فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 94-1393 » سه شنبه – 22 - 7 – 1393 مکاسب محرمه ـ کذب ـ خلف وعد ـ [روایات امامیه در خلف وعد ـ کتاب بحار] (16)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم

فقه:

آیا وفاء به عهد واجب هست؟ متعرض روایات مقداری شدیم. تا جایی که ما بررسی ردیم در میان کتب عامه بیشتر بحث را در مسأله نفاق و خلف وعد را با هم قرار داده اند. در کلمات اصحاب ما بیشتر رفته اند روی استحباب وفای به عهد و وجوبش و خیلی روی نفاق نرفته اند. دلیلش هم همین هست که روایت 4 خصلت نفاق در عامه سندش صحیح هست ولی در ما سد اون طو رنیست و در ما کمل اسلامه دارد... و مجموعه روایات ما یک نکته اش خیلی مهم هست که تطبیق آیه بر خلف وعد هست...لم تقولون ما لا تفعلون.

ما دو روایت داریم یک در یک روایت صحیحه در کافی و یکی هم در عهد مالک اشتر اونجا هم. لذا یان حرف قابل قبول هست و اونجا هم حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه به آیه در باب خلف وعد استفاده کرده اند. اون روایت دیگر صحیح هست. تعجب از استاد هست که قبول نکرده اند.

در تفسیر آیه یک احتمال کذب هست و یک خلف وعد و یکی هم اینکه استاد دارند که آدم چیزی که مل نمیند بگوید. ممکنهم هست همه را بگیرد. آیه عموم دارد.منافاتی ندارد.مکشل کار ما جهتی از قضیه هست و عامه جهتی دیگر.

انصافا آیه ای که عامه ذکر کرده اند ربطی به حدیث عامه ندارد. *(فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُون‏)* روایت 4 خصلت ربطی به آیه ندارد. مورد آیه قطعا نفاق هست با خداوند خلف وعد کرده اند. خلف وعد با خداوند چیزی هست و نسبت به برادر مؤمن بحث دیگری هست.

بحث امثال قرطبی در ذیل آیه درست به نظر نمیرسد. در ذهنم نمیآید که روایت خلف وعد را حمل بر آیه کنند اما عکس که آیه را بیاورند با روایت بخاری توجیه کنند خیلی خلاف ظاهر هست.در هر صورت تمام وجوه محتمل را متعرض شدیم. رورایات نفاق و توجیهات عامه در روایات نفاق و عرض کردیم شاید در روایات عامه اولا این متن نیامده است و بعد خورده است به مراتب ایمان و لذا مراد از نفاق در روایت مشهور کفر نیست. این هم راجع به این قسمت. خلاصه اینکه ما متعرض آیات و روایات به تفصیل شدیم.

روایات عامه مشکلش بحث خلف وعد و نفاق را به هم ربط داده بودند. عرض کردیم آیه ربطی به آنجا ندارد.

مشکل روایات ما بحث دیگر یهست که ظاهرش حرمت خلف وعد هست. و وفاء به عهد واجب هست. و بعد اینکه العدة دین. این را عامه هم دارند. العدة نذر لا کفارة له که ما داریم. سندش هم چند مدل هست. از آقا امام رضا سلام الله علیه هم نقل شده است. اگر این طور نقل کردیم که العدة کنذر لا کفارة له. یعنی نذری هست که کفاره ندارد. بگوییم کنایه است از یمین. یمنی هم همین طور هست. این احتمال هست ولی خیلی واضح نیست. واضح این کلام این هست که نذر ولی ارگ مخالفت کرد کفارة ندارد. ولی نمیدانیم لا کفارة له به لازمش اخذ شود یا بگوییم کنایه از نوعی نذر هست که ثبوت فی الذمة ندارد.البته سند واضحی ندارد.خصوصا بعید نیست که روایت ناظر باشد به اینکه باب وعد مطلقا حکم نذر را دارد ولو به صیغ لک علیّ نباشد. وعد هر طور که باشد نذر هست. به هر حال العدة نذر لا کفارة له ابهامی داریم. ولی به حسب ظاهرش وجوب وفاء دارد. میماند که چه کنیم. عده ای مثل استاد رفته اند روی تعبد.

به ذهن میآید بعدتمام این حرفها ظاهرا همان احتیاط وجوبی که کرده اند که وفاء بکند ظاهرا متعین باشد بلکه لا یبعد که بالاتر از احتیاط وجوبی باشد. به تعبیر بعضی فتوا به احتیاط که یجب الاحتیاط بذلک. یعن یحق رجوع به دیگری را ندهد. میگوید در ادله مناقشه ای دارد و لذا تعبیر به احتیاط میکند. این را چند بار عرض کرده ایم . مشهور بین علماء این هست که در احوط وجوبا اجازه رجوع به غیر میشود.وجه تعبیر به احتیاط همین هست که نق نقی میشد در ادله کرد. انصااف خیلی مشکل هست بدون معارض و ... خصوصا که ثابت هم نیست اصحاب عمل نرکده باشند و قطعا هم امری عقلائی هست. انصافا در زمان ما خیلی حساب دارد.

