فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » شنبه - 27 – 10 - 1393 اصول عملیه ـ برائت ـ تنبیهات برائت ـ تنبیه دوم: حسن احیاط [اخبار من بلغ] ـ جمع بندی اخبار من بلغ و جمع بندی تنبیه دوم (47)

دروس خارج اصول سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
27 دی شنبه:

اصول:

بحث در قاعدة تسامح در ادله سنن بود.نکته اول که حالا فرض کنیم که این روایت از آقا رسول الله صلی الله علیه و آله صادر شده باشد. آیا میشود این بحث را مطرح کرد که گفته شده است از رسول الله صلی الله علیه و آله صادر شده است و بعد در روایت از آقا امام باقر سلام الله علیه و آقا امام صادق سلام الله علیه تأیید شده سات و بعدها در نیمه دوم قرن دوم عده ای از بزرگان عامه مثل عبدالله بن مبارک و ابن مهدی... این روایت تغییر کرده است به صورت تساهل در فضائل. یعنی روایت تفسیر شده است به این معنا. بعد هم مثل احمد بن حنبل و بعد در ظواهر کلماتشان عامه علمایشان انگار قائل شده اند به تساهل در ادله فضائل مخصوصا با شرائطی که راوی کذاب نباشد یا ...

در ضمن کسانی که متهم هستند در این حدیث در عامه اینها در قرن دوم هستند و لذا این احتمال میآید که روایت من بلغر ا در کتبا هشام شنیده اند که مثلا اهل بیت فرموده اند و عده ای از علمایشان قائل به استحباب شده اند از باب تساهل در ادله فضائل و بعد این را به رسول الله صلی الله علیه و آله نسبت داده اند.

نظیر اینب حث را در لا ضرر هم عرض کردیم. در اونجا هم همین صحبت هست. ائمه شأن عامه مثل بخاری و مسلم حدیث لا ضرر را قبول نکردند ولی در موطأ مالک هست. و فکر میکنم اگر اشتباه نکرده باشم اشکال در راوی اخیر در موطأ هست...در لاضرر این حدیث تا سال 50 ...یا 60 ثابت باشد... انما الکلام در اتصالش به زمان رسول الله صلی الله علیه و آله.پس در زمان آقا امام سجاد سلام الله علیه حدیث مطرح بوده سات و لذا در روایت امام باقر سلام الله علیه طبیعی هست که بیاید... زیرا انما الکلام از 60 تا زمان حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله هست...حالا اگر این طور بود میشود گفت که آقا امام باقر سلام الله علیه میخواهند تأیید کنند صدور حدیث را... وقتی مالک دارد معنایش این هست که این حدیث در مدینه نقل شده است.

مخصوصا اینکه در کتب حتی غیر معروفشان قصه سمرة را ندارند. سمرة بن جندب... که حضرت آخرش فرمودند انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار... اگر فرض کردیم این حکم قضائی حضرت رسول صلی الله علیه و آله چنین عملی را انجام داده اند... عده ای میگویند که لا ضرر مفادش رفع حکم هست و اثبات حکم نمیکند. از این روایت آقا امام باقر سلام الله علیه اجمالا در می آید که میشود با لاضرر اثبات هم کرد که ظاهر حدیث سمرة هست...زیرا حضرت حکمی را با آن ثابت میکنند.اون وقت مثلا در مثل غبن اثبات خیار بشود با لاضرر کرد. مواردی از شفعه با لاضرر کرد...

لذا در لا ضرر میشود گفت که این حدیث بات هست و دوم اینکه بشود با حدیث اثبات حکم کرد...ولی در ما نحن فیه مشکل این هست که اونی که احتمال وضع و جعل هست بعد از حدیث آقا امام صادق سلام الله علیه هست. احتمال میدهیم که روایت اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین مؤثر در عمل عامه بوده است نه اینکه اهل بیت تأیید امری بین مردم را فرموده باشند. احتمال این هست که اول مطلب از ائمه سلام الله علیهم اجمعین صادر شده است و بعدها علمایشان به رسول الله صلی الله علیه و آله نسبت دادند.

