ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۱۰/۱۸ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 95-1394 » فقه سه شنبه 1394/6/24 مکاسب محرمه/ النوع الرابع/ الولایة من قبل الجائر/تنبیه دوم شیخ درباره اکراه بر ولایت/ ادامة نقد و بررسی عبارات ایروانی و عبارات آقای خویی (7)

مدت 00:42:00
دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 95-1394 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی الموسوی زمان:ساعت10-11صبح(مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه17پلاک33 معهد الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشزیف)

جلسه 7: سه‌شنبه، 24-6-94

بررسی ادامة عبارات ایروانی

بحث ما در کلام مرحوم ایروانی و مطالبی بود که در شرح عبارات شیخ فرموده بودند، مقداری از آن را خواندیم مقداری از آن هم ماند که در این جلسه می‌خوانیم. گفتیم این‌ها هم مثل ما گاهی در یک بحث به مناسبتی از بحث خارج می‌شوند و وارد بحث دیگری می‌شوند. ایشان وارد این بحث شدند که آیا حدیث رفع احکام وضعی را هم برمی‌دارد یا نه و بنایشان بر این شد که احکام وضعی را برنمی‌دارد. بعد می‌فرماید:

و إن يظهر ذلك من استدلاله ع به لفساد طلاق المكره لكن التعدّي عن مورد النّص مشكل و إذا أفتوا بالضّمان في أكل مال الغير في المخمصة. (حاشية المكاسب (للإيرواني)؛ ج‌1، ص47)

بطلان مطلق حلف به طلاق در فقه شیعه

روایت نوادر در طلاق مکره نیست بلکه در حلف به طلاق است. طلاق مکره باطل است و در آن موضوع روایتی نداریم که در آن به حدیث رفع تمسک شده باشد، پس این که ایروانی می‌گوید: تعدی از مورد نص مشکل است، اشکال دارد؛ چون اصحاب ما به این روایت عمل نکرده‌اند تا بخواهیم از آن تعدی کنیم. بله اصحاب ما حلف به طلاق را کلاً باطل می‌دانند؛ یعنی اگر کسی به طلاق زنش قسم بخورد این طلاق مطلقاً باطل است، چه اکراهی در بین باشد و چه نباشد و این به خاطر روایت صحیحة دیگری است که ما در حلف به طلاق در حال اکراه داریم؛ چون این مسأله از مسائل مبتلابه در آن زمان بوده است و اصحاب ائمه که مخصوصاً بیشتر شیعه عراق بودند از این موضوع می‌پرسیدند؛ زیرا ـ چنان‌که گفتیم ـ در آن زمان در تجارت خارجی (و نه در جمیع اموال) عُشر می‌گرفتند و این عُشر در مرز عراق و حجاز بود و این از زمان عمر شروع شد حتی عمر عده‌ای از صحابه را به خاطر وجاهتشان بر گرفتن عُشر واداشت البته عده‌ای از صحابه هم این حکم را قبول نکردند و گفتند: این زور است حکم شرعی ندارد. عشارها برای این که فرار مالیاتی و به تعبیر بهتر فرار گمرکی نشود افراد را به طلاق قسم می‌دادند. از ائمه ع سؤال می‌کردند که ما می‌خواهیم به نحوی از دست این ظالمین فرار مالیاتی کنیم آیا قسم دروغ بخوریم؟ حضرت می‌فرمودند: اشکال ندارد.

انفراد حدیث نوادر از جهت تمسک به حدیث رفع

پس ما دربارة حلف به طلاق روایت داریم اما نکتة‌ فنی روایت نوادر چیز دیگری است؛ نکته‌اش این است که امام در آن به حدیث رفع تمسک کرده است، که این را ما در جای دیگر نداریم و این روایت واحده‌ای است که نظیر ندارد. همچنین این حدیث از طریق اهل بیت ع عن رسول الله ص جز به این طریق نیامده، ولی از غیر طریق اهل بیت ع آمده و در کتب فقهی ما هم آمده است که این‌ها به زمان شیخ طوسی برمی‌گردد؛ چون شیخ در کتاب خلاف در عده‌ای از موارد می‌گوید: لقول النبی رفع عن أمتی که از طریق اهل سنت است نه از طریق اهل بیت ع.

