فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 95-1394 » فقه دوشنبه 1394/8/18 مکاسب محرمه/ اخذ اجرت بر واجبات/ ادامة بررسی سیر تاریخی مسأله/ عبارات البحر الزخار و نكات دیگر (20)

مدت 00:45:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 95-1394 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی زمان:ساعت 10- 11 صبح مکان :قم صفاییه کوچه17 پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

جلسه 20، دوشنبه، 18-8-9  اخذ اجرت بر واجبات/ ادامة بررسی سیر تاریخی مسأله/ عبارات البحر الزخار

خلاصة مباحث گذشته در محور نقل اقوال

گفتیم محور اول بحث در اخذ اجرت بر واجبات، نقل اقوال بود و اجمالاً متعرض شدیم که استاد و دیگران اقوال را ذکر کرده‌اند اما تفصیل آن را دیگر نخواندیم چون گفتیم این نحوه نقل خیلی فواید کلی ندارد و به طور کلی نظر ما اجمالاً این است که در هر مسأله‌ای به جای این که ابتدائاً به دنبال اقوال برویم بهتر است که خود مسأله و به قول آقایان مقام ثبوت آن محل تحلیل واقعی قرار گیرد و زوایای آن را متعرض شویم مثلاً بگوییم منشأ اختلاف، سند است و به همین سبب دو قول پیدا شده است یا منشأ اختلاف، دلالت است و دو یا سه گروه پیدا شده‌اند یعنی به جای این که اول اقوال را بررسی کنیم بعد استدلال را، اول خود مسأله را بررسی کنیم و این که چطور مسأله به اقوال رسید. به قول منطقیین برهان لمی باشد نه إنی. به جای این که بگوییم قول اول، دوم، سوم، طبیعت مسأله روشن شود. به ذهن ما این راه شاید بهتر باشد و می‌تواند منظومة فکری را بیشتر و بهتر تأسیس کند. به هر حال ما محور اول را اشاره کردیم و فواید عامه‌ای راجع به آن بیان کردیم.

ادامة بحث در محور سیر تاریخی بحث

محور دوم بحث دربارة نحوة ورود به این مسأله و کیفیت اقوال بود. طبیعتا مسألة اخذ اجرت بر واجبات یک مسألة عمومی است خاص به دنیای اسلام نیست مثل کاهن‌ها و راهب‌ها یا جادوگرها و جز آن در عده‌ای از واجبات عبادی مثلاً اموالی دریافت می‌کردند.

اعطای مظاهر دینی به مناصب اجتماعی در اسلام

و رای بعضی از مناصب اجتماعی مثل سلطان (البته سلطان که خودش را مالک همه چیز می‌دانست) یا قاضی یا حاسب، قبل از اسلام هم مبالغی تعیین شده بود فقط نکتة موجود در دنیای اسلام، ربط خیلی از این مظاهر اجتماعی به دین بود. این اصولاً در بین ما هست مثلاً ما شهرستان و شهر و بخش و روستا تقسیم می‌کنیم، در آن زمان برای تقسیم شهر از عنوان نماز جمعه استفاده می‌کردند مثلاً در دهات نماز جمعه اقامه نمی‌شد ابوحنیفه فتوایی دارد که اقل حضور در نماز جمعه باید چهل نفر باشد ما داریم که حداقل جماعت نماز جمعه پنج یا هفت نفر است، نکته‌اش این بود که وقتی می‌خواستند بگویند: جایی شهر بزرگی است به امر خلیفه منبر نماز جمعه را از بغداد با یک سری تشریفات به آنجا می‌بردند، یا امروزه ما مثلاً در پانزده کیلومتری شهرها نوشته است: خروج تاکسی ممنوع، این در حد مسافر به‌عنوان حد ترخص شناخته شد، یعنی حومة شهر که یک اصطلاح عرفی است در اصطلاح شرعی به‌عنوان حد ترخص آمد و با یک اصطلاح شرعی آمیخته شد مثلاً حومة شهر حدی شد که اذان شهر شنیده شود. ما الآن این را حساب نمی‌کنیم در دنیای امروز هم حومة شهر داریم شهر و حومه. در زمان ما متعارف است که تا 15 کیلومتر را حومة شهر می‌دانند ولی آن وقت حد ترخص را قرار می‌دادند که نماز قصر می‌شود یا نه، معیار را با یک وسیلة شرعی قرار دادند که خفای اذان باشد، خفای اذان کنایه از اصطلاح امروز ماست که حومة شهر است. بحثش هم این بود اگر انسان سوار اسب یا شتری می‌شد و می‌خواست تا دور و بر شهر برود این را مسافر نمی‌گفتند ولی از حومة شهر که خارج می‌شد عنوان مسافر پیدا می‌کرد

