فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » یکشنبه - 5 – 11 - 1393 اصول عملیه ـ احتیاط (شک در مکلف به) ـ ماهیت قضایای طلبیه (53)

دروس خارج اصول سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
5 بهمن یک شنبه

اصول:

عرض شد که مرحوم نائینی قدس الله نفسه و به تبع ایشان مرحوم استاد مصطلحاتی را در مباحث اصول به کار بردند.در مورد اینکه قضیه شرطیه و حملیه با هم فرق دارند و مفاد قضیه شرطیه چیست مرحوم آقای اصفهانی میفرمایند که در بین اهل معقول اختلاف هست که  مفادش تعلیق هست یا تقدیر و ما در بحث مفهوم شرط توضیح مستوفی دادیم که صحیحش تعلیق هست و در کتاب محاضرات معنای تقدیر و تعلیق نوشته شده است...کأن یکی گرفته اند و عرض گردیم که تعلیق غیر از تقدیر هست و کسی که قابل تقدیر هست اثبات مفهوم شرط و وصف برایش خیلی مشکل هست. قضیه شرطیه حقیقة و ذاتا با قضیه حمله فرق میکند.

مطلب آقا ضیاء را هم خواندیم و در خلال صحبتها یدیروز عرض کردیم که غیر از قضایای طلبیه اصولا خود نظام قانونی یک حساب خاصی دارد. اشکال در خصوص دائره قضیه طلبیه نیست. نظام قانونی لوازم خودش را دارد.مجرد طلب نباید مورد بررسی واقع شود.برای توضیح مختصر این قصه.

ما در بحث مفهوم شرط عرض کردیم که اگر مهمان آمد نان بخر اثبات مفهوم برایش مشکل هست زیرا این کلام حالت قانونی ندارد...امروز این طور یمگویند و فردا یک چیز دیگر میگوید. معنای اینکه اگر مهمان آمد نان بخر این نیست که اگر نیامد اصلا نخر... زیرا در کلمات پدر سنخیت و تسانخ قانونی نیست. ولی اگر همین کلام در کلمات شارع یا مجلس آمد...اون وقت قصه فرق میکند. قانون طبیعتش این هست که وقتی وضع شد دیگر عوض نمیشود تا نسخ شود. مثلا در آیه نبأ اگر سوق و مصب کلام که در روح کلامهست اگر نظرش به نبأ باشد آیه مفهوم دارد ولی اگر نظرش به حال فاسق باشد مفهوم ندارد.یعنی یک از شؤون فاسق این هست که خبرش قبول نیست....شؤون دیگری هم دارد که مثلا شهادتش قبول نیست...نماز نمیشود پشت سرش خواند.

مستشرقین مطرح کرده اند که مجموعه آیات و روایات فضای قانونی ندارد و این سنخیت و تسانخ قانونی را ندارد و علمای اسلام این کار را کرده اند. البته انصافش این هست که اگر اسلام را از دید عامه نگاه کنیم تقریبا همین هست ولی اگر با قرائت ولایت اهل بیت به اسلام نگاه کنیم اصلا نمیشود اون حرف را زد. ما فضای قانونی اسلامی هم داریم که این نکته در فهم روایات بسیار مؤثر هست.

مثلا یک نکته این هست که نکاتی به عنوان اصل در قرآن میآمده است و تتمیم هایی توسط سنت شده است. این یک مدل قانون گذاری در اسلام بوده است... در قرآن خواهر و مادر آمد ولی در سنت امد و مقداری تتمیم هایی آمد.یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب...این مدل وضع قانونی در قوانین فعلی بشر نیست...در قوانین بشر این نیست که در قانون اساسی مثلا مطلبی باید و در قانون مدنی تکمیل شود... در قرآن چند مورد غیر ضار و ...داریم ولی در سنت آمد که لا ضرر و لا ضرار...در سنت حضرت این مورد محدود برداشته شد...ان شاء الله تعالی در بحث لا ضرر عرض خواهیم کرد که باید اضافه بر جهات لفظی باید جهات قانونی خاصش را هم لحاظ کنیم..سنن حضرت را در ضوء کتاب در رابطه با هم معنا کنیم... در شریعت کلا ضرار نیست... در قرآن چند باری ماده ضرر داریم...