معنای حرف ما این هست که تکلیف منجز هست ولی نوعی جای نق نق دارد.اگر چه حکم منجز هست.در احوط وجوبا در بحثش عرض کردیم که مقلد باید این فرض را تصور کند که اگر مقلد به دیگری رجوع کرد و دیگری فتوای معارض داشت این مشکل درست نکند. انصافا قصه اونی که استاد دارند به نظر بنده کم هست و جا دارد فتوای به احتیاط داد. شاید ه در بین اصحاب ما با بحث نفاق بین عامه یک خلطی شده سات. بهترین راه این هست که از وقتی وعده میکند احتمال خلاف را باز بگذارد. انصافا شواهد فراوان هست بر اینکه خلف وعد حرام هست و با وجود رایت صحیح در ذیل آیه که کبر مقتا عند الله و عهد مالک را هم قبول داریم.در ضمن مواردزیادی داریم که جزو مسلمات هست ولی در کتب قدماء نیست.

اما ایجادحق روشن نیست. الا اینکه تسبیبا در نظر عرفی بتواند مؤثر واقع شود.

مرحوم شیخ در بحث کذب اولا کبیره و صغیره را مطحر کردند و در ضمنش هم چند فرع.در خلف وعد عبارتی آورده بودند که ازش تفسیر صدق و کذب در میآمد و خود مرحوم شیخ بحث تفسیر صدق و کذب را در این کتاب نیاوردند.

مرحوم ایروانی آورده ان و در بحث خلف وعد یک عبارتی از قواعد دارند که اشاره دارند به این بحث.

ما اینجا به این مناسبت عرض خواهیمکرد.

در چاپ قدیم حاشیه مرحوم ایروانی :

الأحرى بالكلام هو تحقيق موضوع الكذب و أنّه هو عدم مطابقة الكلام للواقع أو عدم مطابقته للاعتقاد أو مخالفته للاعتقاد و الثمرة بين الأخيرين تظهر فيما إذا تكلّم بالجملة الخبريّة شاكّا غير معتقد لثبوت مضمون الجملة و لا ثبوته فعلى الأوّل كذب دونه على الأخبر هذا في احتمالات المطابق بالفتح و أمّا احتمالات المطابق بالكسر فهل العبرة بلا مطابقة ظهور الكلام ظهورا أوّليا كان أو ثانويا حاصلا بالقرينة أو العبرة بلا مطابقة المراد منه(ظاهرا مراد ایشان این باشدکه مطابقت با اعتقاد یا لا اعتقاد... ظاهرا راد ایشان این باشد که یکمدلول استعمالی برای کلام داریم و یک مدلول مراد جدی. معیار در مطابقت با کلام تطابق با ظهور استعمالی بگیریم یا در ظهور جدی. مثلا در باب اطلاق و تقیید مراد جدی هست و مراد استعمالی. آیا اعتبار به مرادجدی هست یا به مراد استعمالی. پس یک معنا ظهور کلام هست و یک معنا مراد جدی.البته اینجا بعضی ها بیشتر تقسیم بندی کرده اند. مراد ساتعمالی افرادی  ترکیبی...بعد مراد جدی به معانی مختلف. به مقدار کلام ایشان اینجا توضیح عرض میکنم. فهل المرد مطابقه ظهور الکلام...این اسمش اراده استعمالی هست.) فعلى الأوّل(اعتبار به ظهور کلام باشد.) التّورية كذب دونه على الأخير(پس سه احتال در مطابَق بود و دو احتمال در مطابِق بود که شد 6 تا.) فالاحتمالات ستّة حاصلة من ضرب الثلاثة الأول في الاحتمالين الأخيرين و الظّاهر المتبادر عرفا أوّل الاحتمالات الأول(عدم مطابقت کلام نسبت به واقع) و آخر الاحتمالين الأخيرين(یعنی مراد جدی متکلم نه مراد استعمالی.) يعني أنّ العبرة بلا مطابقة المراد للواقع و الظهور طريق إلى المراد(لذا حجیت ظهور از جهت کاشفیتش از مراد هست.) كما أنّ الاعتقاد طريق إلى الواقع من غير أن يكون لهما موضوعيّة(پس هم ظهور و هم اعتقاد موضوعیت ندارد.) و يستفاد هذا من أخبار كثيرة دلّت على أنّ التورية ليس كذبا و الكذب في قوله تعالى وَ اللّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ بمعنى اللّامطابقة للواقع لأنّ الشهادة إخبار عن الاعتقاد مقابل الأخبار الّذي هو إخبار عن الواقع فواقعها هو الاعتقاد فلو لم تطابقه كانت كذبا غير مطابق للواقع ثم لو شككنا و لم يتعيّن لنا مفهوم الكذب فالقدر المتيقّن هو مخالفة الظهور و المراد جميعا للواقع و الاعتقاد جميعا و فيما عدا ذلك يرجع إلى أصالة البراءة نعم لو قلنا بأنّ مناط حرمة الكذب و مفسدته مترتّب على ستر الواقع على الغير و إظهار خلاف الواقع و إيقاعه في الاشتباه كان ذلك حاصلا بمخالفة الظهور للواقع بل بمخالفة ما يفهمه المتكلّم من الكلام و لو لم يكن هو الظهور كما في زيد ليس هنا و هو يريد محلّ قيامه و المخاطب يفهم أنه ليس في الدّار أو علم اللّه ما قلته و هو يريد الماء الموصولة و المخاطب يفهم النّافية فإنّ الفهمين غير مستندين إلى الظهور و العبارة قابلة للأمرين و هكذا في إطلاق كلّ لفظ مشترك يفهم المخاطب أحدهما و المتكلّم يريد الآخر لكن التّحريم بمناط الكذب غير نفس الكذب و الكلام في نفس الكذب مع أنه لا سبيل إلى القطع بالمناط‌

ارسال سوال