یعنی در تمدن اسلامی سعی شد به مظاهر اجتماعی رنگ و بوی شرعی بدهند مثلاً نسبت به قاضی این بحث مطرح شد که آیا ما به قاضی پول بدهیم یا خیر؟ سابقاً هم دستگاه قضایی بود طبیعتا پول هم می‌گرفتند یا فرض کنید در ایران قبل از اسلام و در دوران ساسانیان روحانیت خودش یک دستگاه و طبقة اجتماعی بود اما الآن می‌گویند: روحانیت صنف هستند طبقه نیست که همین درست است. این که ما طبقات اجتماعی و مناصب اجتماعی داریم جامعه باید به وسیلة آن‌ها اداره شود این هست.

ما در اواخر همین بحث اخذ اجرت بر واجبات بحث واجبات نظامیه را مطرح می‌کنیم واجباتی که ادارة جامعه منوط به آن‌هاست مثل طب و لااقل به پنج شش وجه اشارة می‌کنیم که برای گرفتن مزد تصویر کرده‌اند لکن عدة زیادی هم هنوز مخالفند می‌گویند: طبابت باید مجانی باشد چون جان افراد به آن بستگی دارد. این را فقهای ما در این بحث اخذ اجرت آورده‌اند لکن شما می‌دانید در کشورهای اروپایی خیلی از جاها طب مجانی شده است گفت: الله الله فی القرآن لا یسبقنکم فی العمل به غیرکم، که معلوم می‌شود این بحثی که فقهای ما و فقهای اسلام مطرح کرده‌اند ریشه‌های انسانی دارد و الآن عملاً به اینجا رسیده‌اند که طب را مجانی کنند، این بحث اخذ اجرت که ما داریم و برخی از آقایان سعی کرده‌اند اخذ اجرت بر طبیب را توجیه کنند این‌ها با وجدان خودشان به این مطلب رسیده‌اند که طب از بخش‌های ضروری جامعه است ما باید این‌ها را مجانی کنیم تا جامعه آرامش پیدا کند. لذا این بحث یک ریشه‌های انسانی دارد یک ریشه‌های دینی دنبالش بودند.

دو دیدگاه متضاد دربارة رابطة دین و ادارة جامعه

در مباحث دینی به طور کلی یک تفکر این است که دین برای ادارة جامعه است. در مقابل آن هم تفکری است که می‌گوید: دین ناظر به ادارة جامعه نیست در میان معاصران ما علی عبدالرزاق در زمان پادشاهیِ مصر کتابی با نام نظام الحکم فی الإسلام نوشت و ادعا کرد که در زمان رسول الله ص و خلفای ثلاثه مسألة اداره جامعه نبود. این کتاب خیلی سر و صدا درست کرد، و ردیه‌های فراوانی بر آن نوشتند و خودش را هم دادگاهی کردند و از الازهر بیرونش کردند. در نوشته‌های دنیای شیعه هم کسانی چیزهایی شبیه به آن گفته‌اند.پس یک بحث کلی این بوده است که این مسائل را از زاویة فردی بررسی کرده‌اند نه از زاویة اجتماعی، حتی منصب قضاوت را از یک دید فردی نگاه می‌کنند. البته ما مسائل فردی هم داریم مثل غسل میت، کفن میت،[1] که طبیعت آن فردی است و مثل قضاوت و طبابت نیست که اجتماعی باشند.