اهمیت بازسازی معارف شیعی پس از مناقشه در آثار شیخ طوسی

شیخ طوسی بسیار دقیق و بزرگوار و فوق العاده است، احاطة علمی کافی دارد؛ یکی از آقایان از آقای خویی نقل می‌کرد که اگر مذهب شیعه را مذهب شیخ طوسی بدانیم بیراه نگفته‌ایم. هنوز هم حدود نود درصد معلومات و تفکرات رایج در حوزه‌های ما از شیخ و مکتب دوم بغداد است؛ چون شیخ است که به مکتب شکلی داده است، لکن این‌ها قابل خدشه هستند اما خدشه‌کردن آسان است و ساختن دشوار، مثل ساختمان‌ها که خراب‌کردنشان آسان است ولی بازسازی بنای جدید و بهتر ذوق فراوانی می‌خواهد. ازاین‌رو مناقشه‌کردن با شیخ آسان است اما این که بعد از مناقشه در یک مکتب درستی بریزید که باز به روایات برگردید و روایات را مرزبندی کنید و مصادر اولیه را تنقیح کنید کار مشکلی است. اگر بناست امروزه در روایات تهذیب یا استبصار یا فتاوای شیخ حتی در کتاب نهایه فضلاً عن مبسوط مناقشاتی انجام بگیرد، مناقشه‌کردنش شاید خیلی مشکل نباشد اما مهم این است که بعد از مناقشه بتوانیم یک مکتب درست کنیم یا اگر شما رجال شیخ را به هم ریختید[1] بتوانید یک رجال منظم بنویسید.

هنرمندی شیخ طوسی در تدوین فقه مأثور

هنر شیخ قده این است که مثلاً روایات فقهی را با مقداری از فروع واضح فقهی به هم ریخته است مثلاً متن نهایه از مقنعه شیخ مفید فقهی‌تر است، با این که واضح است که از مقنعه گرفته است. مقنع شیخ صدوق روایات است روایاتِ تکه‌تکه است، اما یک ناظمی هم می‌خواهد که این روایات را سلسله‌وار مثل دانه‌های تسبیح جمع و جور کند و به هم ربط دهد، هنر شیخ این است که این افکار را منسجم کرده است یعنی در نهایه فقه منسجمی را ارائه داده که البته انسجام بیشترش در کتاب شرایع است. اگر مقنع شیخ صدوق را ببینید همه‌اش متون روایات است اما مقنع فقط متعرض همان فروضی شده است که در روایات آمده است لذا اگر فرضی در روایات آمده باشد اما فرض مقابلش نیامده باشد آن فرض مقابل را نمی‌آورد اما در کتاب نهایه فرض‌هایی را هم که در روایات نیامده اما واضح بوده آورده است و فقه یکنواخت و قانونی شده است. نهایه فقه مأثور است ولی برای تنظیمش فقه غیر مأثور هم در آن هست بیش از آن شرایع دارد شرایع هم معظمش فقه مأثور است و غیر مأثور هم دارد لکن منظم شده است یک دورة فقهی است.

اعراض اصحاب از حدیث رفع ثلاثی

پس حدیث رفع ثلاثی را شیخ از پیامبر ص نقل کرده و پیش ما هم به اسم پیامبر ص مشهور شده است و ما از طریق ائمه ع فقط همین حدیث واحد را از موسی بن جعفر ع عن رسول الله ص داریم و در این حدیث غیر از نقل حدیث رفع ثلاثی از پیامبر ص، امام آن را تطبیق هم کرده‌اند. فرموده‌اند این قسم از طلاق [به خاطر حدیث رفع] اثر ندارد یعنی حکم وضعی آن را برداشته‌اند که این هم فقط در همین روایت است.

