فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 95-1394 » اصول دوشنبه 1394/8/18 (20)

مدت 00:44:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 95-1394 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم. بسم الله الرحمن الرّحیم. الحمد الله ربّ العالمین و صلی الله علی سیّدنا رسول الله و آله الطیّبین الطّاهرین المعصومین و الّلعنه الدائمه علی اعدائهم اجمعین. اللهم اغفرنا جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین.

عرض کنم بحثی را که ایشان مطرح فرموده اند تنبیهات، تنبیه اول در اصاله الرکنیه است و برای اینکه حالا فاصله زمانی شد خلاصه بحث را در باب دوران امر بین تعیین و تخییر چون اجمالا ابتلا در فقه است آن را هم بیان کنیم بعد وارد بحث اصاله الرکنیه شویم. عرض کنم حضورتان که در دوران امر بین تعیین و تخییر عرض شد که سه صورت را آقایان مطرح فرموده اند. البته مرحوم نائینی در هر سه صورت فرمودند رجوع به مسئله تعیین می شود حضرت استاد تفصیل داشتند. صورت اول جایی بود که شک در حکم واقعی باشد. مرحوم استاد برائت جاری کردند برائت از تعیین چون تعیین احتیاج به اثبات دارد. برائت جاری کردند لکن مرحوم نائینی اصاله التعیین وجوب تعیین. به ذهن ما هم حق با استاد است جای تخییر است. مورد دوم شک دوران امر بین تعیین و تخییر در حکم ظاهری یا موارد حجّیّت. البته هر دو بزرگوار تعیین جاری کرده اند گفته اند بما فیه احتمال التعیین بر می گردد مثال هایش هم یکی بحث تعارض خبرین بود یکی بحث تعارض فتوین. ما توضیحاتش را عرض کردیم در تعارض خبرین حجیت نداریم. حکم ظاهری نداریم. لذا اصلا از موضوع خارجیم. راجع به فتویین هم عرض کردیم به تخییر است خلافا به این دو بزرگوار تعیین نیست. لکن راجع به حجیت یا حکم ظاهری با اصطلاح آقایان این کلا ما مواردمان مختلف است. چون بعضی از این چیزهایی که به اسم حجیت است یا امارات و اینهایی که به اصطلاحشان مفید ظن است بعضی هایشان خاص به شبهات موضوعیه است مثل تقویم و قیمت گذاری. این جا عرض کردیم اگر دوران امر بین دو نفر شد. دو تا اهل خبره قیمت خانه را گفتند یکی کمی خبرویتش بیشتر بود. اینجا نه جای تعیین است نه جای تخییر است. به هر دو باید اهمیت داد. و کذلک در بیّنه این هم در موضوعات خارجی است اینجا هر دو ساقط می شوند. یعنی مواردش فرق می کند این طور نیست که

