فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » دوشنبه - 6 – 11 - 1393 اصول عملیه ـ احتیاط (شک در مکلف به) این جلسه را استاد ضبط نکرده بودند (54)

دروس خارج اصول سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
6 بهمن دو شنبه

اصول:

در مبحث علم اجمالی شروع کردیم به خواندن مقدمات. مرحوم آقا ضیاء مقدماتی را آورده اند. یک مقدمه مرحوم نائینی را اجمالا بگویم. ایاشن تقسیم کرده اند اطراف شبهه علم اجمالی را و مرحوم آقا ضیاء هم حاشیه دارند که این تقسیم اثر ندارد و راست هم هست. مهمش شبهه حکمیه و موضوعیه که اینجا شبهه موضوعیه بیشتر هست و اقل و اکثر و متابینین. ما چون فقط میخواهیم متعرض نکته فنی بشویم عرض میکنیم که در شبهه حکمیه و موضوعیه فرقی ندارد...این طور گفته اند ولی گفته اند بیشتر به شبهه موضوعیه توجه میکنیم زیرا مبتلا به بیشتر این هست ولی نکته اساسی این هست که حکم این دو را آقایان یکی گرفته اند ولی ما کرارا عرض کرده ایم که صحیح پیش ما یان هست که علم در باب شبهه حکمیه و موضوعیه فرق میکند. آقایان جون حجیت علم را ذاتی میدانند لذا فرقی نمیگذارند و علم را هم طریقی میدانند. از هر راهی علم پیدا کردی میشود. حالا چه از راه علم به کبرا باشد که بشود شبهه حکمیه و چه به لحاظ صغری که بشود شبهه موضوعیه.

ولی ما در علم تفصیلی فرق گذاشتیم چه برسد به علم اجمالی. ما عرض کردیم که در تنجیز کبرا ممکن هست قانون و مقنن دخالت بکند . بله اگر دخالت نکنه به مفهوم عقلائی اش باقی می ماند ولی عقلائی اش طریق صرف نیست. موضوعی هست. قیاس ارزشی ندارد ولو علم بیاورد. با استخاره حکم الله نمیشود ثابت کرد. باید طرق عقلائی باشد. اون وقت علم اجمالی ممکن هتس منجز نباشد زیرا ممکن هتس عقلاء قبول نکنند. اگر فرض کردیم شارع قبول کرد و منعی نشد ... اون وقت یمرویم سراغ بحث عقلائی...اگر گفتیم مشکل عقلائی ندارد... دیدن یک قطره خون پیش عقلاء منجز هست. این منجز که آمد میخواهد بخورد به یک اناء معین یا دو تا اناء یکی شون. خود دیدن قطره پیش عقلاء منجز هست ...به هر چیزی بخورد. اگر دیدید به کدام اناء خورد میشود علم تفصیلی و اگر ندیدید که کدام رفت میشود علم اجمالی.در شبهه حکمیه هم همین طور. روایت صحیح که نصف طائفه بهش عمل کرده اند و نمیدانیم مراد شطرنج هست یا غناء. مثلا. در اینجا چون دلیل هست حکم منجز میشود. با دیدن روایت حکم منجز هست.اما اینکه بگوییم که اگر شارع ردع بکند هم اثر ندارد مثل علم حاصل از قیاس این اشتباه هست و ما قبول نکردیم.با قیاس علم تفصیلی هم ارزش ندارد چه برسد به علم اجمالی.

آقایان گفته اند شارع نمیتواند تصرف کند زیرا حجیت علم ذاتی هست. ما در تنجیز کبری گیر داشتیم در علم تفصیلی در اینجا هم همین طور...علم حجیتش عقلائی هست نه ذاتی.علمی موضوع هست و منجز کبرا هست که لا اقل 90 درصد مبانی اش عقلائی باشد. ده درصدش حالت شخصی داشته باشد.اصل مقدمات باید عقلائی باشد ولی در ده درصدی میشود به حالات شخصی برگردد. لذا علم در باب تنجیز کبرا علم موضوعی هست.لذا اینی که در کلمات اصحاب هست که علم اجمالی در شبهات حکمیه و موضوعیه مثل هم هست درست نیست.دلیل آنها این هست که از هر طریقی علم پیدا شد که نماز جمعه واجب هست شبیه این هست که از هر راهی پی به طاهر بودن شیئی ببریم... و ما عرض کردیم که در باب موضوعات هم شارع ممکن هست نهی کند مثل علم وسواسی.و نکته اش را هم عرض کردیم که ممکن هست شارع نهی کند ولی فعلا متعارف نیست. متعارف نیست قانون گذار با همراه شخص بیاید و علوم او را بررسی کند. زیرا مواردش خیلی زیاد و مختلف هست...متعارف نیست قوانین متعرض حالات مکلف به لحاظ موضوع بشوند. لذا بحث آقایان نسبت به شبهات موضوعیه خوب هست. در باب شبهات موضوعیه در موارد نادری مثل وسواسی شارع تصرف کرده باشد. این از تقسیمی که مرحوم آقای نائینی فرموده اند. و لذا همین فرق در شبهه حکمیه ممکن هست در خصوص شبهه حکمیه بگوییم که چون متعلق معین نیست ممکن هست منجز نباشد. جزو اون نود درصد عقلائی این طوری باشد.مطلب دیگری که اینجا هست  این هست که در کلمات اصحا بیشتر به لحاظ حکم آمده است.