مشکل دیگر این است که متن ثلاثی اهل سنت خیلی مشهور است در آن اختلاف ندارند خطا و نسیان و اکراه. با الفاظ متعدد مثل استکراه، اکراه، ما اکرهوا علیه آمده است لکن در متون همه خطا و نسیان و اکراه است که با تعابیر مختلفی مثل إن الله تجاوز عن أمتی یا وضع عن أمتی، رفع عن أمتی آمده است اما عجیب است که این روایت واحده که در مصادر ما به پیامبر ص نسبت داده شده است ما لم یطیقوا دارد که در کتب اهل سنت چنین متنی هم نداریم. در روایات شیعه هم کلاً نداریم در کتاب خلاف هم همان متن ثلاثی اهل سنت است اما این که خطا و اکراه و ما لم یطیقوا باشد این را نداریم.

این را هم عرض کردم که ممکن است اهل سنت یا این‌ها که اهل تقریب و وحدت هستند اشکال کنند، اما بحث بر سر این‌ها نیست بحث بر سر سیاست نیست، بحث بر سر قداست علم و حدیث اهل بیت ع است. انصافاً مشکل می‌شود حتی موسی بن جعفر ع نقل کرده‌اند مخاطب هم شیعه است به نظرم دو نفر از اجلا هستند صفوان و بزنطی؟ وقتی کلام نقل شود سنی‌ها می‌گویند: موسی بن جعفر در نقل سنت رسول الله اشتباه می‌کند. لذا عرض کردم که به لحاظ تاریخی خود شیعه هم با این حدیث مشکل داشته است؛ این حدیث در قرن سوم یکی در کتابی به نام نوادر آمده است که معلوم نیست چه بوده است و یکی هم در محاسن برقی. محاسن برقی هم نه این که فقط از ضعفا نقل میکند بلکه حتی آنجا که صحیحه است درجه دو و سه است کتاب خیلی منقحی نیست تساهلاتی دارد.

اگر در محاسن برقی باشد از قم است. در اوایل قرن چهارم ما دو مکتب بارز قمی داریم: یکی مکتب کلینی است و دیگری مکتب ابن الولید است تقریباً هم معاصرند ابن ولید 12-13 سال بعد از کلینی فوت کرده است مکتب ابن ولید  مستقیما به ما نرسیده است بعضی افکارش رسیده است لکن مکتب ابن ولید با صدوق یکی است از اختیارات صدوق مکتب ابن ولید را می‌فهمیم مگر جاهایی که صدوق مخالف آن باشد که احتیاج به توضیحاتی دارد جایش اینجا نیست. محاسن اوایل قرن چهارم در قم تدوین شده است و با این که کلینی از برقی زیاد نقل می‌کند این حدیث را نقل نمی‌کند ظاهراً ابن ولید هم قبول نکرده است؛ چون صدوق نمی آورد شیخ طوسی هم اصلاً نمی آورد. از ابتدای قرن چهارم این حدیث با متنش، با تطبیقش کلاً بین اصحاب ما مهجور است با این که راوی‌اش صفوان و بزنطی از اجلا هستند. مهجوریت حدیث به خاطر این است که اصحاب احتمال داده‌اند حدیث در ظروف تقیه است. کار به تقریب هم نداریم چون ما باید به هر حال جواب بدهیم دو تن از اصحاب ائمه حدیثی را از معصوم از پیامبر ص نقل کرده‌اند و شواهد خارجی به هیچ وجه نداشته باشد. اگر این باشد مشکل حدیث برداشته می‌شود و حدیث کلاً تقیه می‌شود.

متن ما لم یطیقوا را هم ما برای اولین بار احتمال دادیم که ما نسوا بوده است، اگر لم آن را بیندازیم یطیقوا با نسو در نوشتن نزدیک است اگر این باشد مشکل متن حدیث هم برداشته می‌شود.

احتمال تقیه در صغرا دون کبرا و نقد آن

من کلمات نائینی را در اینجا ندیده‌ام لکن نائینی مبنایی دارد که می‌شود آن را به اینجا کشید؛ نائینی می‌گوید: گاهی تقیه در صغرا است نه در کبرا، مثل حدیث إنما ذاک إلی إمام المسلمین إن صام صمنا و إن أفطر افطرنا، نائینی می‌گوید: ‌این قاعده یک قاعده کبروی است لذا ایشان بر خلاف آقای خویی حکم حاکم را حجت می‌دانستند نائینی می‌گوید: این که امام صادق ع به ابو العباس سفاح اینطور می‌فرماید:‌ کبرایش درست است در کبرای حکم حاکم تقیه نیست اما در صغرایش تقیه است در این که سفاح امام المسلمین است تقیه است. اینجا هم می‌شود این کلام نائینی را پیاده کرد که امام می‌خواهد بفرماید:‌ به حدیث رفع می‌شود برای برداشتن احکام وضعی تمسک کرد لکن در صغرایش که حلف به طلاق باشد تقیه کرده است اما کبرا نه.