تأثیر دین بر امور اجتماعی

زمینة بحث ما یک سری امور اجتماعی است، این شرح عبارتی بود که دیروز از کتاب دعائم خواندیم: «لا بدّ من إمارة و رزق للأمير و لا بدّ من عريف‏ و رزق للعريف...» این‌ها مناصب اجتماعی هستند با مسألة تغسیل میت فرق می‌کند. پس همیشه ذهنیتی بوده است که مسائلی مانند قضاوت را یک بعد شخصی به آن بدهیم و ذهنیتی بوده است که این‌ها بعد اجتماعی دارند مثلاً در جامعه باید عریف (ثبت احوال) باشد، ثبت احوال هم یک پدیدة فردی نیست لذا باید از همان بیت المال تأمین شود همچنانکه در زمان ما هم بودجه‌اش از طریق دولت تأمین می‌شود.

لذا اگر این عبارت امیر المؤمنین ع ثابت باشد شاید مراد حضرت این باشد اموری مثل وجود ثبت احوال، دستگاه قضایی و ادارة دارایی در اسلام درست است و ما هم برایش چاره‌ای اندیشیده‌ایم چون این مطلب عقلی و وجدانی است که ما به ادارة جامعه نیاز داریم و ادارة جامعه هم متوقف بر ارکانی مثل دستگاه قضایی، داریی و غیره است و این دستگاه‌ها باید از بیت المال تأمین شود و این مطلب دینیِ صرف نیست، بلکه این حکم عقلی است که انبیای الهی آن را تأیید می‌کنند لکن آن را رشد می‌دهند و تعدیلش می‌کنند که مثلاً در آن کارهای بد و رزق‌ها و شهریه‌های غیر متعارف نباشد چنانکه در نهج البلاغه هم دارد که خداوند پیامبران را برانگیخت لیثیروا دفائن العقول[2]، یعنی انبیای الهی دفینه‌های وجدان انسانی را رو می‌آورند. مراد این است که این یک امر عقلی و وجدانی است به عبارت دیگر متناسب است که در این قضایا شخصی نباشد حالت اجتماعی درنظر گرفته شود و این لابد حضرت این است یک مطلب عقلی است.

سیر تاریخی بحث

محور بحث ما الآن این است که آیا با مجموعة شواهدی که داریم می‌توانیم این بحث را به زمان رسول الله برسانیم که اولین جعل رزق توسط ایشان شده است اگر راست باشد که پیامبر ص وقتی بعد از فتح مکه در سال هشتم عتاب بن أُسید را امیر مکه قرار دادند (وی در زمان پیامبر ص دو سال والی مکه بود جوان بیست ساله‌ای هم بیشتر نبود) روزی برای او یک درهم قرار دادند. من کتاب زاد المعاد[3] ابن قیم جوزی را نگاه کردم نمی‌دانم چرا این بخش را نداشت که پیامبر ص برای قضات یا برای عتاب بن اسید چقدر رزق قرار داد. همچنین داریم که بعث رسول الله ص علیا قاضیا إلی الیمن یا معاذ بن جبل را باز به یمن فرستادند اما تا جایی که من دیدم ندیدم پولی را برایشان تعیین کرده باشند. جعل رزق توسط صحابه واضح است نمی‌شود در آن اشکال کرد اگر راست باشد برای ابوبکر روزی دو درهم قرار دادند یا برای شریح (که از قضات بزرگ دنیای اسلام بوده و عجایب قضا هم دارد یک شخصیت فوق العاده است البته ما با او خوب نیستیم ولی در دستگاه قضایی مغز بزرگی است) اگر راست باشد حقوق او سالی 500 درهم بوده است که مبلغ بسیار پایینی است و با وجود کثرت عیال آن‌ها، تصورش برای من مشکل است.