قطره خون وجوب اجتنبا میآورد و چون آمد و حالا نمیدانیم این اناء هست یا دیگری این میشود حکم.

ما این احتمال را دادیم که نکته موضوع هم باشد. کل واحد من الطرفین ملاقی با خون هست...ما اسم این که نفس هر دو را دارای خون میبیند، این را اسمش را گذاشتیم ابداع نفس. هم در اینجا و هم در حکم. لذا ما این را اصل عملی میدانیم زیرا اصل عملی در جایی هست که ابداع نفس باشد. این یک مرحله ای در این هست که نفس حکم میکند که کل واحد من الطرفین ملاقی دم هست.

آیا این ابداع نفس از اون حکم که شما خون را دیدید جداست. آیا نفس حکم میکند که کل واحد ملاقی یا اینکه ابداع نفس متأثر به آن حکم هست و از باب تأثر به اینکه من علم به اون ملاقات پیدا کردم ابداع میکند ملاقی را. ما توضیحش را سابقا عرض کردیم که در اصل عملی همیشه یک نحوه حکمی هست ولی این حکمی که اینجا میآید قطعا باید منشأ داشته باشد. اصل عملی در فرض جهل جعل میشود. و این تصور که در بعضی از روایات در اصل عملی جهل آمده است...مثل کل شیء نظیف حتی تعلم... ولی در سوق مسلمین و ... ندارد که حتی تعلم ...طبیعت اصل عملی این هست که مقید به علم به خلاف بشود. چه ذکر شود یا نه. ید مسلم یا سوق یا ...اگر گفت حجت هست در هر صورت تا علم به خلاف حجت هست. بعد که یقین بود مال این نیست دیگر چه قاعدة ید... وقتی یقین داری تذکیه نشده است دیگر سوق چه ارزشی دارد.این یک تحدید واقعی هست. در امور قانونی این امر مسلمی هست که اصل عملی مال جایی هست که علم به خلاف نباشد.این سامش روح قانون هست. مرحوم آقا ضیاء میآیند میگویند فلان جا علم هست و فلان جا نیست ... ما میگوییم با روح قانونی همه جا علم هست. این علم داشتن و نداشتن مال لفظ هست نه واقعیت قانون.اصل که یک امر اعتباری هست...اعتبار با انتزاع فرق میکند. در انتزاع منشأ اعتبار واقعیت دارد..شما یک صفی را در می آورید.در مقام انتزاع شما هزار تا انتزاع میتوانید بکنید. من پشتم دیوار هست پسر فلان کس و برادر فلان کس و ... هستم..در اعتبار شما چیزی را ایجاد میکنید ولی در همان وعاء اعتبار...شما در ذمه این میگذارید نماز خواندن را....شما اعتبار و انزتاع را خلط نکنید. در اعتبار طبق یک نکته ای از یک زاویه ای یک امر غیر واقعی را ایجاد میکنید. به خخلاف انتزاع که منشأ خارجی دارد.برای سهولت تصور اعتبار اول اعتبار ادبی را تصور کنید. زید شیر هست. جائنی اسد.البته عرض کردم که یک مبنایی هست که به مشهور نسبت داده شده است که تصرف در لفظ هست و یک معنایی به سکاکی هست که تصرف در اسناد هست و در مفتاح العلوم این مطلب را نقل کرده است نه اینکه قول سکاکی در کتابش باشد... ولی مشهور شده است به اسم سکاکی.شما دارید اسد میبینید. نه جائنی اسد یا... تصرف در اسناد هم نیست... تصرف در طرف اسناد است..