اما در تعارض فتویین تخییر است. در تعارض رأی قاضی در شبهات حکمیه در آنجا اگر نظام حکومت اسلامی باشد قاضی را تعیین می کند حکومت دیگر جای بحث دوران امر بین تعیین و تخییر نیست. حالا دو تا قاضی باشد یکی شبهه اعلمیت داشته باشد. آن اصلا فرض پیدا نمی شود. علی أی حال عرض کردیم مواردی که آقایان به اسم حجت آورده اند و قول به اصطلاح مفید ظن این مواردش فرق می کند. بعضی از مواردش حجیت ثابت نیست مثل خبر واحد بعضی هایش به هر دو اخذ می شود مثل تقویم بعضی هایش هر دو ساقط می شود. البته تقویم از بحث اصول خارج است. چون بحث اصول در شبهات حکمیه است این در شبهات موضوعیه جاری می شود. حواس ما جمع است فقط از باب اینکه چون حجت است عرض کردیم. بعضی موارد هم هر دو ساقط می شود مثل موارد تعارض بینتین. بعضی حالات هم تخییر است که نظر آقایان در اینجا رجوع به ما فیه احتمال التعیین است مثل فتویین، تعارض دو تا فتوا با احتمال اعلمیت احدهما. مرحوم نائینی و استاد می فرمایند که باید به آن عمل کند به احتمال ما به نظر ما تخییر است. این هم راجع به صورت دوم. صورت سوم هم تزاحم بود. دوران امر بین تعیین و تخییر یک طرف محتمل الاهمیه باشد. عرض کردیم تزاحم را تارهً جزء تعارض می دانیم حکمش حکم اول است همان تخییر است. و اخری جزء را تعارض نمی دانیم باب مستقلی می دانیم آن وقت به طور کلی اگر بگوییم که اینجا فقط عقل حکم می کند بله به ما فیه محتمل الاهمیه را اخذ کند چون به حکم عقل است آن طرف اخر هم محفوظ است و از بین نمی رود. اگر گفتیم حکم شرع آقایان گفته اند به ما فیه احتمال التعیین حق با اینها است. یعنی محتمل الاهمیه مقدم می شود. این خلاصه فرض در این سه دوران امر بین تعیین و تخییر در کلمات اعلام. اما تنبیه اول عرض کردیم این تنبیه را این بحث را هم مرحوم استاد و هم مرحوم نائینی در ذیل مباحث اشتغال آورده اند. چون مبحث قبلی را نائینی در ذیل برائت آورده بود. توضیحاتش را عرض کردیم. اما این مبحث را هم مرحوم نائینی هم مرحوم استاد در ذیل بحث اشتغال آورده است. درست هم است اشکال ندارد. و آن مبحث اصلش واضح است یعنی مبحث کاملا محل ابتلا هم هست بعضی از خصوصیاتش کاملا محل ابتلا است. خلاصه اش این است که اگر ثابت شد که یک شیئی جزء است یا یک شیئی شرط است طبق قاعده اخلال به جزء و اخلال به شرط مبطل عمل است. قاعده اش این است دیگر. معنای جزئیت این است. جزئیت یعنی این مرکّب ترکیب می شود عمل ترکیب عمل از این است. مقوم عمل به این است. این که می گوید لا صلاه الا بفاتحه الکتاب، یعنی فاتحه، رکوع، سجود، بقیه اجزا اینها مقوّم عمل هستند. لا صلاه الا بطهور. طهور که شرط است مقوّم عمل است. لا صلاه الا الی القبله، استقبال مقوّم عمل است. خب طبیعتا هر عملی که مقوّمش نباشد باطل است دیگر. این احتیاج به اثبات ندارد. پس اخلال به اجزاء و شرایط طبق قاعده، یعنی نقیصه، اخلال در اینجا یعنی نقیصه، موجب بطلان آن عمل می شود. این طبق قاعده است و احتیاج به دلیل خاصی ندارد. و الا جزء نیست یعنی ما فرض جزئا باید جزء نباشد اگر بخواهد شرط باشد یا جزء باشد اخلال عمدی نقیصه عمدی موجب بطلانش است. مگر اینکه مستحب باشد که آن هم بحثی دارد که حالا می آید. که جزء مستحب آیا متصوّر هست یا خیر. آن هم به همین اشکال که اگر جزء است اخلال او باید موجب ابطال باشد. اگر مستحب است پس چطور می شود مستحب اگر مستحب است اخلالش باید مبطل عمل نباشد. لذا چجور تصویر جزء مستحب بکنیم؟ حالا انشاء الله گذشت یا خواهد آمد چون بحث جزء مستحب هم هست به نظرم در مباحث جلد اول گذشت. بهرحال آنجا بحثش گذشت فعلا بحث ما در اجزاء، جزء طبیعی که اجزاء واجب باشد و شرایط. این مقدارش مسلم است. انما الکلام در حالات عذر. ما اخیرا در بحث مکاسب عرض کردیم اصولا در دنیای قانونگذاری مسائل عذر یک باب مستقلی است. هیچ قانونی نمی تواند متعرض حالات عذری نشود. حالا فرض کنید غربی ها در مسائل حقوقی مثل خرید، فروش، معاملات، این حالات عذری باید بیاید. مثلا بیع مکره، بیع مضطر، بیع ناسی، بیع خاطی، بیع آدمی که خواب است و عرض کردیم که حالات عذر انحاء مختلف دارد. چون عذر مراد ما از عذر نقصی است که در انسان پیدا می شود. غالبا الآن در اینجا نقصی را که مطرح کرده است استاد و بعد البته اشاره می کند در اثنا، نقص ادراکی است. بحث کبروی اش اینگونه است. اصل بحث نقص ادراکی است. خب نقص ادراکی جهل هست، آن هم نقص است دیگر، جهل هست، نسیان هست خطا هست، عرض کردیم سابقا چون در بحث مکاسب متعرض شدیم دیگر خیلی نمی خواهم تکرار کنم. سهو هست، ذحول هست، غفلت هست، حالات مختلفی که انسان دهشت زده می شود یعنی از ذهنش کلا می رود. این یک سری. یک سری خطا هست، خطا به این معنا است که مثلا می خواسته تشهد بخواند می داند که وقت تشهد هم هست و اشتباها به جای تشهد، حمد و قل هو الله خوانده است. خطا مراد این است اصطلاح خطا یعنی اراده یک چیز را داشته است لکن چیز دیگری را انجام داده است. به جای اینکه تشهد را بخواند حمد خوانده است. سلام داد فهمید که به جای تشهد حمد خوانده است. سؤال این است که حالا که اخلال تشهد شده است اخلال به جزء شده است خطاً آیا این عملش درست است یا نیست؟ سؤال این است. اصل سؤال این است. اگر قاعده اشتغال جاری کردیم الاشتغال یقین یقتضی بفراغ الیقین عمل باطل است باید اعاده کند. اگر قاعده برائت می گوییم نه شک می کنیم به اینکه مثلا قضای آن واجب است یا نه یا تکلیف جدید دارد اصاله البرائه جاری می شود. پس مراد از خطا مراد از نقص جهل نقص علم، خطا، سهو و نسیان است. نسیان این است که در خزانه نفس موجود است به او التفاط ندارد. می داند که باید تشهد بخواند اصلا از ذهنش رفت تشهد بخواند قل هو الله خواند یا اصلا نخواند. سلام داد از نماز در آمد. از ذهنش رفت. این هم نسیان است. حالا سهو هم در بعضی از نسخ هست دیگر وارد این بحث هایش نمی شویم چون در بحث مکاسب اشاره کرده ایم طولانی میشود. و حالات دیگر. حالاتی که انسان اراده ندارد. مثل اکراه، مثل اضطرار. بعد بحث های دیگر. کارهایی که انسان توانایی ندارد. فرض کنید می تواند وضو بگیرد اما توانایی اینکه دست راست را بشورد ندارد. بقیه اش را می تواند. ما لا یطیقون. یا اکراه. مثلا داشته نماز می خوانده است رسیده است به تشهد کسی هفت تیر گذاشته است روی سرش گفته سلام بده از نماز در بیا. با اکراه تشهد نخوانده است. دقت کنید. اشتباه نکرده است لکن اکراهش کرده اند یک هفت تیر روی کله اش گرفته اند گفته اند باید تو بدون تشهد و می دانسته است با التفات کامل بدون تشهد سلام بده از نماز در بیا. با اکراه تشهد نخوانده است. دقت کردید؟ آیا این نماز درست است یا خیر. اینجا بحث اینگونه است بعضی ها گفته اند چون تکلیف نداشته است برداشته شده است از او. عملش درست است و مخصوصا اگر قضا هم بخواهد باشد به امر جدید است اصاله البرائه جاری می کند. عده ای هم گفته اند اصاله الاشتغال. این بحث را به جای این اشتغال و برائت اینجا تبدیل کرده اند به عنوان اصاله الرکنیه. مراد از رکن در اصطلاح آقایان کلمه رکن در روایات در روایت ما نحن فیه به این عنوان نیامده است. کلمه رکن در اصطلاح فقهای عامه. رکن هر چیزی که اخلال به او نقیصهً، اینجا در این تنبیه نقیصه است تنبیه بعدی زیاده است عین همین. مثلا اشتباها دو بار تشهد خواند. سهوا دو بار رکوع انجام داد. اضطرار کسی هفت تیر گذاشت روی سرش گفت یک رکوع کردی بلند شو یک رکوع دیگر هم بکن. اکراها دو بار. لذا این اصاله الرکنیه را در دو بحث آورده اند. یکی نقیصه و یکی زیاده. این تنبیه فعلی ما نقیصه است. تنبیه دوم که مرحوم استاد آورده اند زیاده است و مراد از اصالاه الرکنیه یعنی طبق قاعده این عمل باطل است. شما به هر جزئی نه جزء معیّن، به هر جزئی به هر شرطی به هر نحوی از انحاء، عمدا، سهوا، اضطرارا، نسیانا، خطأً، شما اخلال کردید انجام ندادید عملتان باطل است. این اسمش اصاله الرکنیه است. پس مراد از اصاله الرکنیه این است که شما هر جزئی را طبق روایات در باب حج، در باب وضو، در باب غسل، هر چیزی که ثابت شد جزء است یا ثابت شد که شرط است، اخلال به او شد نقیصتا فعلا و زیادتا بعدا. این موجب بطلانش است. این می شود اصاله الرکنیه فی الزیاده أو النقیصه. اگر این طور گفتیم می شود اصاله الرکنیه. اگر گفتیم نه مقتضای قاعده این نیست که باطل باشد. موارد معیّن که شارع بگوید رکن است. اگر شارع نگفت که رکن است در حالات عذر اگر انجام داد آن ساقط نیست. طبعا یک بحث دیگر اینکه حالات عذر چیست آن بحث دیگری است. من حالا به این عنوان مطرح می کنم در حالتی که یک حالت عذری باشد و مراد ما یکی از نقایص پیدا شود یا به خاطر ادراک است یا به خاطر قدرت است یا به خاطر اراده است تقریبا می شود گفت که این حدیث رفع شش تایی که ما داریم سنی ها هم ندارند. این تقریبا در این حدیث رفع آمده است رفع عن امتی سهو و خطا و نسیان و ما اکرهوا علیه و ما اضطروا إلیه، ما لا یطیقون، ما لا یعلمون. تقریبا در این البته الحسد و الوسوسه بالتفکر فی الخلق و الطیره ما لم ینطق بلسانٍ، آن هم هست آن هم اختیاری نیست خب انسان ممکن است در قلبش به یک کسی حسادت پیدا کند آن هم اختیاری نیست. البته آن در ما نحن فیه و اینها ربطی ندارد حسد و طیره در مباحث این بحث اصولی ما جایی ندارد. پس بحث انشاء الله روشن شد این بحث معروف است به اصاله الرکنیه در بحث گذشته هم روز گذشته عرض کردیم خیلی تعجب می کند شاید کار مقرّر بوده است چون شأن استاد اجلّ است. این بحث عنوانش واضح است ایشان عنوان نداده اند به بحث خیلی عجیب است نوشته اند تنبیه الاول. اصلا این تعبیر هم نکرده اند بله خیلی عجیب است. مثلا نوشته اند «القاعدة تقتضي الاطلاق ما لم‏ يثبت‏ التقييد بالدليل، أو تقتضي الاختصاص بحال الذكر»، آن اطلاق مراد رکنیت است. هل القاعده تقتضی الاطلاق یعنی القاعده تقتصی اصاله الرکنیه. خیلی جای تعجب است برای من که هنوز نفهمیدم چرا چون مرحوم نائینی هم تعبیر به اصاله الرکنیه دارد حالا غیر از نائینی اساتید دیگر ما هم تعبیر به اصاله الرکنیه کرده اند. حالا استاد چرا تعبیر نکرده است نفهمیدم.