البته بعد چرخشی در فتوای اهل سنت پیدا شده است که تا مدتی روی شیعه تأثیرگذار بود و بعد تأثیرش از بین رفت. ما دنبال سیر قصه هستیم. آقایان این محور را ندارند ما اضافه کردیم فعلاً اگر روایات قضا را خواندیم دنبال سیر قصه هستیم در این سیر هم هدفمان این است که آیا ثابت است یا نه؟ من مقداری از عبارات را به این مناسبت می‌خوانم بعد برمی‌گردیم چون عبارت دعائم را هنوز شرح نداده‌ام.

عبارت البحر الزخار

در کتاب البحر الزخار[4] از یکی از علمای زیدیه می‌گوید:

حرمت اخذ اجرت در صورت تعین در شخص و استغنای مالی وی

فصل: و من تعين عليه [أی القضاء] حرمت عليه الأجرة، حيث له كفاية، فإن لم تكن و كان ذا حرفة يشغله القضاء عنها ، حلت له دفعا للضرر،[5]

در فتوای اهل سنت چنین معروف شده است که اگر قاضی اموال دیگری دارد و قضاوت در شخص او متعین است و کسی غیر از او نیست، اخذ اجرت بر او حرام است اما اگر نیاز هم ندارد ولی در او متعین نیست مثلاً پنج شش مجتهد هستند، می‌تواند اجرت بگیرد. این مسأله تدریجاً به این صورت درآمد که هرجا وجوب آمد نمی‌شود اجرت گرفت و در فقه ما هم آمد که لا یجوز أخذ الأجرة علی الواجب، آنگاه تعبیرشان این بود: لمنافاة الوجوب لأخذ الأجرة یعنی این‌ها ذهنیتشان این شد که اگر قضاوت بر این متعین شد اخذ اجرت بر او حرام است و اگر متعین نشد می‌تواند پول بگیرد. من بعد توضیح می‌دهم که این فتوا در بین اهل سنت آمده است و با این که این کتاب در قرن نهم است هنوز این فتوا در بین زیدی‌ها در باب قضاوت جا داشته است. در شیعه هم عده‌ای این قول را گفته‌اند لکن در شیعه بعدها این فتوا عوض شد.

نقد این دیدگاه

من فکر می‌کنم این فتوا قضاوت را پدیدة فردی گرفته است نه پدیدة اجتماعی؛ چون اگر پدیدة اجتماعی شد دستگاه، قاضی قرار می‌دهد و کاری ندارد که قاضی خودش پولدار باشد یا نباشد، اگر بحث ادارة اجتماع شد به حالات فرد نگاه نمی‌شود. یعنی این که امیر المؤمنین ع می‌فرماید: لابد من قاض، من معتقدم به قضیة اخذ اجرت برای قاضی دو جور می‌شود نگاه کرد: یک نگاه فردی که می‌گوید: وقتی مجتهد دیگر هم هست پیش او برو، من اگر بخواهم قضاوت کنم پول می‌گیرم، یکدفعه در من متعین است و کس دیگر نیست می‌گوید: پول می‌گیرم می‌گوید: نمی‌شود چون متعین در شماست.

تنافی اخذ اجرت با قصد قربت

ادامة عبارت البحر الزخار:

فإن لم يتعين وله كفاية، كره أخذ الأجرة، إذ هو قربة.

در متأخرین فقهای ما مهم‌ترین بحث‌ها در اخذ اجرت بر واجبات یکی بحث منافات وجوب با اخذ اجرت است و یکی بحث منافات قصد قربت با اخذ اجرت. ایشان رزق بیت المال را اجرت گرفته است من گفتم: اجرت، پولی است که از طرفین گرفته می‌شود و رزق پولی است که از بیت المال می‌دهند علمای ما بین این دو فرق گذاشته‌اند و گفته‌اند اگر اجرت باشد ولو از بیت المال، برای قاضی جایز نیست ولی اگر ماهانه برایش قرار دهند اشکال ندارد که به آن رزق می‌گویند.

