فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 94-1393 » چهارشنبه - 1 – 11 - 1393 مکاسب محرمه ـ لهو ـ [بررسی روایات ملاهی (جامع الاحادیث)] ـ کتاب سکونی ـ علی‌بن‌اسماعیل سندی ـ نوادر الحکمة (50)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
4 شنبه یک بهمن:

فقه: متعرض حدیث کل لهو باطل الا فی ثلاث شدیم و عرض کردیم که در مصادر عامه هم هست ولی بعضی در کل اسانید این حدیث مناقشه کرده اند. یا ما الهی عن ذکر الله و لی مبنایشان در مناقشه خیلی واضح نیست. ابن حزم در اواخر کتاب بیع بحث موسیقی و الاتش شده است و اصلا خودش کلا موسیقی را جائز میداند. این مبنای ابن حزم که حتما باید روایت صحیح باشد بین عامه خیلی متعارف نیست و لذا اگر مقویات داشته باشند قبول میکنند.بعد هم اشکال دیگر میکند که باطل بودن معنایش بطلان معامله آلات موسیقی نیست که اون بحث دیگری هست.

اما در مصادر اصحاب ما عرض کردیم اونی که الآن به اصطلاح به دست ما رسیده است یکی در کتاب جعفریات... که ارجاعش داده ایم به کتاب سکونی این میشود قرن دوم. سکونی در کتب ما وفاتش ذکر نشده است و در کتب عامه هست که در شهر موصل قاضی بوده است و وفاتش را سال 180 نوشته اند و اگر این طور باشد او تا اواخر حیات موسی بن جعفر سلام الله علیه زنده بوده است زیرا شهادت حضرت 183 هست ظاهرا... و اگر این باشد این کتاب را در سنین جوانی شنیده است.عرض کرده ایم که کتاب سکونی به امیرالمؤمنین سلام الله علیه توسط آقا امام صادق سلام الله علیه هست... و صحیح سند کتاب سکونی عن جعفر عن ابیه عن آبائه عن امیرالمؤمنین سلام الله علیه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و بعضی جاها رسول الله صلی الله علیه و آله ندارد. و در کتاب سکونی مفصلا عرض کرده ایم که شهرت کتاب از زمان ابراهیم بن هاشم در قم هست. ولی عرض کرده ایم که یک نحوه اختیاری بوده است که حجت حجت نبوده است. شیخ طوسی رحمه الله یک علتی برای عمل اصحاب نوشته اند و بعدها در حدود 200 سال بعد، مرحوم محقق حلی در رساله عزّیه به نظرم عبارت شیخ را یک جوری نقل کرده اند که ظاهرش این هست که سکونی ثقه هست و این را شیخ نفرموده اند.از بعد محقق این مطلب مشهور میشود.آرام آرام به کتب رجال هم سرایت میکند و این معروف میشود که در کتاب عده مرحوم شیخ او را توثیق کرده اند. ما برای محقق احترام خاصی قائل هستیم ولی بالاخره نمیدانیم اینجا چه شده است.مرحوم تستری دارند که از عبارت عده توثیق در نمیآید و منشأ اون فهم نادرست را اشاره نفرموده اند و معلوم شد که مرحوم محقق هستند و انصافا از عبارت شیخ در عده توثیق در نمیآید.و اونجا مرحوم شیخ میفرمایند که دلیل این عمل به روایت سکونی این روایت از آقا امام صادق سلام الله علیه هست که اذا نزلت بکم حادثة و روایت از ما نداشتید فانظروا الی ما رووا عن علی سلام االله علیه و این اگر باشد که البته در هیچ مصدر دیگری نداریم ظاهرا این روایت مال اوائل امامت آقا امام صادق سلام الله علیه باشد که هنوز فقه شیعه وروایات شیعه کاملا به اصحاب نرسدیه است و در کوفه که فقه امیرالمؤمنین سلام الله علیه و عبدالله بن مسعود هست... نگاه کنند به روایاتی که در فضای کوفه هست... لذا مخاطبین این روایت مردم کوفه در اون اوائل کار که بروید سراغ ما رووا عامه از امیرالمؤمنین سلام الله علیه در کوفه فقط و نه مطلق علمای عامه.در ضمن هنوز برای ما روشن نیست که شیخ جه طور به این روایت تمسک کرده اند و طبقب این تحلیل علت اینکه برداشته اند  از روایات... و اینکه علتش چی بوده است..زیرا بعدا خب روایات اهل بیت میرسد و دیگر نیازی نبوده است... شاید شیخ نظرشان چیز دیگری بوده است... الآن روایت سکونی همش دارد عن جعفر عن ابیه..عن علی سلام الله علیهم اجمعین... این روایت جایی هست که عامه عن امیرالمؤمنین سلام الله علیه نقل میکنند نه مطلق موارد... پس این مطلبی که در کتب رجال پیدا شده است که اصحاب ما عمل کرده اند به روایات سکونی به خاطر وثاقتش اولا در عده نیست و ثانیا این هم که مرحوم ستتری فهمیده اند این نیست. چه طور اصحاب ما فهمیده اند.به نظر ما محقق بد فهمیده اند.در ضمن شیخ یک بار دیگر در چند صفحه بعد متعرض فطحیه و عامه واقفیه میشود  بعد دارند که عمل میکنیم به روایت عامه چون ثقه هستند.. اینجا اسم سکونی نیست...حالا شاید محقق فکر کرده اند که با این صفحه معلوم بوشد که سکونی هم ثقه هست.ولی این مدل قیاس درست نیست.سیر تاریخی را عرض کردم. عبارت عده در قرن 5 و عبارت محقق در قرن 7 و بعدها غالبا از محقق گرفته اند.خود شیخ تصریح دارند که لاجل چی عمل کرده اند و لذا نمیشود در عبارت ایاشن قیاس کرد. بعد ابراهیم بن هاشم این کتاب خیلی در قمی ها مشهور میشود و بعد همین نسخه بغداد میآید که نجاشی و شیخ همین نسخه را نام میبرند. نسخ دیگر هم هست ولی این نسخه مشهور میشود. این وثاقتی که محقق فهمیده اند بعدها در رجال مشهور شد.الآن این روایت در جعفریات هست که در دو نسخه مصری ما آمده است...جعفریات و دعائم که هر دو مصدر مصری ما هستند که ضعیف هستند.