سؤال: شاید خواسته اطلاق دلیل لفظی چیز کند

پاسخ: بحث طرح بحث را دارم می گویم من کار به استدلالش ندارم.

علی أیّ حال مرحوم استاد نوشته اند فهل قاعده تقتضی الاطلاق، این کلمه اطلاق مرادشان رکنیت است. یعنی فهل القاعده تقتضی اصاله الرکنیه أم لا؟ روشن شد؟ اصاله الرکنیه یعنی اصل اولی در هر جزء و شرط این است که به هر نحوی به او اخلال شد عمل باطل است. این اسمش اصاله الرکنیه است. حالا آقای خویی اینجا تعبیر می کند فهل القاعده تقتضی الاطلاق. اصطلاحی نیست نمی دانم چرا ایشان تعبیر کرده است. درست هم هست مطلب ایشان. بحث من این است که اصطلاحی نیست از اصطلاح خارج شده اند. البته مرحوم نائینی هم مفصل دارد مرحوم آقا ضیا هم دارد اشکالات جزئی بینشان رد و بدل شده است شاید حرف نائینی هم نخوانیم همین مقدار که اینجا آمده است اکتفا می کنیم و بعضی از اشکالات مختصری که هست. این بحث بحث اصاله الرکنیه است در دو محور. نقیصه و زیاده و مراد این است که هر جا، طبعا حالا این هم جایش اینجا نیست، زیاده در شرع تصویر نمی شود. مثلا استقبال دو تا شود. استقبال تصویر نمی شود دو تا شود. طهارت دو تا شود. جزء تزیید می شود. حمد را دو بار بخواند، رکوع را دو بار بخواند. در زیاده در شرع تصویر نمی شود. مثلا ستر که شرط است. صاتریت این دو بار نمی شود این قابل تکرار نیست. نقیصه در آن تصویر می شود در شرع مثلا طهارت را انجام ندهد. مثلا استقبال نکند. نقیصه تصویر می شود در شرع نقیصه هم در شرع تصویر می شود هم در جزء. اما زیاده فقط در جزء تصویر نمی شود در شرع تصویر نمی شود. این حالا چون مال بحث آینده است الآن نمی گوییم فقط خواستم اشاره کنم که وقتی گفتم زیاده مراد خصوص جزء است. در شرع دیگر زیاده تصویر نمی شود. خب بهرحال بحث در اصاله الرکنیه است. آقایان در این بحث بحث دیگری را اولا البته مرحوم نائینی یک کمی ترتیبش بهتر است آقایان خواستند در آنجا مراجعه کنند جلد چهار از تقریرات ایشان صفحه 107 و 108 شروع می شود. اینکه اینجا نوشته است صفحه 211 از صفحه 208 و 209 شروع می شود قبل از 211 بحث را شروع کرده است. مقدمه ای دارد که این مقدمه را قبل از بحثی که ایشان گفته اند شروع کرده است. بهرحال آقایان اگر مراجعه کنند آنجا یک کمی ایشان واضح تر گفته است. آقایان یک بحثی مطرح کرده اند که خب یک مقداری خیلی تعجب آور است. بهرحال آن بحث این است که بحث اولی در حدیث رفع ما این مطلب را متعرض شدیم آن حدیث رفع که پیش ما هست. من این را چند بار توضیح دادم دیگر خیلی موجز عرض می کنم پیش اهل سنت هست حدیث رفع ثلاثی است. خطا و نسیان و اکراه. هیچ متنی غیر از این ندارند کلا ندارند. این کلا خیالتان راحتان باشد. البته آن که هست ان الله تجاوز عن امتی، وضع عن امتی دارد، رفع عن امتی. ان الله لا یؤاخذ امتی این طور دارد. آن آخر هایش هم و الوسوسه فی الخلق آن هم دارد. «أن الله تجاوز لأمتي عما تحدث به أنفسها»، مثلا این گونه. این هم دارد. اما با عدد این سه تا است. آن جداگانه آمده است. در روایات ما جمع شده اس.ت پس حدیث رفع اهل سنت سه تا است. خطا و نسیان و اکراه فقط همین سه تا. این حدیث رفع و عرض کردیم حدیث رفع را بزرگان اهل سنت مثل بخاری و مسلم قبول نکرده اند. عده ای از محققین آنها که ائمه فی الشرع، مثل ابن حزم قبول کرده است. لذا آنها یک بحث سندی دارند. این راجع به آن. دو، بحث دومش آن است که حدیث رفع فقط مال رفع عقوبت است یا به تعبیربنده احکام جزایی یا نه مثلا شما خطأً یا نسیانا تشهد نخواندید نمازتان درست است حدیث رفع به درد نماز روزه اعمال همه جا می خورد. این هم این بحث سنگینی بوده است. عرض کردیم بیشترین مطلب کاربرد حدیث رفع در حقیقت در دنیای اسلام، اختصاص به سنی ها هم ندارد، در حقیقت این قسمت دوم بود نه اول. که حدیث رفع کارگشا در کل فقه باشد نه فقط نفی عقوبت باشد. عرض کردیم ظاهر آیه مبارکه هم «رَبَّنٰا لٰا تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِينٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا»، این آیه آمده است. «إِلّٰا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ»، این در قرآن است. اینها را متعرض شدیم. توضیح حدیث رفع مفصل گذشت. عرض هم کردیم کرارا و مرارا مثل عامدی در الاحکامش می گوید این عرفا واضح است که رفع عن امتی مراد فقط عقوبت است. احکام نیست. پس یک حدیث رفع ثابت است یا نیست. دو حدیث رفع نفی جزا است یا نه نفی مطلق است و منها برای مثل نماز همین بحث ما مثل نسیان تشهد. نسیان ذکر. روشن شد؟ اینها عده ای بودند که قائل بودند حدیث رفع مطلق است شامل احکام می شود مطلقا. این یک نکته. حدیث رفع پیش ما با متن ثلاثی آمده است. نسبت به رسول الله در کتاب هایی مثل خلاف شیخ آمده است که از سنی ها گرفته است. از امام موسی بن جعفر با متن ثلاثی آمده است در کتاب محاسن برقی. و این یکی فقط سندش درست است همین که در محاسن است بقیه همه سندهایش اشکال دارد لکن این مضمونش به خلاف سندش مشکل دارد. و حدیث رفع شش تایی که ما داریم که اصلا در کتب سنی ها نیامده است. البته بعضی ها هم نه تا است این شش تا به اضافه سه تا در عده هم شش تا است که الآن خواندم و این هم توضیح دادم که در ذهن علما این شش تا همین طور است. نسیان و خطا و ما اکرهوا علیه و لکن عرض کردیم کرارا اینها توجه نشده است. در کتاب فقیه نسیان و سهو و خطا آمده است. سهو اضافه شده است. اینکه سه تا بشود یا دو تا شود این اصلا کلا من دیدم علمای ما اصلا توجه نکرده اند کلا. در فقیه مرسلا نقل کرده است سه تا و لذا از ان چهار تا یکی را کم کرده است چون باید شش تا شود دیگر. اما آن که الآن مشهور است در السن ما این ها دو تا است. خطا و نسیان به اضافه آن چهار تا. اکراه و اضطرار و الی آخر. من نکاتی را که دیگران نگفته اند عرض می کنم. حدیث رفع شش تایی هم توضیحاتش گذشت قدیم ترین مصدری که ما داریم کتابی است منصوب به احمد اشعری، نوادر مال ایشان نیست بیخود به ایشان نسبت داده اند. در آنجا آمده است. بعد از این کتاب در کتاب کافی در اصول کافی آورده است ایشان به مناسبت ایمان و کفر. در فقه نیاورده است ایشان. بعد از ایشان در کتاب صدوق در من لا یحضر دارد به آن استدلال هم کرده است. متنش هم فرق می کند. شیخ طوسی هم کلا نیاورده است. شیخ طوسی حدیث رفع شش تایی را کلا نیاورده است. این هم خیلی عجیب است سه تایی را از سنی ها آورده است شش تایی را نیاورده است کلا و بعد از شیخ طوسی هم چون اصحاب ما غالبا از شیخ گرفته اند. تقریبا حدیث رفع محجور شد حتی با اینکه اصحاب قائل به اصاله البرائه بودند مثل ابن ادریس و علامه و اینها باز به حدیث رفع تمسک نمی شد ذکر نمی شد. محجور بود چون شیخ نیاورده بود غالبا محجور بود. تا اخباری ها. اخباری ها مسئله حدیث رفع را مطرح کردند حملش کردند بر شبهات موضوعیه یا بر بحث عقوبت. اصولی ها و مشخصا مرحوم وحید بهبهانی حدود قرن دوازدهم حدیث رفع را زنده کرد. از آن زمان تا به حال بحث های طولانی در حدیث رفع شده است. به خلاف چند قرن قبلی که اصحاب ما متعارض نشدند مثل قضای مافات هم کرده اند اضافه هم بحث کرده اند. خیلی بحث های طولانی و طبعا بحث درباره سندش هم شد باز هم طولانی. نه طولانی طولانی بالأخره باز بحثهای سند شد مرحوم مثل مرحوم نراقی گفتند صحیح است، مناحل استاد و شیخ مناحل هم استاد و شیخ هم گفته است صحیح است الصدوق فی الصحیح الخصال. نسخه خصال صحیح می داند شیخ هم در رسائل آورده است آقایان دیگر هم به عنوان اینکه مشهور است و سند نمی خواهد. معلوم شد خیلی هم مشهور نیست. بله سند نمی خواهد قبول کرده اند و آقای خویی هم در یک راه غیر طبیعی در اول قبول داشتند بعد هم از آن راه برگشتند و قبول نداشتند. این خلاصه بحث و ما عرض کردیم تمام اسانیدش مشکل دارد بدون استثنا الا ان حدیث رفعی که در محاسن است که سه چیز است آن هم مشکل سندی ندارد. عرض کردیم مشکل مضمونی دارد. چون اصلا مورد مورد قسم خوردن به طلاق مثلا زن من طلاق اگر همچین باشد. آن اصلا قسم فی نفسه باطل است می خواهد اکراه باشد یا نباشد. بنابراین مضافا که متن حدیث هم مشکل دارد. لذا به ذهن ما بحث حدیث رفع ثابت نیست و علی تقدیر ثبوت حق با همانی است که فرض کنید جناب احکام عامدی در احکام و عده زیادی و شیخ هم گفته اند یحتمل المراد العقوبه گفته است عقوبت. عقوبت را ما برداشتیم گفتیم احکام جزایی و توضیحات کافی عرض کردیم. بنابراین تمسک این بحث از اولش روی حدیث رفع است. روشن شد؟ انصافا قبول این بحث ها بسیار مشکل است که از اولش پایه روشنی ندارد. و طبعا استاد در این جا روی همان قاعده قبلی خودشان که حدیث را صحیح می دانستند وارد شدند و الا روی مبانی بعدی ایشان حدیث رفع ضعیف است قابل اعتماد نیست.