همین تصرف ادبی منتها شد به تصرف قانونی. در تصرف ادبی آثاری ندارد...عمده اثر بیشتر جنبه تصرف در احساسات شخص و عواطف شخص هست به زاویه تأثیر گذاری... سابقا عنوان شیر برای خودش عنوانی بود نه اینکه در باغ وحش باشد...وقتی میگفت جائنی اسد یعنی هیبت شیر را تصور کن ولی در بابا اعتبارات قانونی اعتبار اثر دارد... لذا دائما در اعتبارات قانونی باید یک زاویه را ببینید و طبق آن عمل کنید. در اصول عملیه چون نوعی اعتبار هست... این یک زاویه را باید ببیند و اعتبار کند. لذا همیشه عرض کرده ایم که در هر اصلی باید دید زاویه دید چیست ...مثلا در استصحاب حالت سابقه زاویه دید ماست.گوشت را از سملمان خرید...از این زاویه...در علم اجمالی و احتیاط از چه زاویه ای هست. این از زاویه دیدن قطره خون هست...علم عرفی باشد و شارع درش نباید تصرف کرده باشد و بعدش نسبت آنعلم با دو طرف علی حد سواء ابشد. نسبت انطباق یکی باشد و این نسبت انطباق باید بالا باشد و الا اگر ضعیف باشد مثلا در 1000 تا ظرف یک قطره خون بریزد. این میشود مثل شبهه بدوی یا شبهه باز ...ولی علم اجمالی شبیه دائره بسته است. علم باید عرفی باشد و نسبت انطباق نسبت واحدة باشد. سوم اینکه نباید اطراف به مقداری باشد که شبهه قابل اعتناء نباشد. این ضوابط کلی تنجیز علم اجمالی. آیا وقتی به لحاظ موضوع صحبت میکنیم میگوییم این ملاقی هست. ما تصورمان این هست که این ابداع نفس هست. علم به جامع خورده است. و این ابداع زاویه ای که میآید عبارت از همین علم به جامع هست. اگر این علم به جامع نباشد... بدون اون ما ابداع نمیکنیم. ابداع دائمتا نکته ای میخواهد. ما به لحاظ موضوع جدای از حکم نگاه نمیکنیم. بله مرحوم شیخ و اقایان فقط به لحاظ حکم نگاه کرده اند.ولی چون دو طرف است نفس ابداع میکند.این ملاقی هست یعنی ملاقی که یجب الاجتناب. حالا اگر اناء سابقا نجس بود و حالا شک کردید... استصحاب نجاست میکنید. لطف نکته این هست. در اطراف علم اجمالی هم یگویید که یجب الاجتناب عنه. استصحاب نجاست هم همین طور... حالا این دو تا مثل هم هست. هرد و هم ابداع و هم اصل عملی هست. جواب نه. زیرا اگر استصحاب بود الآن بهش دست بزنی نجس هست ولی اگر علم اجمالی بود اون وقت به یکی از طرفین بخورد نجس نمیشود..با استصحاب زاویه دید هم استصحاب میشود. زاویه دید شما نجاست واقعی بود. با استصحاب همان کشیده میشود.در باب استصحاب به نظرم در واقع استصحاب دو جیز هست.

یکی توسعه الیقین بقاء و یکی بقاء ما کان. یکی میورد روی واقع وی کی صفت نفسانی شما را کار دارد. و اونی که دقیقتر استصحاب هست همین اولی هست. لا تنقض الیقین بالشک معلوم نیست استصحاب باشد ولو اصحاب استصحاب میدانن. در باب استصحاب نکته یقین به وجودش هست. از اون حکم به این میکنی که الآن هست.نرفتی روی حکم. رفتی روی موضوع. ولی در باب استصحاب ولو میگویید که این نجس هست چون به طرفین خورده است ولی این را از کجا گفتید...از روی وجوب اجتناب نه از روی اینکه این نجس هست... وجوب اجتناب یعنی نجسی که وجوب اجتناب دارد. اما در اونی که مستحب هست اونجا از حکم در نیاوردی...اون نجسی که از حکم آمده است دیگر حکم نجس که ملاقی باهاش نجس شود را ندارد. در استصحاب از چه راهی گفتی نجس هست. نه از حکم... توسعه یقین...اون یقین به حدوث ..یقین به بقاء شد... این توسعه یقین ابداع نفس هست ولی این توسعه به لحاظ خود موضوع.. ولی در باب علم اجمالی میگویید که این ملاقی و نجس هست ولی نه اینکه دیدی ..بلکه از وجوب اجتناب در آوردی...حالا که قطره خون افتاد یجب الاجتناب.تما ظرافت فنی در اینجاهست ... اینی که میبینی از زاویه وجوب اجتناب در آورده ای.ولی این با استصحاب فرق دارد... لا اگر از ناحیه حکم باشد اثری دارد و الا اثری دیگر... لذا علم ما به حکم هست ولی غیر از علم یک حالت ابداعی از این حکم پیدا میشود.

ارسال سوال