علی تقدیر اینکه روایت در کوفه باشد رفته از مصر به ما رسدیه سات نه قم و بغداد. اونی که از مصر به ما رسیده سات در کتب روایی و فقی اصحاب مطرح نبوده است. کی مطرح شد...از زمان حاجی نوری یعین اوائق قرن 14 مطرح شد... ایشان از جعفریات و دعائم میآوردند. حالا ما اطلاع پیدا کرده ایم.علی بن اسماعیل هم به نظر میرسد که علی بن السندی هست درست هست و از اشاعره قم هستند. بله ما یک علی بن اسماعیل دیگر هم داریم که در یک طبقه دیگر هست و معلوم نیست قمی باشد و جزو متکلمین اصحاب هست و بسیار جلیل القدر هستند و علی بن اسماعیل میثمی هستند که از خاندان میثم تمار هستند.این طور نوشته اند که میقم به کسر میم هست و بعدها مَیثم شده است..مِیثم اصلی به کسر هست ولی بقیه هر جا هست مَیثم هست... در ضمن کتاب نکاحی دارد که در اختیار شیخ بوده است و مقداری کتاب از این کتاب نقل کرده اند که همین علی بن اسماعیل میثمی هست و مرحوم نجاشی اسم کتاب را نمیبرند ولی شیخ میبرند و روایت معروف که اذن پدر شرط نیست مهم روایاتش همین هست. لذا در محل خودش توضیح دادیم که نجاشی و شیخ کتاب را هر دو نسبت میدهند و هر دو طریق ندارند. نه شیخ دارد و نه نجاشی...گاهی کتابی معروف بوده است و مال مؤلف بوده است ولی طریق نمینویسد... یعنی کتاب در بازار بوده است ولی در اجازات طریق نداشته اند.و لذا اونی که در تهذیب آمده است طریق ندارد کلا هم ندارد. نه در مشیخه و نه فهرست و نه نجاشی... اصل مطلب روشن بشود. بعد بحث حجیت مال بعد. علی بن اسماعلی حتی احمد اشعری هم ازش نقل میکند. علی بن اسماعیل بن عیسی هست به نظرم ...شاید پسر عموی احمد اشعری باشد.محمد بن اسماعیل السندی برادرش هست... ابان بن محمد داریم که بهش السندی بن محمد میگفته اند. سندی کی لقبی سهت. شاید سیاه چهره بوده سات یا سبزه بوده است بهش سندی میگفتند چون شبیه برادران هندوستانی بوده است.و عرض کردیم که این دو نفر شواهد ما قطعی هست ... این نوشته نشده است..خود ما با مراجعات...این دو برادر به عراق رفته اند و ظاهرا میراث شیعه را به قم آورده اند ...محمد بن اسماعیل و علی بن اسماعیل ... و شواهدی هم نداریم که خودشان تألیف داشتبه اشند...ظاهرا ناقلین آثار هستند...ولی بعدش دارد عبدالله بن الصلت که از قمی ها و اشاعره هست...احتمال دارد که عبدالله بن الصلت از عامه باشد زیرا بقیه سند از عامه هستند..شیخ در تهذیب مستقیم از کتاب نوادر الحکمة آورده است و میرسد به ابی الحسن که احتمالا مراد امیرالمؤمنین سلام الله علیه باشد..پس دو مصدر پیدا کردیم...یکی کتاب سکونی و یکی هم نوادر الحکمة... و اینی که ایشان دارد نوادر الحکمة نمیدانیم دقیقا ایشان از کجا کرفته اند. نسخه نوادرالحکمة مختلف هست... زیرا دارد رفعه در مرحوم کلینی و مرحوم شیخ ذکر کرده اند سند را...ظاهرا اسمی گیر داشته است.... نسخه شیخ هم اسم برده اند ولی اونها عامه هستند و مشکل دیگر دارد. پس مجموعا کل لهو المؤمن باطل الا فی ثلاث در مصادر الآنی ما مشکل دارد.