سؤال: کامل الزیارات بوده است سندش؟

پاسخ: نه اول سند احمد بن محمد بن یحیی است پسر محمد بن یحیی. در یک نسخه خصال محمد بن احمد است. چاپ شده است در اصول ایشان چاپ شده است که نه صحیح محمد بن احمد است و این خب باطل است صدوق از او نقل نمی کند. تصور است چون آن زمان ایشان با مطالب رجالی آشنایی نداشتند. آن تصور که اصلا در اول سند محمد بن احمد

کلینی هم از او نقل می کند چه برسد به صدوق. محمد بن احمد استاد مع الواسطه کلینی است. یعنی کلینی به سه واسطه از محمد نمی شود اول سند محمد بن احمد باشد. ایشان به این تصور که این نسخه محمد بن احمد درست است و این ثقه است. و لذا ایشان از این راه تصحیح می کردند که اصلا آن راه باطل است. عرض کنم خدمت شما که بعد هم واضح بود که احمد بن محمد بن یحیی است این هم ایشان توثیق نکردند چون عرض کردیم احمد جزء مشایخ است مثل شهید ثانی عده ای توثیق کردند ایشان قبول ندارد. من ذهنیت را ابتدائا عرض کنم پس این مبنی است بر ذهنیت قبول حدیث رفع خصوصا متن ثلاثی خصوصا که عده زیادی از اهل سنت آن را صحیح می دانند. چون نسیان در آن آمده است دیگر. بالأخره بحث ما هم در نسیان است. لا اقل نسیان در آن آمده است. حالا آن شش تا نیامده است خطا و نسیان و اکراه در آن آمده است. لکن عرض کردیم غیر از صحت سند بحث دلالت هم فوق العاده مهم است که آیا به درد نماز می خورد یا خیر. مثلا بگوییم نسیان تشهد کرد به حدیث رفع عن امتی النسیان پس نمازش درست است. روشن شد بحث چیست؟ و البته من عرض کردم از قرن دوم اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم فقه رو به یک توسعه ای آورد و چاره ای هم نبود و چون حس می کردند که خیلی ادله مثلا احساس آنها این بود بعد هم رجوع به امامت که نکرده بودند نتیجه اش این شده بود که با یک چیزهایی سعی می کردند بیش از ظرفیتش به آن تمسک کنند. لذا این بحث یواش یواش مطرح شد که اصلا رفع عن امتی الخطأ و النسیان این معنایش این است که نماز بی تشهد درست است؟ این معنایش است اصلا یا خیر؟ شما فراموش کردید تشهد نگفتید. می شود با حدیث رفع گفت نمازتان درست است؟ اصلا حدیث رفع ناظر به این رفع عن امتی؟ پیغمبر بگوید از امت من نسیان برداشته شده است نسیان یعنی تشهد نسیان تشهد. یعنی شما نماز بی تشهد خواندید نمازتان درست است. سؤال این بود. روشن شد اصل بحث چیست. پس این بحث یک بحث ریشه داری است. یکی از آثارش اینجا ظاهر شد که اینها آمدند در بحث اصاله الرکنیه به همان حدیث تمسک کردند. وجه تمسکش هم اجمالا روشن شد. وجوب تشهد در حال نسیان برداشته می شود پس نماز شما درست است. رفع عن امتی النسیان پس نماز شما درست است. این تصور کلی. بحثی که الآن اینجا مطرح می شود که انصافا هم البته عرض کردم مثلا از احمد بن حمبل نقل شده است چون از .... 30/28