لذا این نکته اول که توضیحش را باید عرض میکردیم.لذا در اینجا نمیشود روایت اهل بیت را شاهد گرفت بر روایت عن رسول الله صلی الله علیه و آله...مضافا الی اینکه خود عامه که تساهل در ادله فضائل دارند...آن را از اوامر احتیاط به تصریح خودشان فهمیده اند و خصوصا که تصریح دارند بعضی شان که از من بلغ استحباب در نمیآید و لذا به حسب اینکه بینخود عامه هم شدیدا اختلاف هست ... لذا در مجموع نمیشود روایت عن رسول الله صلی الله علیه و آله را تأیید کرد. بله روایت هشام به حسب ظاهر حجت هست و میشود قبولش کرد و کلام اهل بیتسلام الله علیهم اجمعین، کلام رسول الله صلی الله علیه و آله هست... ولی این بحثی دیگر هست.

عبارت ابن طاوس هم عرض شد که ظاهرش این هست که این روایت را دلیل عدم ذکر سند میداند. بنده بحث من این هست که با این روایت این معنای بعد قرن 8 خیلی مشکل هست. انعقاد ظهور با احتمالی که 6 قرن بعد به وجود میآید خیلی واضح نیست. بعد هم مناقشاتی شد و این طور نبود که در شیعه هم جا بیفتد. این را در درر النجفیة نقل میکند که مثلا ثواب دارد و ترتب ثواب قابل استفاده هست نه استحباب. در عامه هم همین بحث آمد...عده ای گفتند که ترتب ثواب به خاطر خود بلوغ باشد... یک عده انقیاد و احتمالا ت مختلفی عرض کردیم...احتمال دیگری بلغ به نحو بلوغ صحیح بود... در کیی فتره معین در فقه شیعه مطرح شد و سرش هم واضح بود..زیرا علامه فرمود که خبر صحیح حجت هست و لذا بعضی اضافه کردند که خبر ضعیف در مستحبات هم خوب هست و بعدا اضافه شد مکروهات هم همین طور.بعدها مسائل تاریخی یا فضائل افراد یا... قصص ... یا مواعظ... اینها را هم گفتند عیب ندارد. بعضی گفتند مطلقا ولو خبر ضعیف باشد و لو شبهه کذب باشد ولو دلیل بر آن قیاس یا فتوای فقیه یا اجماع باشد یا بلغ آن از کتب عامه باشد.و روشن هست که انصافا این بحثها خیلی محلی از اعراب ندارد.

اونی که در امثال این حدیث داریم این هست که یکی از راههای مهم فهم حدیث این هست که بدانیم مساق و سوق کلام روی چیست...

دیروز هم در بحث آیه نبأ و در این حدیث تطبیق کردیم...که در آیه نبأ مثلا مساق کلام روی فاسق هست یا روی نبأ...

این احتمالاتی که دیروز عرض کردیم به نظر میرسد که اونی که در روح کلام مؤثر هست این هست که بفهمیم مساق کلام روی چیست. متأسفانه الآن ما قبل و بعدی نداریم و در یک روایتی از عامه یک قبلی دشات ولی ربطی نداشت...اون یکه فعلا به ذهن ما میرسد همین معنایی که مرحوم صاحب حدائق دارند و البته شبیهش را با اختلافی کم بعض عامه دارد...ظاهرش این هست که مساق کلام روی ثواب هست...ترتب ثواب نه اینکه نظر روی بلوغ باشد یا استحباب... و اما اینکه بلوغ مراد بلوغ صحیح باشد... مانعی ندارد و ان لم قله هم منافات ندارد زیرا خبر صحیح هم میشود که مشکل داشته باشد و در واقع این طور نباشد... ولی اونی که با این احتمال منافی هست عنوان رجاء ذلک الثواب در روایت هست... چون اگر روایت صحیح و حجت باشد چون حجت میدانیم طبیعة بهش عمل میکنیم... معلوم میشود که اینجا یک شبهه ای بوده است که به رجاء ثواب انجام داده است. نه اینکه از خبر منفعل شده باشد و به عنوان حجیت انجام داده باشد. التماس ذلک الثواب نشان  میدهد که بلوغ خیلی دقیق نبوده است.

