و در اینجا نیست، چون مصدر هم مختلف است. یکی کتاب «حسین بن عثمان» و یکی هم کتاب «صفوان بن یحیی».

حضرت به عبد الرحمن هم همان جواب را می دهند و همان مطلب را امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل می کنند. فقط در اینجا «قائما او قاعدا» اضافه دارد. دقیقا همان سوال است. لذا ما گفتیم که این شبهه مطرح است که آن ذیل، کلامی است بین حریز و زراره نه بین زرارة و امام (علیه السلام).

برخی روایاتی که معنای «نقض» را روشن می کند :

آقایان نقض را ضد ابرام دانسته اند نه به معنای زوال. روایاتی داریم که لفظ «نقض» در آنها استعمال شده است :

1- حدیث معاویة بن عمار : «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْفُخُ فِي دُبُرِ الْإِنْسَانِ حَتَّى يُخَيَّلَ إِلَيْهِ أَنَّهُ قَدْ خَرَجَ مِنْهُ رِيحٌ فَلَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا رِيحٌ تَسْمَعُهَا أَوْ تَجِدُ رِيحَهَا».[6]

اینجا که نقض به معنای شل کردن نیست بلکه یعنی وضوء از بین می رود.

2- روایت سماعة : «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَمَّا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ قَالَ الْحَدَثُ تَسْمَعُ صَوْتَهُ أَوْ تَجِدُ رِيحَهُ وَ الْقَرْقَرَةُ فِي الْبَطْنِ إِلَّا شَيْ‌ءٌ [شَيْئاً] تَصْبِرُ عَلَيْهِ وَ الضَّحِكُ فِي الصَّلَاةِ وَ الْقَيْ‌ءُ».[7]

در اینجا نقض  برای از بین رفتن وضوء است.

3- روایت بکیر بن أعین : «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا اسْتَيْقَنْتَ أَنَّكَ قَدْ أَحْدَثْتَ فَتَوَضَّأْ وَ إِيَّاكَ أَنْ تُحْدِثَ وُضُوءاً أَبَداً حَتَّى تَسْتَيْقِنَ أَنَّكَ قَدْ أَحْدَثْتَ».[8]

اینجا تعبیر به نقض نیست. این هم مشعر به قاعده اقتضا است ولی در مورد وضوء نه به صورت عمومی.

4- روایت دیگر : «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أُذُنَانِ وَ عَيْنَانِ تَنَامُ الْعَيْنَانِ وَ لَا تَنَامُ الْأُذُنَانِ وَ ذَلِكَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنَانِ وَ الْأُذُنَانِ انْتَقَضَ الْوُضُوءُ».[9]

در اینجا کلمه انتقاض دارد.

5- روایت دیگری از زرارة : وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [أی عن الحسین بن سعید] عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ وَ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ أَوِ النَّوْمُ.[10]

اینجا هم تعبیر به نقض دارد.

6- روایت دیگری از زراره : «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ مِنَ الدُّبُرِ وَ الذَّكَرِ غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ مَنِيٌّ أَوْ رِيحٌ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ».[11]

روایات دیگر هم هست که تعبیر به نقض دارند. البته تعابیر دیگری هم داریم مثل : «لیس علیک وضوء» یا «یعید الوضوء» یا «علیه الوضوء» و... .

غرض اینکه کلمه نقض اینطور نیست که معنایش شل کردن و ضعیف کردن شیء باشد بلکه معنایش از بین بردن است.

روایاتی که وضعیت روایت زراره (روایت محل بحث) را روشن می کند :

برخی از روایاتی که وضعیت روایت زراره ردر استصحاب را روشن می کرد دیروز خواندیم. روایات دیگری هم هست که امروز می خوانیم :

1- روایت عبد الرحمن بن أبی عبد الله از فقیه و تهذیب و استبصار : «وَ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ لِلصَّادِقِ ع أَجِدُ الرِّيحَ فِي بَطْنِي حَتَّى أَظُنَّ أَنَّهَا قَدْ خَرَجَتْ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ وُضُوءٌ حَتَّى تَسْمَعَ الصَّوْتَ أَوْ تَجِدَ الرِّيحَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ إِبْلِيسَ يَجْلِسُ بَيْنَ أَلْيَتَيِ الرَّجُلِ فَيُحْدِثُ لِيُشَكِّكَهُ».[12]

در این روایت، بحث استصحاب نیست. لذا سبب شده عده ای تصور کنند که این روایات ناظر به قاعده ی اقتضاء است نه استصحاب. قاعده ی اقتضاء این است که حکم به آثار می کنیم تا علم به زوال بیاید. در این قاعده لازم نیست شک، فعلی باشد چون حکم باقی است تا علم به مزیل بیاید خواه شک فعلی باشد و خواه تقدیری.