زن مطلقه در حال عدة نفقه مسکن در قرآن هست ولی تعمیم داده شده است...آیه در طلاق رجعی هست ولی در طلاق بائن روایتی هست روایت فاطمه بنت قیس که حضرت فرمود که نفقه ندارد... ببینید...یان از همانص در اسلام از زمان صحابه دعوا مطرح شد...عامه سعی کردند ماس مالی اش کنند..در حقیقت عمر آیه را زده بود به مطلق مطلقه..چه بائن و چه رجعی... زیرا وقتی برایش نقل کردند که فاطمه بنت قسی این طور گفته است گفت لا نترک کتاب الله ... مراد او این هست...چه طور لا ضرر آمد مطلق ضرار را برداشت... این تفکر اساسی قیاس و رأی همین بود... تفکر رأی که امثال عمر پی ریزی کردند همین بود که در کتاب مطلبی محدود هست و سنت میآید توسعه میدهد...مثلا در رضاع مادر و خواهر هست ...ولی بعد در روایات وسعه داده شد به عمو رضاعی...برادر رضاعی در قرآن ذکر نشده بود... اصل تفکر این بود که بیاییم از قرآن توسعه بدهیم...اگر پیغمبر فرموده بود خوب بود ولی اینکه ما هم حق چنین کاری داریم...گفتند بله... در قرآن در عده طلاق رجعی ...ولی عمر گفت مطلقا... در روایات ما هست که در جایی که حضرت توسعه دادند قبول میکنیم و الا نه. البته لا ضرر را معظم عامه قبول ندارند مثل بخاری و مسلم.مشکل ارسال دارند... این توسعه دل بخواهی بعدها اسمش قیاس شد و در روایات اهل بیت سلام الله علیه آمد که با این راه نمیشود کاری کرد..السنة اذا قیست محق الدین....اضافه بر مراعات فضای قانونی بید مراعات فضای قانون شریعت خاص خودمان را هم بکنیم... لذا مطلب آقا ضیاء درست هست ولی طبیعت قانون و نظام هم اقتضاء میکند که ....روایات اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین روی همین فضای قانونی هست. یک روایتی هست که روایت ثالثه زراره هست که یک عالمه سؤال هست از امام که راجع به فضای قانونی هست که البته اصحاب ما بعضی را تعبد گرفته اند... مقداری از ؤون روایات اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین همین بوده است ...لذا این مطلب مرحوم نائینی که قضایای شرعی از قبیل قضایای حقیقیه هست این درست نیست. حتی به معنایی که خودشان فرموده اند.