نقل می کند. از خود کتاب احمد من ندیدم. از احمد بن حمبل نقل شده است که رفع عن امتی الخطا نمی شود چون ما قتل خطایی داریم قتل خطایی دیه دارد اصلا با قتل عمدی فرق می کند. می شود رفع عن امتی الخطا. اشکالش آن است. چطور می توانید با رفع عن امتی؟ مرحوم نائینی البته چون می گویم این سه قرن اخیر در شیعه روی حدیث رفع خیلی کار شده است. انصافا هم زیادی هم هست. حالا چون ثابت نیست اصل مطلب که بخواهیم بحث کنیم. یکی از حرفهی مرحوم نائینی این است که اصولا حدیث رفع احکامی را شامل می شود که موضوعش نه مقید به خطا است نه مقید به عمد. خیلی تحریر لطیفی است. این شبهات مثل احمد بن حمبل را جواب می دهد. اصلا نائینی می گوید اگر یک حکمی موضوعش عمد بود حدیث رفع آن را بر نمی دارد خود به خود برداشته می شود. من افطر متعمدا حالا اگر متعمدا نبود اصلا موضوع محقق نیست. احتیاج به حدیث رفع نداریم. و من یقتل مؤمنا خطأً حدیث رفع بر نمی دارد چون حکم روی حالت خطا رفته است. بله حدیث رفع اجزائی را بر می دارد چیزهایی را بر می داردکه مقیّد نیست. نه به خطا نه به عمد. اگر این تقریرات اخیر علما عرض می کنم انصافا هم زحمت زیاد کشیدند. نمی شود گفت رفع عن امتی الخطا در صورتی که احکام قتل خطایی داریم در شریعت.

سؤال: این منجر به تناقض می شود؟

پاسخ: نه اصلا می گوییم نمیگیرد. چون حدیث رفع را به عنوان شارح می دانند حاکم می دانند. خواهی نخواهی اگر حکم موضوعش خطا بود نمی شود با حدیث رفع برداشته شود. موضوعش تعمد بود خود به خود برداشته می شود به حدیث رفع احتیاجی نداریم. احتیاجی به حدیث رفع نیست خودش برداشته می شود. من افطر متعمدا حالا افطر خطأً. اصلا آن موضوع پیدا نمی شود پس در کجا جاری می شود لا صلاه الا بفاتحه الکتاب. ببینید این نه در این خطا د ارد نه در این عمد دارد. حالا اگر شما خطأ یا نسیانا فاتحه الکتاب نخواندید میگوید حدیث رفع اینها را می گیرد. احکامی که در لسانش نه خطا آمده است نه عمد آمده است. اگر عمد و خطا ذکر نشده است حدیث رفع می آید اینها را می گیرد. رفع عن امتی مثلا النسیان مثل لا صلاه الا بفاتحه الکتاب. شما نسیانا فاتحه الکتاب نخواندید. خوب دقت کنید این یک مسئله خیلی مهمی است یعنی این مسئله را از قرن دوم اوایل قرن چون من کرارا عرض کردم آن منظومه فکری خود را بعد از رحلت رسول الله (ص) ما دو تا از فنون ما خیلی سریع پا گرفت. یکی تفسیر و یکی هم فقه. تفسیر به خاطر اینکه قرآن مصدر اصلی بود یکی هم فقه و تفریعات فقه. از همان اهل صحابه اگر دقت کنید آل ابن عباس فی تفسیر القرآن، یکی تفسیر و یکی هم فقه. و در میان تابئتین طبعا بیشتر شد و اواخر قرن اول در بین فقها، این فقهای سبعه مدینه که می گویند همه در اواخر قرن اول هستند و اوایل قرن دوم. این خیلی جا باز پیدا کرد. دقت می کنید مسائل فقهی خیلی سریع. آن وقت در مسائل فقهی آن مشکل بزرگ عرض کردم موضوعات جدیدی بود که در قرآن و سنت نبود و متحیّر شدند که چه کنند. مثلا کسی نسیانا فراموش کرد و حمد نخواند. این در آیه قرآن هست نه در روایت بود. لذا تدریجا رو آوردند به قواعد عامه. این نکته رجوع به حدیث رفع، نکته رجوع به مثل المؤمن عند شروطهم این کارگشا شد برای ابواب فقه. روشن شد؟ مثلا لا ضرر و لا ضرار. می گویند جلال سیوطی در این کتاب اشباه و النظائر از قول یکی نقل کرد ربع فقه بر لا ضرر و لا ضرار است. از قول یکی نقل می کنند خمس فقه. راست هم می گوید. تصادفا حدیث لا ضرر هم باز بخاری قبول ندارد. این هم از عجایب کار. نه حدیث لا ضرر را قبول دارد نه حدیث رفع را.

سؤال: چون نیاورده است

پاسخ: بله نیاورده است. البته خود باب رفع را در صحیح آورده است عنوان باب اما حدیث قبول ندارد. حالا لا ضرر می رسیم تنبیهات اشتغال آنجا متعرض می شویم.