البته این مطلب نائینی هم قرائن خارجی می‌خواهد شاید امام در کبرا هم تقیه کرده باشد چون اهل سنت باب هلال را به حاکم مراجعه می‌کردند شاید امام در کبرا هم تقیه کرده باشند. اصلی نداریم که مشخص کند اینقدر تقیه شده است و آنقدر نشده است.

خلاصة مطالب دربارة حدیث رفع ثلاثی

مرحوم ایروانی خیلی اشارة اجمالی کرده بودند توضیحاتش داده شد که این حدیث حدیث واحدی است در چند جهت نظیر ندارد:

1. حدیث ثلاثی رفع را از رسول الله ص نقل کرده است ما در جای دیگر از ائمه شش تایی و نه‌تایی داریم یک متن چهار تایی هم داریم.

2. در این حدیث ما لم یطیقوا است در تمام کتب اهل سنت خطا و نسیان و اکراه است. (در مصادر اهل سنت هم متن شش‌تایی را نداریم متن نه‌تایی در کافی هست در فقیه هم هست در تهذیب و استبصار و آثار شیخ کلاً نیست)

3. تمسک شده است در بطلان حلف به طلاق به این حدیث و این که این حلف درست نیست که یک حکم وضعی است این را هم جای دیگر نداریم. بطلان حلف به طلاق را در چند حدیث دیگر داریم و سیرة عملی شیعه هم بوده است اما تمسک به حدیث رفع را نداریم.

تمام این‌ها از منفردات این کتاب محاسن است اصحاب ما بعد از محاسن مثل شیخ کلینی و صدوق و شیخ طوسی و دیگران هیچ کس این متن را از محاسن نیاورده است.

البته کتاب محاسن زید فیه و نقص زیاده و نقیصه دارد بعضی این را علامت قرار داده‌اند که کلاً محاسن ساقط شود. اما ما گفتیم این زیاده و نقصیه در بعضی صور مضر است و در بعضی صور مضر نیست مثلاً اگر زیاده و نقیصه از خود مؤلف باشد مضر نیست کما این که الآن می‌گویند: چاپ اول و دوم. زیاده و نقیصه به نسخ بخورد مشکل دارد.

علی أی حال چون این احادیث خیلی محل کلام و استدلال است من این مطالب را گفتم تا این نکات در ذهنتان روشن شود. ما لم یطیقوا را هیچ سنی ندارد این که می‌گوییم ما هم نداریم چون متن ثلاثی را ما نداریم. بعد از شیخ طوسی هم در کتب ما آمده است به خاطر شیخ طوسی در خلاف همه هم همان متن سنی‌ها است خطا و نسیان و اکراه، متن لم یطیقوا نیست.

طبعاً با اهل سنت هم مشکل پیدا می‌کنیم می‌گویند:‌ شما می‌گویید: امام معصوم است اما ـ العیاذ بالله ـ حدیث را درست نقل نکرده است. بحث بر سر این است که شواهد ما مؤيد ‌نیست که متن این باشد خصوصاً که در روایاتی دربارة دو آیة پایانی سورة بقره آمده است که پیامبر ص در شب معراج از خدا خواست و خدا استجابت کرد: إن نسینا أو أخطأنا پشت سر هم آمده است، البته بعد از آن آمده است: لا تحملنا ما لا طاقة لنا به، اما این به مقام جعل می‌خورد ولی لا تؤاخذنا إن نسینا أو أخطأنا به مقام عقوبت می‌خورد. إن الله تجاوز عن أمتی به مقام عقوبت می‌خورد.