در اکرم العالم سه چیز داریم...هیئت که مفادش وجوب هست و ماده که مطلوب و تحت دائره طلب هست و یکی هم متعلق المتعلق یا همان موضوع که عالم هست که فوق دائره طلب هست... در ضمن این سه چیزی که اینجا هستند همه اعتباری هستند. خود وجوب و خود اکرام و خودعالم همه اعتباری و قابل توسعه و تضییق هستند. مثلا عابد را هم تنزیلا عالم بدانند و اکرام را مثلا به سلام دادن هم توسعه دهند و هکذا.حقیقت وجوب... یک تصور اینکه وجوب صرف بعث باشد... واداشتن شخص...شبیه اینکه اخرج من الباب شبیه دست و گا گرفتن او و بیرون انداختن...در مقابل اینکه ذمه باشد و نه بعث...و مدالیل دیگری هم دیروز عرض شد. نکته فنی اینجا این هست که هیچ یک از این سه بخش معیار قضیه حقیقیه برش نیست که جنس و فصل داشته باشد...این سه امر هیچ یک از امور متأصله نیستند. اکرام به نحو طبیعی اراده شده است و نمیشود شامل افراد موجود هم بشود زیرا بنایشان این هست که طلب به امر موجو نمیخورد. مثلا اگر گفت اکرم العالم... کار دیشب امتثال نیست.اکرم العالم یعنی ایجاد عالم...کما اینکه در مثل اکرم العالم این اکرام میشود صرف الوجود باشد یا وجود ساری باشد... مرحوم آقا ضیاء فرق را این طور میگویند که اگر فرد بدون خصوصیات فردیه باشد میشود صرف الوجود و الا با خصوصیات فردیه میشود وجود ساری که این راه ایاشن درست نیست ....در باب وجود ساری و صرف الوجود در امور اعتباری باید رفت سر اعتبارات عقلائی و نکته لفظی ندارد. مثل در قّد المجتهد این به نحو صرف الوجود هست ولی صدّق العالد به نحو وجود ساری هست و لذا اگر درکتاب صلاة از کسی تقلید کردی دیگر تقلید دو سه معنا ندارد ولی در صدق العادل همه را تصدیق میکنید و اگر تعارض کرد راه حلی برایش پیدا میکنید...مباحثی مثل ولایت اینها صرف الوجود هست...این نکته بسیار لطیفی هست...اگر هر فقیهی ولی باشد اون وقت جامعه به هم میخورد ...مرحوم نائینی تقریری دارند که به نظرم تقریر دقیقش اینی هست که عرض میکینم...مرحوم نائینی دارند که تولیت وولایت برای جبران نقص هست و وقتی شما ولی قرار دادی دیگر نقصی نیست ... و این مطلب ایاشن مؤید این هست که در مثل تولیت و ولایت صرف الوجود میفهمد. اگر ماهیت به فرد اول  محقق شود و صمداق دیگر نداشته باشد صرف الوجود و اگر بقیه مصداقش باشند میشود وجود ساری..این اصطلاحی دیگر... مرحوم استاد در کتابشان الوجود المطلق و مطلق الوجود دارند که اصطلاح فنی نیست....من این نکته را عرض میکنم که در اعتبارات ضابطه ای نداریم...ضابطه اش ارتکازات عرفی هست و یک جا صرف الوجود هست و یک جا وجود ساری...نه اینکه یک جا قضیه حقیقیه و یک جا خارجیه هست...کما اینکه در اکرم العالم مفاد ماده که اکرام باشد ...هر جا متعلق مفاد ماده باشد دادما مطلق هست و نمیشود عام باشد... زیرا ماده در ضمن هیئت که آمد طبیعت اراده میشود و فرق بین عام و مطلق واضح هست که اگر نظر رفته است روی طبیعت میشود مطلق و اگر رفت روی افراد میشود عام.

لذا به این منکته دقت بفرمایید. اگر اراده کنید از اکرام عموم را... قطعا نباید در ضمن هیئت بیاورید... علیکم کل انحاء الاکرام تجاه زید... این خصائص اعتبار و کلام هست وربطی به قضیه خارجیه و حقیقیه ندارد... اگر متعلق شما ماده باشد در ضمن هیئت دائما مطلق هست. به حیثی که اگر بخواهید اراده عموم کنید باید از ماده و هیئت خارجش کنید....این نه اینکه یک بار خارجیه هست یک بار حقیقیه... در مورد عالممیشود هم مطلق باشد و هم عام ولی در ماده نه.

شاید تعریف دقیقتر این باشد که اگر طبیعتی به اول الفرد حاصل شود بحیثی که ثانی فرد ایجاد نشود میشود صرف الوجود... مثلا امتثال از قبیل صرف الوجود هست... بار اول که آب آورد امتثال حاصل میشود و لذا آب آوردن بار دوم تکرر فعل هست ولی امتثال نیست..وقتی ماهیتی و عنوانی بر فرد الو صدق کند و بر افراد دیگر صدق نکند میشود صرف الوجود.