سیرة صحابه

بعد می‌گوید:

ويجوز لفعل الصحابة مع (2) و (3) والقضاء كالخلافة ، ولفعل (2) مع عمار و (عو) وشريح

(2) یعنی خلیفة دوم و (3) یعنی خلیفة سوم. مراد از عو هم ابن مسعود است. خیلی رمزهای بدی برای اختصار گذاشته است.

ما دنبال بحث‌های تاریخی و رساندن ریشه‌های آن به زمان صحابه هستیم. در حواشی کتاب البحر الزخار نوشته است: حُکی فی الشفاء أن أبابکر لما ولِی خرج برزمة الثیاب فسئل ما هذا فقال أنا کاسب فأجروا له کل یوم درهمین. چون ابوبکر بزاز بوده است بعد از رسیدن به خلافت هم قصد داشته بزازی کند.[6] ارزش درهم نیز در صدر اسلام تفاوت‌های فراوانی داشته و هم به‌عنوان پول بوده است و هم به‌عنوان وزن. گوسفند به طور رسمی هشت درهم و هفت درهم بود.

قول عمر دربارة تصرف والی در بیت المال و تأثیر آن بر تفکرات اهل سنت

از اینجا دارد: روی البیهقی عن عمر أنه قال نزَّلت نفسی من مال الله منزلة ولی الیتیم إن استغیت استعففت و إن افتقرت أکلت بالمعروف.

توضیح این که در فقه بحثی داریم که از بحث‌های لطیف فقهی است: در آیة کریمة: «لا تقربوا مال الیتیم إلا بالتی هی أحسن»[7]، می‌گویند: کسی که متولی نگهداری اموال یتیم می‌شود، و مثلاً صلاح مال یتیم را در تجارت یا نگهداری اموال او می‌بیند و چنین می‌کند، آیا حق اخذ اجرت دارد یا نه؟ مراد از یتیم هم کسی که به حد بلوغ نرسیده است. در آنجا هم این بحث آمده است که چون نمی‌شود در اموال یتیم تصرف کرد حق گرفتن از آن اموال ندارد در آنجا هم عده‌ای قائل به تفصیل شده‌اند: اگر نیاز دارد می‌گوید:‌ اگر من مواظب اموال یتیم شوم از زندگی‌ام می‌مانم در این صورت حق دارد از آن پول یتیم بردارد اما اگر احتیاج ندارد حق ندارد از مال یتیم بردارد.

نزلت نفسی من مال الله، مال الله یعنی با این که بیت المال است[8] من در ولایت ر مسلمانان مانند ولی یتیم رفتار می‌کنم. احتمالاً مبنای این فتوا که اگر به قدر کفایت دارد اخذ اجرت نکند همین فتوای عمر باشد و احتمالاً منشأ همان تفکری که من به‌عنوان تفکر فردی ذکر کردم یعنی سر این که گفتند: قاضی اگر پول دارد و متعین شد نگیرد همین باشد. البته این هم خودش بحث دارد شاید فتوای عمر باشد خودش هم خیلی اهل علم نبوده است شاید ذهنیت خاص خودش بوده است. فتوای عامه که تفصیل بین داشتن مقدار کفایت و غیر کفایت با شواهد نمی‌خورد، اگر این باشد امیر المؤمنین ع می‌خواهد بفرماید: این مسأله با ولی یتیم فرق می‌کند مسألة ولی یتیم مسألة شخصی است مسألة ادارة جامعه، ثبت احوال، دادگستری، دارایی مسائل شخصی نیست مسألة اجتماع است لابد من قاض و رزق للقاضی لابد من إمارة...