اینها می آمدند با این احادیث الآن روشن شد؟ اینها طبیعتا یک بحث فقهی بود طبیعتا من عرض کردم چیزهایی که در فقه دیدند عمومیت دارد جدا کردند شد اصول. الآن این را آوردیم در اصول. رکن این بحث رفت روی یک بحث کلی. آوردند بحث کلی. اگر وضو مرکّب از اجزاء و شرایط است حج مرکّب از اجزاء و شرایط است هر عملی که مرکّب از اجزاء و شرایط شد. آیا ما یک قاعده عامه ای داریم که اثبات کند عمل بدون جزء و بدون شرط در حالات عذر نه حالات عمد آیا درست است یا خیر. اصل اولی این است که این باطل است چون جزء است یا شرط است پس آن عمل باطل است. یا بگوییم نه چون پیغمبر فرمود رفع عن امتی عن نسیان اگر حالت نیسان، خطا، اکراه، اضطرار، ما لا یطیقون بود آن عمل درست است ولو فاقد باشد. روشن شد؟ در اینجا عرض کردم بحث قبلی اش خیلی ساده بود به همین سادگی که مثلا قبول کنیم یا نکنیم عقوبت است سند دارد یا ندارد. بحث های بعدی عرض کردم مخصوصا بحث هایی که ما در شیعه داریم بعد از وحید بهبهانی در مقابل اخباری ها انصافا یک غنای خاصی به فقه شیعه داد وحید. البته قبل از ایشان هم فرض کنید جامع مقاصد تأثیر گذار بود مرحوم مقدس اردبیلی خیلی تأثیرگذار است که خیلی قبل از وحید است. لکن وحید چون ناظر بود به کلمات اخباری ها سعی کرد مخصوصا از دایره حالت اخباری گری هم خارج شود. و تحلیلات بسیار دقیقی در فقه و در اصول. این تحلیلات اضافه پیدا کرد صد سال بعد از وحید قرن سیزدهم توسط مرحوم شیخ انصاری خیلی رشد پیدا کرد. و در قرن چهاردهم توسط مرحوم نائینی و آقا ضیا و مرحوم اصفهانی البته این دو بزرگوار بیشتر تأثیر داشتند. آقا ضیا و نائینی و خلاصه افکار آنها را مرحوم استاد جمع و جور کردند این سه بزرگوار را با اضافه آرای خودشان. بنابراین در این تحلیل نهایی آن وقت این نکته ای که اینجا آمد غیر از آن نکات که حالا سندش درست است یا خیر، مدلولش چیست، یک بحث دیگری مطرح شد اصلا جای تمسک به حدیث رفع هست یا خیر؟ حالا فرض کنید رفع عن امتی النسیان. تصور بفرمایید. خب یک تصور دیگر در باب عبادت قوامش هم امر است. این هم در ذهنتان باشد. ما باید تصویب امر کنیم. اگر ما امر نداشتیم عبادت درست نیست. اصلا عبادات واقع نمی شود. این هم جزء مسلمات اصول قرار گرفت بدون امر و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین «وَ مٰا أُمِرُوا إِلّٰا لِيَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ»، بدون امر نمی شود. آن وقت این شبهه پیش آمد این تحلیلی که اینجا شروع شد این تحلیل این شد که اگر شخصی نسیان پیدا کرد می شود امر داشته باشد اصلا؟ اشکال این شد. حالا در اکراه می شود تصویر کرد چون من را اکراه کردند تشهد نخوان و الا می کشیم تو را. می شود تصویر کرد. اما اگر گفتیم رفع عن امتی ما اکرهوا علیه امر برداشته شده است. پس من امر ندارم. اگر من امر ندارم چطور بگوییم عمل صحیح است؟ مخصوصا مرحوم نائینی و آقای خویی هم قبول فرموده اند و دیگران یعنی متأخرین شیعه، البته این بحث دائما روشن باشد یک بحث شیعی است یک بحث سنی و شیعی است. این بحثی که الآن می گویم شیعی است. چون حدیث رفع شش تایی را سنی ها ندارند. مرحوم نائینی یک حرفی دارد در حدیث رفع که ما لا یعلمون رفع ظاهری است بقیه رفع ظاهری است. این از مبانی آقایان البته خلاف سیاق است طبیعتا. حالا از عجایب است سابقا هم گفتم سنی ها معتقدند در ما لا یعلمون رفع واقعی است. آنها ما لا یعلمون هم ندارند خیلی عجیب است. رفع ما لا یعلمون ندارند قائل به آن هستند اما ندارند. ما داریم اما به آن قائل نیستیم. یکی از عجایب کار است. ما رفع عن امتی ما لا یعلمون داریم اما در ما لا یعلمون چون تصویر لازم می آید قائل نیستیم که رفع واقعی است. رفع ظاهری است. روشن شد؟ این هم جزء مبانی ای است که اینها قبول کرده اند یعنی در ذهن اینها جزء مسلمات است. پس در حدیث رفع پنج تا رفع واقعی است خطا و نسیان و ما اکرهوا، یکی رفع ظاهری است و طبعا مرحوم استاد اینجا هم اشاره ای فرموده اند. یک اشاره ای بله یک عبارتی حالا من اگر در عبارت خواندم بهرحال این هم یک مطلب. تا اینجا روشن شد که حضرات در رفع، رفع واقعی می دانند الا در ما لا یعلمون که رفع ظاهری بود. خیله خب بسیار خب. اگر واقعا رفع شده است یعنی خطاب نیست. اگر خطاب نیست چطور شما می خواهید تصحیح عبادت کنید؟ لذا اینها آمده اند بحث را روی امکان برده اند. اصلا امکان خطاب دارد یا خیر. آیا نایس می شود گفت ایها الناسی لتشهد یجب علیه اتمام الصلوه. سؤال این است. خطاب باید اینگونه شود

سؤال: اجزاء التفات دارد دیگر. نسبت به نفس تشهد التفات ندارد.