حالا اگر به همین مقدار اجمالی همه را قبولکنیم این بحث دیگری هست ولی در طریق ما هم مشکل دارد غیر از طریق عامه.

اصولا کرارا عرض کرده ام که کتاب نواد رالحکمة از جهت اعتبار دو سه و چهار هست. بله یک نکته را عرض بکنم که خیلی لطیف هست..وقتی کتاب مشکل دارد پس چه طور مثل مرحوم کلینی نقل میکنند.جوابش این هست... این فائده بحثهای فهرستی هست. جوابش این هست که کتاب نوادر الحکمة که کتاب بزرگی بوده است....و خیلی هم قاطی داشته است..ثقه فی نفسه و لکن لا یبالی عمن رواه...ولی خود قمی ها در این کتاب دست کاری کردند و تنقیحی در کتاب کردند که بعدها مشهور شد به مستثنیات نوادر که ابن الوید که تقریبا معاصر مرحوم کلینین هست... ابن الولید 343-344 وفاتشان هست ولی مرحوم کلینی 328 یا 29... و انصافا ابن الولید فوق العاده هست در حدیث...احتمال یکه ما میدهیم این هست که در قطب حدیثشناسی در قم بوده اند. اقطاب تفکر.یکی مرحوم کلینی که بعدها بغدا میآیند و خیلی تأثیر گذار میشوند و ایاشن در قم گمنام هستند و خیلی آثار دارد به خلاف ایاشن مرحوم بان الولید که شیخ القمیین فی زمانه و انصافا کمی که از ابن الولید به ما رسیده است دلالت دارد بر عظمت شأن ایاشن...ولی خود ما فکر میکنیم وجدانا شخصیت ایشان از مقداری که حتی نجاشی ذکر کرده اند بالاتر هست..مرحوم صدوق خیلی به ابن الولید متأثر هستند... ابن الولید شخصیتی بسیار بزرگوار هستند که دست به تنقیح کتاب نوادر زده اند. ایشان اسامی استاد بی واسطه را ذکر کرده اند. ایاشن فقط فنر اول را بررسی کرده اند.این معروف شد به مستثنیات نوادر... این مبحثی که ایشان استثناء کرده اند. در بغداد ابن نوح همه را قبول کرده است الا در محمد بن عیسی بن عبید...و انصافا هر دو بزرگوار هستند. هم ابن نوح و هم ابن الولید... لذا یک ذهنبیت پیدا شد که مرحوم ابن الولید ...نگاه کردند دیدند حرف ابن الولید خیلی خوب هست الا در یک مورد...نتیجه اش این شد که این کتاب قابل اعتماد هست الا اینها و اسم علی بن اسماعیل جزو مستثنی نیست.و ایاشن نظرش به کل سند هم نیست. حالا چه بقیه سند رفعه باشد و چه مثل نسخه شیخ طوسی رحمه الله باشد..لذا در محیط قم و بغداد... استثنای مرحوم صدوق به ننحو قضیه خارجیه هست... نه حقیقیه..یعنی این کتاب را نگاه کنید و هر جا دیدید اسم فلانی هست....نه اینکه هرجا محمد بن عیسی مثلا دیدید قبول نکنید.الآن ما روایت دیگر داریم از همین کتاب که سندش ضعیف هست و مرحوم کلینی سند ضعیف را آورده اند و ظاهرا حجیت خبر در قمی ها روی مشایخ و ... بوده سات و از این عبارت روشن میشده است که بقیه کتبا اجمالا قابل قبول بوده سات و بقیه روایات از نظر روایت قابل قبول نه از حیث روات...شاید مرحوم کلینی هم موافق بوده اند با ابن الولید...حالا روایات علی بن اسماعیل جزو این استثناء نیست. لذا رد قم در زمان مرحوم صدوق این روایت را استاد مرحوم صدوق استثناء نکرده اند. لذا بعد علی بن اسماعیل هم برایاشن شاید مهم نبوده است. مرحوم کلینی حجیت تعبدی نبوده اند...استثناء هم همه  اش راجع به اول سند هست. این نکته ای شد برای سر قبول این روایت بین قمی ها بلکه بین بغدادی ها. پس اگر سن این آوردن مرحوم کلینی و بحث ابن الولید...برای مثل مرحوم صدوق این قطعی هست.

کشی نقل میکند از عیاشی از ابن فضال در مورد قلانسی که خوب هست...نجحاشی تضعیف میکند ولی شهادت ابن فضال که معاصرش هم قبول هست. بد نیست. ابن فضال قاعدة کلامش مقدم هست. جدای از جلالت ایشان.علی بن اسماعیل هم معلوم نیست کتاب داشته باشد.

ارسال سوال