نمونه‌هایی از تعیین رزق برای مناصب اجتماعی در صدر اسلام

بعد در اینجا دارد: «روی أن عمر بعث إلی الکوفة عمار بن یاسر والیا و عبد الله بن مسعود قاضیا و عثمان بن حنیف ماسحا». ماسح در اصطلاح ما مهندس راه و ساختمان است الآن هم عرب‌ها مسّاح می‌گویند ماسح کسی بود که مساحت زمین را اندازه‌گیری می‌کرد.[9] عمر سه منصب را معین کرد «و فرض لهم کل یوم شاة.» یک گوسفند برای سه نفر تعیین کرد، «نصفها و أطرافها لعمار و النصف الأخر بین عبد الله و عثمان». نصفش و مثلاً قلوه‌گاهی‌اش برای عمار. سهم عمار را بیشتر قرار داد چون امیر بود.

بعد می‌گوید: «و روی أن علیا ع نصب شریحا للقضاء و کان یرزقه فی کل سنة خمسمأة درهم و روی أن النبی لما ولی عتاب بن أسید مکة فرض له کل یوم درهما.» من همة این بحث‌ها را برای این عبارت اخیر خواندم.

پس تا اینجا اجمالاً روشن شد این بحث از زمان رسول الله ص بوده است اما این قسمت عتاب بن اسید مشهور نیست. اصل این مطلب و وجود رزق از بیت المال سابقه داشته است. تفصیل بحث انشاء الله در جلسة بعد.

 



[1]. البته الآن شاید مطلع هستید که در خیلی از کشورهای اسلامی حتی به حسب ظاهر کوچک مثل کشورهای خلیج کل این امور را دولت انجام می‌دهد و مجانی است تغسیل و کفن و دفن، کلیة این امور در اختیار دولت است زمینة خاصی برای دفن قرار داده است پول برای جای قبر نمی‌گیرند البته این هست. این هست ولی این امور طبیعتا فردی هستند.

[2]. نهج البلاغه، ص43.

[3]. کتاب زاد المعاد ابن قیم کتاب بسیار نافعی است که سیرة رسول الله ص را در همة امور شرح داده است. البته ابن قیم شاگرد ابن تیمیه است و از ارکان وهابیت فعلی حساب می‌شود اما فرقش با ابن تیمیمه این است که مرد ملا و دقیقی است و مثل ابن تیمیه حرف‌های پرت‌وپلا کمتر دارد و از استادش ابن تیمیمه به نظر من خیلی روشن‌تر صحبت می‌کند. کتاب‌های او از کتاب‌های ابن تیمیه بسیار نافع‌تر، علمی‌تر و دقیق‌تر است. کتاب زاد المعادش خیلی خوب است که اگر شبیه این کار را انسان در سیرة مجموع ائمه بیاورد کار بسیار خوبی است شبیه مرحوم فیض که محجة البیضاء را به تطبیق احیاء العلوم آورده است. در زاد المعاد مثلاً می‌گوید: سیرة پیامبر ص در خوابیدن این بود یا در نوافل این بود بعد در نوافل که می‌رسد بحث علمی می‌کند و واقعاً در حدیث، رجال، اسانید، فقه و اصول از ائمة شأن است خیلی هم مرد متفکری است. البته مثل استادش ابن تیمیمه با شیعه خیلی بد است در احکام حج نوشته است: و أما أعداء الله الرافضة، سر قصة برائت که پیامبر ص ابوبکر را برگرداند و امیر المؤمنین ع را فرستاد می‌گوید: این اعداء‌ الله سوء استفاده کردند و طعن بر ابوبکر زدند. با شیعه بد است ولی بحث علمی است، من در بحث علمی قائل به انصاف هستم روی مبانی خودشان بحث‌ علمی دارد روش کتاب قشنگ است تمام سنن النبی را سعی کرده است بیاورد. در میان ما هم مرحوم علامة طباطبایی سعی کرده سنن النبی بنویسد که سنن النبی ایشان خیلی مجمل است ابن قیم خیلی مفصل آورده است روایات را آورده و بحث علمی کرده است. نمی‌دانیم چرا علامه اسم این را سنن النبی گذاشته است ما اگر یک سنن النبی و الأئمة بنویسیم خیلی خوب است، البته زاد المعاد بیشتر سنن عملی است اما در آن سنن غیر عملی هم دارد مثلاً فصل مشبعی از آن دربارة طب است و بحث‌ها را با سند آورده است و بررسی سندی کرده است مثلاً روایاتی که در ملح است به حروف هجایی مفردات را آورده است روایات را هم بررسی کرده است و در عالم خودشان مرد ملایی است.