صور اضطرار در عبارت ایروانی

اگر یادتان باشد مرحوم شیخ در آخر بحث فرمودند: و الحاصل أن هنا عنوانین الإکراه و .. الإضطرار، آنگاه صوری را بیان کردند ایروانی این صور را مرتب کرده‌اند که نُه صورت شده است. ایشان می‌گوید:

ثم إنّ صور الاضطرار إلى كلّ من سفك الدماء و هتك الأعراض و نهب الأموال تسع حاصلة من ضرب الثّلاثة المضطرّ إليها في ثلاثة الغاية أعني ما كان لأجل حفظ نفس آخر أو صون عرضه أو حفظ ماله

سه تا است خون و عرض و مال. در مقابل هم سه تا است سه در سه می‌شود نه.

هذا مع عدم مراعاة النسبة و المقايسة بين الدّم الذي يسفكه و العرض الذي يهتكه و المال الذي ينهبه و بين الدم و العرض و المال الذي يصونه و يحفظه كما و كيفا و إلّا زادت الصّور بكثير و احتاج معرفة أحكامها إلى مزيد غور في الفقه و أنس بالأدلة

مقایسة فقه فرضی و تفریعی اهل سنت و فقه اصولی اهل بیت ع

بله این مطلب درست است. خدا رحم کرده است مرحوم ایروانی متعرض این فروض نشده است. عده‌ای فکر می‌کردند نوشتن این صور فقه است لذا همینطور فرض درست می‌کردند. قصه‌ای نقل می‌کند که دخلت علی أبی حنیفه آنقدر کتاب جلویش بود که هیکل ابوحنیفه پشت آن‌ها مخفی بود. بعد ابوحنیفه گفت: تمام این‌ها را من در طلاق نوشته‌ام. این مطلب درست است چون بعضی از فروضی که ما می‌کنیم غیر واقعی است این منشأ شده است که تفکری پیدا شود که ما روی فروض بحث نکنیم بلکه روی واقع بحث کنیم. عمر بینی و بین الله یک چهرة فرهنگی نیست اما از او نقل شده است که وقتی شخصی از او سؤال فرضی کردند پرسید: آیا واقع شده است؟ گفت: نه، عمر شلاق زد و گفت: از واقع سؤال کنید. شاید نظرش این بوده است که اگر ما باب فروض را باز کنیم همان فقه ابوحنیفه می‌شود. در فقه ما که همة آنچه در طلاق نوشته است باطل است خدا می‌داند چند هزار صفحه نوشته است غیر از صرف وقت. این تفکر را باید درست کنیم که به فرض می‌خواهیم فروض زیادی بگیریم آن ریشه‌های فرض را بتوانیم جمع کنیم هدف از علم اصول هم همین است که مثلاً ابوحنیفه بیاید در طلاق اینقدر کتاب بنویسد این‌ها می‌آمدند این تفکر را جمع می‌کردند.

اگر تفکر جمع شد اصطلاحاً به آن باب می‌گفتند چنانکه امیر المؤمنین ع می‌فرماید: علمنی رسول الله ألف باب من العلم ینفتح من کل باب ألف باب، در هر دو باب آمده است که اگر این دو را در هم ضرب کنیم یک میلیون باب می‌شود، آقای بروجردی در حجیة فتوی الأئمة این روایات را پشت سر هم آورده است (آقای بروجردی در یک باب اگر پنج مضمون بود هر پنج مضمون را پشت سر هم می‌آوردند) ما از ائمه روایاتی داریم که می‌فرمایند: إنما هی اصول علم نرثها کابر عن کابر، مهم کلام، آن اصول است آن‌ها خیال می‌کردند این فروض علم است اما فروض علم نیست آنچه علم است اصول است.

أمّا التّسع الصور الأصليّة فحكمها أنه لا ينبغي التوقّف في حرمة سفك الدّم بصورة الثلاث

نُه صورت اصلی که تهدید به قتل، و إلا قتل یا اخذ مال یا  عرض و همینطور تهدید به اخذ مال یا تهدید به عرض و إلا قتل یا اخذ مال یا عرض باشد.