از آن طرف چون مجموعه عن النبی دارد و عن الله دارد و یک متن هیچ یک را ندراد...انصاف قضیه این هست که بلوغ به یک نحوی باشد که بوشد احتمال الی الله بودن را بدهد. وقتی یک جعال وضعا دارد...و بین الضعف هست...دیگر این چه انتسابی...بله لازم نیست صحیح باشد...ولی دیگر در این حد ضعف هم نباشد... و هکذا در جایی که فتوای فقیه هست...چون عنصر اجتهاد و حدس هست... در اینجا هم بلغ گیر دارد...بله در جایی که فتوای فقیه عین نصوص هست بد نیست..بلغه عن الله ظاهرش این هست که از حدس و اجتهاد یا مثلا خدای نکرده قیاس نیاید.عده ای هم گفته اند که این فقط به مجتهد میخورد و به عامی نمیخورد و انسان عامی نمیتواند به این حدیث تمسک کند. بنده وارد این بحث نمیشوم زیرا ارزش علمی ندار.قدر متیقن از حدیث این هست که بلوغ لازم نیست صحیح باشد ولی ضعیف شدید یا اگر عنصر دیگری غیر اسناد مثل حدس باشد صدق نیمکند و ظاهرش هم این هست که عمل را رجاء و احتیاطا انجام دهد.اینکه بلوغ از عناوین ثانویه باشد هم خلاف ظاهر هست زیرا بلوغ از امور طریقی هست...اینکه اصحاب گفته اند که اثبات استحباب میشود باهاش کرد انصافا خلاف ظاهر هست..و انقیاد مرحوم استاد هم خلاف ظاهر هست زیرا با ثواب خودش نمیسازد.. زیرا انقیاد ظاهرش در همه یکی هست....اینکه مرحوم صاحب حدائق و عده ای گفته اند که عمل باید استحبابش ثابت شود و فقط در ثوابش...این هم خلاف ظاهر هست...اینکه قبلا باید استحباب ثابت شود و در این مقدار ثواب غلط باشد میدهند این احتمال هم خلاف ظاهر هست. اینکه در باب مستحب باشد فقط هم دلیلی برش نداریم. اگر ما باشیم و ظاهر هم واجب و هم مستحب و هعم جایی که اصل استحباب ثابت نباشد هم میشود. ظاهر روایت همه این فروع هست.

بعد هذا کله آیا میشود این مطلب را به شارع نسبت داد که در خبر ضعیفی اگر عمل انجام داد میشود این را نسبت داد به شارع...انصافش خیلی مشکل هست. در کتاب درر النجفیة از یوسف بحرانی نقل شده است که 12 روایت آورده است...قبلی ها رسمشان این بود که در سه کتاب به هر تعداد سند... بود عدد بالا میآوردند. الآن از همه درست تر همان هشام بن سالم هست...مخصوصا که مرحوم سید میگوید که من در اصل هشام دیده ام... و یک وقتی صحبت کردیم که چند نسخه از هشام بن سالم داریم...یکی در امالی شیخ هست... لکن روایت هشام هم مشکل دارد که در محاسن با یک متن و در کافی با متنی دیگر و ثواب الاعمال با متنی دیگر...سه مؤلف در طول هم با یک واسطه... البته فیما بعد مرحوم سید نسخه اش با مرحوم کلینی میخورده است. در مجموع ما خیلی وثوق به این روایت نداریم... رجاء انجام دهیم و امید به تفضل داشته باشیم ولی اینکه اسناد به شارع بدهیم خیلی مشکل دارد...

فعلا جمع بندی ... لا ریب فی حسن الاحتیاط عقلا و شرعا و عرض کردیم عقلا حسنش ثابت نیست ...اتیاان احتمالات حسنش ثابت نیست... و حسن احتیاط درجات دارد... و معیار حسنش هم این هست که به مرتبه ای برسد که ابداع بشود به نحو قوی و مصحح امر بشود... و حسن احتیاط به معنای اتیان محتملات ثابت نیست و حسن احتیاط به مستوای عقل عملی داریم با ضوابطش و حسن احتیاط شرعی به معنای اتیان محتملات ثابت نیست... و اگر باشد اثبات اسحباب نمیکند...و استحباب با من بلغ هم ثابت نمیشود اگر ثابت شود اثبات ثواب میکند و بس... و لذا استحباب هم نیاز به دلیل درست و حسابی دارد... کلامی هم به صاحب حدائق نسبت دادیم که فعلا جایش را پیدا نکردم.

ارسال سوال