[4]. کتاب البحر الزخار الجامع لمذاهب علماء الأمصار مال [از احمد بن یحیی المرتضی] به اصطلاح خودشان الإمام المهدی از علمای زیدیه در قرن نهم کتاب بسیار خوبی است من به بعضی از زیدی‌ها می‌گفتم حیف از بس این کتاب رموز دارد انسان در رموزش متحیر می‌شود این چاپ من از چاپ‌های خوب کتاب است به نظرم یکی گفت: کتاب را چاپ کرده‌ایم و رموز را باز کرده‌ایم. رموز کتاب ذهن انسان را مشوه می‌کند. شرح الأزهار هم همینطور است و رموز گیج‌کنندة فراوان دارد.

[5]. البحر الزخار (14/ 37).

[6]. لذا پیامبر زکات پنج شتر را یک گوسفند قرار داد چون زکات 2.5 درصد است پنج شتر معادل چهل گوسفند بود به چهل درهم که می‌رسید یک گوسفند باید زکات می‌دادند. در پنج شتر یک گوسفند چون از شتر نمی‌توانستند بدهند. نظام زکات به طور کلی 2.5 درصد است (ربع العشر) فقط در بعضی از محصولات زراعی پنج درصد است در بعضی ده درصد در بعضی از حیوانات هم تا یک درصد است مثل گوسفند سیصد تا به بالا. در نقدین و در حیوان ما 5 درصد و ده درصد نداریم در حیوان تا 1 درصد هم داریم در نقدین کمتر از 2.5 درصد است در شتر هم تا 25 تا 2.5 درصد است هر پنج شتر یک گوسفند، چون پنج شتر معادل چهل گوسفند بود از چهل گوسفند یک گوسفند. ما این‌ها را که می‌خوانیم فکر می‌کنیم تعبد صرف است این‌ها تحلیل تاریخی دارد. نظام مالیاتی قبل از اسلام عشر بود پیامبر ص در سال هفتم عشر را الغاء کرد در سال هشتم که زکات آمد به جای عشر 2.5 درصد شد که توضیحاتش را در جای دیگر عرض کردیم.

[7]. (انعام: 152؛ اسراء: 34).

[8]. عمر اولین کسی بود که بیت المال را قرار داد. در زمان پیامبر ص بیت الصدقة بود ولی بیت المال نبود پیامبر ص در سال هشتم دستور جمع‌آوری زکات را داد و اولین زکات، زکات فطرة همان سال بود. در زمان پیامبر ص غیر از زکات فطره مجموعاً دو سال سال نهم و سال دهم زکات گرفته شد. در سال یازدهم هم پیامبر ص رحلت کردند و به ماه رمضان هم نکشید اما بعدها گرفتند. گفتیم متنی است در کتاب ابن شبه هم آمده است به نظرم یک جای دیگر هم بود که قبل از رحلت رسول الله 800 هزار درهم از بحرین برای آن حضرت رسید و پیامبر ص در فکر تشکیل بیت المال بود که رحلت کرد. و گفتیم یکی از جاهای عجیب تاریخ اسلام این است که این مبلغ گم شده است و ظاهراً در بیعت سقیفه مصرف شده است؛ چون بعضی از شواهد هم نشان می‌دهد در قصة سقیفه رشوه بوده است پس اگر رشوه بوده این پول بوده است. این که در تفکر برخی شیعه آمده است پول فدک در سقیفه مصرف شد درست نیست چون از فدک تا مدینه پنج روز راه بوده است و بعد هم درآمد فدک سالانه بوده است و اینطور نبوده است که هر وقت بخواهند بگیرند. در زمان ابوبکر هم فتوحات نبود به هر حال عمر بیت المال را قرار داد.