بقیة مطلب را مراجعه کنید. این راجع به کلیت مطلبی که ایروانی داشتند. ایروانی در حد خودشان مطالب لطیفی داشتند مخصوصاً تقسیم‌بندی برای صوری داشتند که شیخ داشتند مخصوصاً نوشته‌اند دو صورت از عبارت شیخ درنمی‌آید که من نخواندم مراجعه کنند.

بررسی ادامة کلام آقای خویی

قبل از تحقیق در مسأله مقداری هم از کلام استاد بخوانیم. ایشان می‌گوید:

و تحقيق الكلام هنا في جهات ثلاث، كلها مشتركة في عدم ترتب الضرر على المكره لو ترك ما اكره عليه، ولاية كانت أم غيرها. (مصباح الفقاهة (المكاسب)؛ ج‌1، ص448)

محل اشکال کلام اخیر است به نظر آقای خویی مطلقاً اکراه است. این که آن روایات دلالت دارد یا نه و سندشان درست است یا نه محل کلام است.

الجهة الاولى: أن يخشى من توجه الضرر الى بعض المؤمنين، و يتوقف دفعه على قبول الولاية من الجائرين، و الدخول في أعمالهم، و الحشر في زمرتهم للتقية فقط، من دون أن يكون هناك إكراه على قبول الولاية، و لا ضرر يتوجه عليه لو لم يقبلها، و من دون أن يتوقف دفع الضرر عن المؤمنين على ارتكاب أمر محرم.

در اینجا کسی به او نگفته است که مثلاً استاندار شو خودش بر بعضی از مؤمنین احساس خطر می‌کند.

و الظاهر أنه لا شبهة في جواز الولاية عن الجائر حينئذ تقية

در روایات این عنوان را نداریم بگوییم اگر برای نفع شیعه می‌ّشود قبول ولایت کرد برای دفع ضرر به طریق اولی می‌ّشود قبول ولایت کرد به خاطر رفع مشکل از شیعه.

بعد ایشان روایاتی ذکر کرده‌اند که به لحاظ دلالی خالی از اشکال نیست.

و مما يدل على ذلك أيضا تجويز الأئمة «ع» في جملة من الأحاديث لعلي بن يقطين و غيره أن تقلبوا الولاية عن الجائر تقية لإصلاح أمور المؤمنين و دفع الضرر عنهم. (مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج‌1، ص: 449‌)

علی بن یقطین قدر مسلم است چند نفر دیگر هم هستند مثل نجاشی والی اهواز و برخی دیگر مثل والی سجستان که در برخی روایات آمده است که سند آن روایات محل اشکال است اما علی بن یقطین یقینی است که موسی بن جعفر ع به او امر کردند در دستگاه باشد، لکن عرض کردم مشکل فنی‌اش این است که علی بن یقطین و پدرش یک سری خصوصیات فردی دارند که باید در مقام استظهار این خصوصیات را الغا کنیم، جهاتی داشته است که در هر فرد شیعه پیدا نمی‌شود. اجمالش بد نیست این حرف اما از نظر فنی مشکلی دارد.

بعد ایشان اضافه بر آن می‌گوید:

تقیة مداراتی

و يضاف الى ذلك كله أن ظاهر غير واحدة من الروايات مشروعية التقية لمطلق التوادد و التحبب و إن لم يترتب عليها دفع الضرر عن نفسه أو عن غيره، فيدل بطريق الأولوية على جواز الولاية عن الجائر تقية لدفع الضرر عن المؤمنين.