پاسخ: خب آخه این باید اینگونه تصویر شود. چون اقایان قائل به انحلال هم هستند. ایها الناسی للحمد یجب علیک اتمام الصلوه. اشکال این آقایان این است که تا گفت ایها لاناسی للحمد، ذاکر می شود. ما یلزم من وجوده عدمه فهو محالٌ. اگر گفت الناسی للحمد خب متذکر حمد می شود. می فهمیم که نسیان کرد. لذا اشکالی که به ذهن آقایان است اصلا ناسی امکان خطاب ندارد. ما چطور تصویر کنیم این مطلب را. اصلا ناسی امکان خطاب ندارد. لذا به راه هایی رفته اند برای تصویر اصلا تصویر کنیم خطاب این شخص را. اینجا آقای خویی فرموده اند این را حالا نمی خوانیم خودتان بخوانید «و اختار صاحب الكفاية (ره) إمكان‏ ذلك‏ بوجهين‏: (الوجه الأول)»، اینکه خطاب مکلّف بشود توجه خطاب به ناسی شود نه به عنوان ناسی. به عنوان ملازم. البته عنوان ملازم یک عنوانی که در خارج با نسیان ملازم است. حضرت استاد هم نقل نفرموده اند ملازم چیست. مرحوم نائینی در درس می فرمایند بلغمی المزاج شما نماز را تمام کنید. چون انسان اگر بلغمی بود به تعبیر مرحوم نائینی عروض حالت نسیان می شود. به همان عنوان چون چاپ هم کرده است در تقریرات حالا دیگر چون مناسب هم نیست با شأن ایشان به جای اینکه خطاب به ناسی شود به عنوانش شود. البته مرحوم نائینی و سه تا اشکال کرده اند و استاد هم یک اشکال ایشان را گفته اند. ایشان هم گفته اند «و فی ان هذا مجرد فرض وهمی لا واقع له»، مضافا به اینکه نسیان هم معلوم نیست فقط به خاطر بلغم باشد. ایشان ننوشته است اسم بلغم نبرده است در کتاب آقای خویی بلغم نیامده است من عرض کردم. در فوائد آمده است. و این نکته البته نائینی دو سه تا اشکال کرده اند و آقای خویی یک اشکال. مضافا دو تا اشکال. اما نائینی اشکال دیگر هم کرده اند و انصافش خب خیلی عرفی هم نیست یعن اصلا کاری به آن حرفها نداریم

سؤال: اشکال ثبوتی است یا اثباتی است؟

پاسخ: کدام اشکال؟

سؤال:

پاسخ: بله اصلا همچین چیزی نداریم خطاب بلغمی المزاج که نداریم که. دیگر آن را ما نمی گوییم چون پایه درستی ندارد.

الوجه الثانی، که این تقریبا در کلمات شیخ هم آمده است البته مرحوم استاد از کفایه نقل کرده اند. شبیه این مطلبی که ایشان گفته اند. «ان يوجه التكليف إلى عامة المكلفين بما يتقوم به العمل‏»، یعنی ارکان را در نظر بگیرید این ارکان همه در آن مکلّف هستند ناسی و غیر ناسی. «ثم يكلف خصوص الذاكر ببقية الاجزاء و الشرائط،»، نگوییم مسئله ناسی للحمد. آن ذاکر به بقیه اجزاء. نگوییم ناسی للتشهد. آن کسی که ذاکر به بقیه اجزاء است. البته بعد آقای خویی «و هذا الوجه مما لا بأس به في مقام الثبوت، إلا أنه يحتاج في مقام الإثبات إلى الدليل.»،و این ثبت فی الصلوه. اما غیر صلوه دلیل روشنی برایش نداریم

سؤال: اگر مشکل عقلی داشته باشد دیگر ناچاریم که قبول کنیم؟

پاسخ: الآن من عرض کردم حدیث رفع فی نفسه ثابت نیست. علی تقدیر ثبوتش هم مفادش این نیست که این حرفها را بزنیم بعد در آن گیر کنیم. بلغمی المزاج در بیاوریم. چیزی که اصلش فی نفسه ثابت نیست داعی ندارد که انسان بزند تا برسد به این جور جاها که بعد این حرف ها در بیاید. شما دقت نفرمودید مثل اینکه اشکال بنده را. ما جواب این مطالب را از اول دادیم عرض کردیم این راه کلا بسته است آقایان راه بسته ای را رفته اند. بنابراین این راه دوم. پس این بله این هم به مقتضای حدیث لا تعاد الصلوه الا من خمسه «و غيره من النصوص الواردة في موارد خاصة، و عليه فالناسي لجزء و ان كان‏ غير ملتفت‏ إلى‏ نسيانه‏ إلّا انه ملتفت إلى ان كلما يأتي به من الاجزاء و الشرائط انما يأتي به بما هو مأمور به»، اینها بهرحال ایشان بقیه آن وقت این راهی است که عبارت را به کلام شیخ بر می گردانند. مرحوم شیخ می گوید که بهرحال این ناسی خود را که مکلّف می داند. خطای در تطبیق است. این خیال می کند مکلّف به نماز است. درست است قل هو الله و حمد را نخوانده است دارد رکوع می کند سجود می کند تصور می کند که ایشان مکلّف به نماز است. این از باب خطای در تطبیق خودش را مأمور به می داند. همین مقدار که خودش را مأمور به دانست کافی است. مرحوم نائینی به این مطلب اشکال دارد چون دیگر وقت نمی شود فردا انشاء الله تعالی توضیح اجمالی چون این مطالب فی نفسه روشن نیستند هی گفت توجیه الخطا خطأ آخر. به اندازه ای که این کلمات روشن شود من عرض می کنم. و الا مشکلات این بحث بیش از این مقداری است که آقایان رفته اند.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

ارسال سوال