[9]. توضیحاتش را چند بار عرض کردم بعد از این که عراق گرفته شد چون عراق زمین بزرگی بود خیلی سرسبز بود و آب فراوان داشت که در مکه و مدینه چنین چیزهایی نبود. الآن هم حجاز دو برابر ایران است کل عراق (عراق در اصطلاح قدیم تا قبل از تکریت است تکریت جزو عراق نبود جزو ایران بود) از شمال عراق تا جنوب دجله و فرات جریان دارند از اول مرز عراق که تا حدود تکریت را جزیره می‌گفتند ما بین دو نهر را، از تکریت به پایین را بین النهرین یا عراق می‌گفتند عراق هم به معنای دامنة کوه است. کوه زاگرس را اعتبار می‌کردند آن طرف دامنة کوه که پایین می‌رفت از قصر شیرین و منظریه یک طرف، این طرف هم طرف قم و اصفهان، جبل زاگرس معیار بود از حدود ابوالخصیب و فاو حساب کنید تا قبل از تکریت این عراق بود که سعودی فعلی چند برابر عراق است اما عربستان تمامش یک نهر ندارد عراق با این کوچکی دو نهر بزرگ از شمال تا جنوب دارد بعد برای این که این مطلب را بررسی کنند عثمان بن حنیف که مرد واردی بود در این قسمت فرستادند و این‌ها در آن زمان با شتر از بصره و ابوالخصیب و فاو (جنوب عراق جایی که شط العرب به خلیج فارس می‌رسد از اینجا زمین را اندازه‌گیری کردند به جریب (جریب شاید 130 متر مربع باشد هنوز جریب آن زمان برای ما واضح نیست) از جنوب تا شمال بغداد آمدند تا قبل از تکریت اینجا که نخسلتان بود از غرب هم از قصر شیرین و حلوان حساب کردند تا وادی سماوه. این مناطق که دست این خبث‌ها است رمادی و غیر رمادی. این‌ها را حساب کردند 36 میلیون جریب حساب کردند مناطق مرتفع را حذف کردند مناطقی که مرداب بود (مستنقعات) حذف کردند یعنی از ابوالخصیب و فاو را تا شمال بغداد با حذف مواردی که صلاحیت کشاورزی نداشت آب به آن‌ها یا فراوان است مثل مرداب‌ها یا آب به آن‌ها نمی‌رسد در لغت عرب به این‌ها که پایین بود نقیع می‌گفتند آن که مرتفع بود بقیع می‌گفتند (بقیع و نقیع) در مدینه هم بقیع بود که در خود مدینه بود هم نقیع بود که حدود 40 کیلومتر با مدینه فاصله داشت. خیلی عجیب است با امکانات آن زمان این مرد فوق العاده‌ای است که با شتر همة این محدوده اندازه‌گیری کرده است. تمام باغات و محدودة آن‌ها را ثبت کردند دیوان درست کردند مالیات همه را طبق این قرار دادند. 36 میلیون (سته و ثلاثون الف الف جریب) ثبت کردند طبق آن مالیات می‌گرفتند مالیات سال اول هم هیجده میلیون درهم بود این را با سالانة ابوبکر که 710 درهم است مقایسه کنیم تفاوت خیلی زیاد است. بعد سال بعد 24 میلیون و سال بعد 36 میلوین درهم شد.

ارسال سوال