این مطلب را استاد قبلاً نگفته بودند مقداری که امروز عبارت را خواندیم برای این بود. ایشان در اینجا برای اولین بار در بحث‌های مکاسب می‌گوید مضافاً که از عده‌ای از روایات درمی‌آید که تقیة مداراتی هم درست است لازم نیست تقیه دائماً به خاطر خوف باشد برای جلب محبت آن‌ها تقیه می‌کند اصطلاحا اسم آن را تقیة مداراتی گذاشته‌اند، خود مدارات هم نوعی تقیه است و تقیه هم صدق می‌کند و نتیجه‌اش هم این است که اگر مداراتی باشد عمل هم درست است مثلاً بگوییم با این که می‌دانیم وضع هلال اهل سنت روشن نیست همان روز عرفه را با اهل سنت در عرفات مداراةً بایستیم (البته به لحاظ دولتشان بعد از آن خبیث اولی (سعود) که خیلی شدید بود و نمی‌گذاشت شیعه احتیاط کنند ولی از زمان سومی‌شان تا به‌حال غالباً آسان می‌گیرند انسان می‌تواند راحت احتیاط کند مثلاً روز دوم می‌تواند برود عرفات اما) اگر سخت‌گیری اهل سنت هم نباشد باز بگوییم مشکلی ندارد اما مداراة با آن‌ها عمل را به جا بیاورد. پس دو بحث است: یکی تقیة مداراتی را قبول داریم یا نه؟ دو: بحث دوم این است که عمل در تقیه مداراتی درست است یا نه مثلاً مهر نگذاریم و با آن‌ها نماز بخوانیم؟ این دو نکته در بحث‌های تقیه مهم است امروزه روی بحث تقیة مداراتی بیشتر کار شده است به جای تقیة خوفی تقیة مداراتی.

صحت یا بطلان عمل تقیه‌ای

عرض کردم ما از مرحوم استاد آقای بجنوردی از قول آقاضیاء که آیا عمل تقیه‌ای صحیح است یا نه؛ چون این نیامده است در کلمات آقای خویی و نائینی هم نیامده است علم سینه به سینه است آقا ضیاء حرفی دارد که آیا از روایات تقیه صحت عمل درمی‌آید یا نه؟ مثلاً شما نماز جماعت تقیة بخوانید. و این بحث کبروی است نه خصوص نماز، اگر عمل را تقیه‌ای انجام دهیم ولو مداراة می‌شود گفت صحیح است یا نه. آقا ضیاء حرفی دارد که نوشته نشده است و از تنبهات ایشان است حرف خوبی است ایشان می‌گوید: در «التقیة دینی و دین آبائی» دو احتمال هست: یکی این که مراد از تقیه خود اتقاء باشد یعنی این که انسان مواظبت کند که اگر معنای حدیث این باشد دلالت بر صحت عمل نمی‌کند، ولی اگر مراد از تقیه، ما یُتقی به باشد مثل نمازی که بدون مهر می‌خوانیم یا وقوف به عرفاتی که در روز نهم نیست، این دین است اگر دین شد یعنی صحیح است چون دین است یعنی امر دارد. پس شما به عرفة ناقص یا نماز ناقص خلف امام جماعت سنی امر دارید اگر امر داشتید یعنی درست است. این خیلی لطیف است ندیدم کسی نقل کرده باشد این را آقای بجنوردی از آقا ضیاء نقل می‌کردند. البته ما باشیم و ظاهر حدیث، همان معنای اول است ظاهراً بحثی که اصحاب کرده‌اند معنای اول را فهمیده‌اند.

و يضاف الى ذلك كله أن ظاهر غير واحدة من الروايات مشروعية التقية لمطلق التوادد و التحبب و إن لم يترتب عليها دفع الضرر عن نفسه أو عن غيره، فيدل بطريق الأولوية على جواز الولاية عن الجائر تقية لدفع الضرر عن المؤمنين.

التقیة لمطلق التوادد اسمش در اصطلاح امروزه تقیة مداراتی است. تقیه به خاطر دفع ضرر عن نفسه تقیة خوفی است.



[1]. البته رجال شیخ هم پراکنده است، خیلی جمع و جور نیست. برخی کتب شیخ به نظر من مثل رجال و فهرست و شاید تا حدی کتاب‌هاي‌ اصولی ایشان نهایی نبوده است به آن‌ها اضافه [یا از آن‌ها کم] می‌کرده است کاملاً واضح است که رجال شیخ کتابِ بسته‌ای نبوده است دفتری بوده است که باز بوده و مرتب به آن اضافه می‌کرده است لذا هنوز شکل منسجمی ندارد تکرار و کم و زیاد در آن دارد، اختلاف لفظ دارد به نظرم شیخ در فکر تنقیح آن بوده است که متأسفانه به خاطر مشکلاتی که اهل سنت درست کردند و هجرت ایشان به نجف موفق به آن نشده است.

ارسال سوال