2- روایت ابی الصباح الکنانی : «أَخْبَرَنِي... الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ جَمِيعاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَخْفِقُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ إِنْ كَانَ لَا يَحْفَظُ حَدَثاً مِنْهُ إِنْ كَانَ فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ وَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ كَانَ يَسْتَيْقِنُ أَنَّهُ لَمْ يُحْدِثْ فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ لَا إِعَادَةٌ».[13]

اگر نمی تواند کنترل کند باید دوباره وضو بگیرد و نماز را هم دوباره بخواند ولی اگر یقین ندارد که حدث صادر شده است وضو و نمازش درست است. این همان قاعده اقتضاء است. اگر استصحاب می بود باید می فرمود : «إن کان لا یستیقن...».

البته در سند این روایت محمد بن فضیل هست. راه هایی برای درست کردن حجیت این روایت رفته ایم که جای بحثش اینجا نیست. فی الجمله می توان گفت این روایت در کتاب ابی الصباح الکنانی بوده است و به نسخه ای که قابل اعتماد است.

3- «وَ سُئِلَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع- عَنِ الرَّجُلِ يَرْقُدُ وَ هُوَ قَاعِدٌ 6 هَلْ عَلَيْهِ وُضُوءٌ فَقَالَ لَا وُضُوءَ عَلَيْهِ مَا دَامَ قَاعِداً، إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ».[14]

یعنی خواب نشسته، وضوء را باطل نمی کند. این فتوی به صدوق هم نسبت داده شده است.

4- روایت دیگر از صدوق : «وَ سَأَلَهُ سَمَاعَةُ بْنُ مِهْرَانَ- عَنِ الرَّجُلِ يُخْفِقُ 4 رَأْسَهُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ قَائِماً أَوْ رَاكِعاً قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ».[15]

البته صاحب وسائل این روایت را حمل بر تقیه کرده است.

دو سه رویات دیگر هم هست که نمی خوانیم. در باب 4 وسائل هم حدیث دیگری هست.

تمام ابواب نواقض الوضوء (از وسائل) را از اول تا آخر نگاه کنید. روایاتی هست که در مورد شک است ولی تعبیر «لا تنقض الیقین بالشک» ندارد. بله برخی از روایات مشعر به قاعده اقتضاء هست مثل : «حتی تسمع الصوت». بحث است که آیا خاص به وضوء است یا عمومیت دارد.

إشکال فنی قاعده ی اقتضاء :

مرحوم استاد از استادشان مرحوم نائینی نقل کرده اند :[16] «اگر جایی حکم عامی تخصیص خورد، یعنی حکم را جاری کن تا علم به زوال بیاید». مثلا در حدیث «إِذَا بَلَغَتِ الْمَرْأَةُ خَمْسِينَ سَنَةً لَمْ تَرَ حُمْرَةً إِلَّا أَنْ تَكُونَ امْرَأَةً مِنْ قُرَيْشٍ» یعنی هر زنی این حکم را دارد مگر زنی که علم داشته باشی که از قریش است. (إلا أن تعلم أنها من قریش) اگر شک در قرشی بودن هم کردی چون احراز قرشی بودن نشده است پس حکم غیر قرشی را دارد.

این قاعده یک اشکال فنی دارد و آن اینکه : در مثل این مورد، «مرأة» را به معنای واقعی گرفته اند ولی «إلا أن تکون»  را به معنای «إلا أن تعلم» (ظاهری) گرفته اند. این خلاف ظاهر سیاق است که یک قسمت را واقعی و یک قسمت را ظاهری و علمی بگیریم. اینکه یکی را واقع و یکی را ظاهر بگیریم خلاف ظاهر است.

اشکال قاعده ی اقتضاء هم همین است. در اینجا گمان کرده اند که احکام این وضو باقی است تا علم به مزیل بیاید. این که یک طرف را واقع بگیرید (بقای حکم وضوء) و یک طرف را علم بگیرد، خلاف ظاهر است.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



[1] . الزمر : الآیة 73.