به ذهن ما اصلا خوب نیست که اصطلاحات فلسفی را در اینجا در این بحث به کار برد الا به نحوی از تجوز زیرا اونجا امور متأصله هست و اینجا امور اعتباری... و لذا عرض کرده ایم که عده ای امور که امروز لسان تخصیص هست در واقع تخصیص نیست..مثلا الا شرطا احل حراما ...ظاهرش تخصیص هست ولی در واقع تخصیص نیست زیرا این یک قاعدة هست در قوانین که اعتبارات شخصیه تا وقتی امضاء شده است که با قانون مخالفت نکند. این روج قانونی هست و این روایت مبارکه بیان آن روح قانونی هست.امرو شخصی تا جایی نافذ هست که با قانون در تعارض نباشد.نذر کرده ای شراب بخوری... امر شخصیه مخالف قانون نمیشود. اعتبار شخصی مخالف قانون مثل نذر شراب خوردن.این روایت مبارکه تأکید بر همین هست.

یک روایتی عامه دارند که به چند متن هست و یک متنش به درد ما نحن فیه میخورد... یک روایتی دارد که یک زنکه آمد پیش رسول الله صلی الله علیه و آله که من نذر کرده ام پیش شما دف بزنم و حضرت فرمود که اگر نذر کردی عیب ندارد... این یک ذهنیت عوامی بوده است..مرحوم اقای امینی در جلد 7 الغدیر آورده اند ولی این در یک متن هست و لذا نمیشود خیلی با این به عامه حمله کرد... روح قانونی هم روی هیئت و هم روی ماده و هم روی متعلق المتعلق اثر گذار هست.لذا قدیمی ها خیلی راجت اجتماع امر و نهی را حل میکردند .صل و لا تغضب را میگفتند اجتماع امر و نهی و لا تصل فی الحریر و صل را تخصیص...و در اجتماع امر و نهی میگفتند که درست هست که نگفت ولی یک روح قانونی هست که هیچ وقت قانون گذار به چیزی که خودش نهی کرده است امر نمیکند. البته یک راه دیگر هم هست که معنای لا تغصب این هست که نماز هم نخوان و راه نرو و ... این دو راه در کتب اصولی ما ذکر نمیشود غالبا...یک راهش انسجام قانونی هست. فضای قانون حالت خاصی هست.البته قدماء ظاهرا این انسجام ها را نمیدیده اند و بیشتر با لفظ کار میکرده اند. مرحوم نائینی در لا ضرر دارد که لا ضرر اگر از شارع صادر شد...یک دفعه من میگویم و یک دفعه شارع میگوید. میفرمایند لا ضرر صادر شده از شارع یعنی در جو قانونی ضرر نیست.ما معتقدیم مطلب ایاشن در کل فقه میآید. روح قانونی گاه گاهی خودش درست میکند. المؤمنون عند شروطهم و ماکان من نذر لله فف به...این خودش درست میکند که نذر خلاف قانون نمیشود. شرط حرام نمیشود.یک راه دیگر هم اینکه اگر ظاهرش عموم خصوص من وجه هست ولی اگر روح قانونی را در نظر گرفتی میشود عموم خصوص مطلق...شبیه بحث اجتماع امر و نهی با تقریری که عرض شد.این نکاتی هست که در قضایای حقیقیه نیست. در النار حارة نیست. و لذا الصلاة واجبة را نمیشود مثل النار حارة گرفت...فقط مرحوم آقا ضیاء بحث قضایای طلبیه را مطرح کردند ولی ما توسعه دادیم...روح قانون یک توسعه دارد که در مثل النار حارة نمیآید...در قضایای قانونی چه وضعی و چه تکلیفی، یک روح خاصی حاکم هست که میتواند روی قضایا تأثیر گذار باشد. این را با قضایای فلسفی و قضایای موجود در علوم نمیشود خلط کرد. هر یک ضوابط خاص خود را دارد. زیرا ریشه های اینها اعتبار هست.اعتبار تصرف در امر حقیقی هست...این تصرف در امر حقیقی ضوابط خودش را میطلبد.گاهی میشود به منزله قانون و گاه یهم نمیشود. و لذا یک کلام را اگر پدر گفت مفهوم ندارد ولی مقنن گفت مفهوم دارد زیرا حساب خاص خودش را دارد امور اعتباری...بعضی بحث کرده اند که اوامر به طبائع تعلق گرفته اند و بعضی روی افراد و بعضی طبائع خارج دیده ...

ارسال سوال