[2] . «...قُلْتُ فَإِنْ حُرِّكَ إِلَى جَنْبِهِ شَيْ‌ءٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهِ قَالَ لَا حَتَّى يَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ حَتَّى يَجِي‌ءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ بَيِّنٌ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ وَ لَا يَنْقُضُ الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ وَ لَكِنْ يَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ».

[3] . «ینقض» یا «تنقض» بنا بر اختلاف در قرائت.

[4] . تهذيب الأحكام، ج‌1، ص: 8‌ : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : الباب 1 : بَابُ الْأَحْدَاثِ الْمُوجِبَةِ لِلطَّهَارَةِ : ح 10- 10.

[5] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 37 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الحدیث 15.

[6] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 36 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الحدیث 3.

[7] . الاستبصار فيما اختلف من الأخبار؛ ج‌1، ص: 90-83 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : أَبْوَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الباب 49 بَابُ الْقَيْ‌ءِ : الحدیث 262- 4، و الباب 51 : بَابُ الضَّحِكِ وَ الْقَهْقَهَةِ : الحدیث 273- 3، و الباب 55 بَابُ الرِّيحِ يَجِدُهَا الْإِنْسَانُ فِي بَطْنِهِ : الحدیث 290- 3، تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 12 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : الباب 1 : بَابُ الْأَحْدَاثِ الْمُوجِبَةِ لِلطَّهَارَةِ  : الحدیث 23- 23.

[8] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 33 : بَابُ الشَّكِّ فِي الْوُضُوءِ وَ مَنْ نَسِيَهُ أَوْ قَدَّمَ أَوْ أَخَّرَ  : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : الحدیث 1.

[9] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 38-37 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الحدیث 16.

[10] . الاستبصار فيما اختلف من الأخبار؛ ج‌1، ص: 79 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : أَبْوَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الباب 47 : بَابُ النَّوْمِ : الحدیث 244- 2، تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 6 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : الباب 1 : بَابُ الْأَحْدَاثِ الْمُوجِبَةِ لِلطَّهَارَةِ : الحدیث 2- 2

[11] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 36 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الحدیث 6. این روایت در تهذیب هم از کتاب کلینی و هم از کتاب حسین سعید از راه فرزند ابن ولید نقل شده است.

[12] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 62  : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ : الحدیث 139.

قال الشیخ فی الاستبصار : «أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَجِدُ الرِّيحَ فِي بَطْنِي حَتَّى أَظُنُّ أَنَّهَا قَدْ خَرَجَتْ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ وُضُوءٌ حَتَّى تَسْمَعَ الصَّوْتَ أَوْ تَجِدَ الرِّيحَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ إِبْلِيسَ يَجِي‌ءُ فَيَجْلِسُ بَيْنَ أَلْيَتَيِ الرَّجُلِ فَيَفْسُو لِيُشَكِّكَهُ». ((الاستبصار فيما اختلف من الأخبار؛ ج‌1، ص: 90 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : أَبْوَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الباب 55 : بَابُ الرِّيحِ يَجِدُهَا الْإِنْسَانُ فِي بَطْنِهِ : الحدیث 288- 1)

و قال فی التهذیب : «سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ... ». (تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 347 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : أَبْوَابُ الزِّيَادَاتِ فِي أَبْوَابِ كِتَابِ الطَّهَارَةِ : 14 بَابُ الْأَحْدَاثِ الْمُوجِبَةِ لِلطَّهَارَةِ : الحدیث 1018- 10)

[13] . تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 7 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : الباب 1 : بَابُ الْأَحْدَاثِ الْمُوجِبَةِ لِلطَّهَارَةِ : الحدیث 8- 8، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار؛ ج‌1، ص: 80 : كِتَابُ الطَّهَارَةِ : أَبْوَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ وَ مَا لَا يَنْقُضُهُ : الباب 47 : بَابُ النَّوْمِ : الحدیث 250- 8.

[14] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 64-63 : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ : الحدیث 144.

[15] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 63 : بَابُ مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ : الحدیث 143.

[16] . البته اینکه عبارت مرحوم نائینی چقدر این مطلب را می رساند بحث دیگری است.


ارسال سوال