فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 94-1393 » یکشنبه – 20 - 7 – 1393 مکاسب محرمه ـ کذب ـ خلف وعد ـ [روایات امامیه و اهل سنت در خلف وعد] (15)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم

فقه:

در بحث خلف وعد بودیم. دیروز یک اشکالی در بحث مرحوم استاد که عرض شدچون شیخ این کا ررا کرده بودند...نه ...ظاهرا مراد مرحوم استاد این هست که برای اثبات وفای به عهد چند استدلال شده است یکی حرمت کذب...ما عرض کردیم این را از ظاهر عبارت شیخ گرفته اند. نه ظاهرا دلیلش آیه قرآن هست که صادق الوعد داریم. این تصور برای عده ای از فقهاء پیدا شده است که صدق به وعد هم حمل میشود. و هم چنین آیه:

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ (75) الی قوله تعالی:

فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ (77)

تعبیر کذب آمده است و خلف وعد. این احتمال هست که واو در اینجا وا تفسری باشد.ن ظاهرا تأثر از شیخ نیست. ظاهرا منشأش خود قرآن هست.

اون وقت مرحوم استاد مناقشه میکنند که نه این طو رنیتس. و توضیحاتش در عبارت ایاشن گذشت و صدق نمیکند. لذا ایشان بایداضافه میکردند که اگر جایی آمده است یک نوع مجاز هست و عنایتی درش هست.

راه دوم هم راه خلف وعد بنفسه به عنوان یک عنوان. اگر راه اون باشد میگوییم که صدق و کذب صدق میکند ولو در وعد ولی ممکن هست جواب داده شود که ظواهر همین آیه 77 ظاهرش این هست که خلف غیر وعد هست. ظاهرا دو عنوان هست. خلف وعد و کذب. رویات با نفاق تصریح دارده کذب در مقابل خلف وعد هست.واو تفسیر خلاف قاعدة هست. به دست میآوریم که صدق و کذب غیروعد هست.

لذا یک نوع اطلاق عنایتی و مجازی هست.مقداری روایات را خوانیدم.

برای تکمیل بحث قرطبی در کتابش متعرض شده است. منهم من عاهد الله را متعرض شده است تا اینکه میرسد به این نکته.الرابعة.(ج 8 ص 211 الجامع لاحکام القرآن) ان کان نذرا فالوفاء بالنذر واجب من غیر خلاف و ترکه معصیة. و ان کانت یمینا فلیس الوفاء بالیمین واجبا بالاتفاق... شاید وجه عمل نکردن به ظاهر روایات خلف وعد همین باشد که وعد شبیه یمین هست. جون میدانستند وفاء به یمین واجب نیتس وعد هم یک نحوه یمین هست.

باز در همین کتاب در ص 212 ..دارد که النفاق اذا کان فی القلب فهو الکفر و اما اذا کان فی الاعمال فهو معصیة..بعد روایت اربع من کن فیه را نقل میکند. بعد و اختلف الناس فی تأویل هذا الحدیث. که اگر کسی خلف وعد کرد منافق هست. یکی از توجیهات نقل شده یک روایتی هست از آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه ... فقالت طائفة انماذلک لمن یحدث بحدیث یعلم انه کذب. این نفاق هست. و یعهد عهدا لا یعتقد الوفاء به. این حرام هست. ...بعد یک حدیث ضعیف الاسناد را میآورد که پیش ما ضعیفش هم نیست...از عجائب اینکه به امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت داده است که امیرالمؤمنین سلام الله علیه لقی ابابکر و عمر خارجان من عند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هما ثقیلان(یا یبکیان) فقال علی ما لی اراکم تبکیان قالا حدیثا سمعناه من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم... من خلال المنافقین...خله یعنی صفت...اذا حدث کذب ...و ان عاهدغدر و... و اذا وعد اخلف...اینجا وعد و عهد در مقابل هم هست. در محلی ابن حزم جلد 11 دارد...که ثانی گاهی اوقات از حذیفه میپرسید که انا من المنافقین... چون حذیفه در لیلة ترور حضرت حضور داشت و دید منافقین را...یک برقی زد و همه را دید. 14 نفر یا 12 نفر یا...و لذا حذیفه را اعلم الناس بالمنافقین میگویند. یک حدیث دارد که حذیفه گفت که داشت غذا میخورد و گفت که من مطالبی میدانم که اگر بگویم این لقمه به دهنم نمیرسد. حذیفه هم در جواب ثانی میگفت نه شما نیستی. خواهش میکنم!!!!ا فلا سألتهما...قالا هبنا رسول الله ...یعنی هیبت حضرت ما را گرفت...حضرت فرمود که لکنی سأسأله... که بعد حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پرسید فقال فقد حدثتما ...ولی اونی گه گفتند مرادم نبود.. و لکن المنافق اذا حدث و هو یحدث نفسه انه یکذب و اذا وعد و هو یحدث نفسه انه یخلف و اذا ائتمن و هو یحدث نفسه انه یخون.ولی این مطلب در ما نیست.

بعد وارد بحثهایی میشود که قالت طائفه ذلک مخصوص بالمنافقین زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم... بعد میگوید و الی هذا سار کثیر من التابعین و الائمة...یعنی بزرگان عامه نظرشان به این هست که مراد زا منافقین خصوص منافقین زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ... و قالت طائفه ه کسی که اذا وعد اخلف...یعنی کسی که غالب اوقاتش این طور هست یعنی کارش همین هست. تمسکشان به اذا هست. دائما رسمش این طور هست. قبول این کلمات کلا مشکل هست.

شنیدم مرحوم شیخ انصاری در رساله عدالتشان آورده اند. از روایات یمین بفهمیم که وفای به عهد واجب نیست. هم در کتاب وسائل و هم در کتاب جامع احادیث شیعه... وسائل عنوان باب دارد... و خلاصه اش این هست که اگر انسان قسم خورد کاری را بکند و بعد دید که بهتر از او هست میتواند ترک کند و کفاره هم ندارد. در کتاب مرحوم بروجردی در کتاب اَیمان...بابی گذاشته است.

عرض کردم اول بحث که ممکن هست که استدلال بشود برای حرمت خلف وعد به ادله صدق و کذب. عرض کردیم که با آیه میشود بحث را توجیه کرد. راستی یادم رفت بگویم اول بحث که صدق وعد صدق باشد یک مؤیددیگر هم دارد. طائفه ای از روایات هست که من حلف بالله فلیصدق. اگر بنا شود که حلف صدق عنوان صدق کند وعد هم مثل حلف هست. وعد لله نیست و حلف لله هست. فرقش همین هست. لذا ماهیتا از حیث صدق عنوان صدق و کذب یکی هستند.یک طائفه ای از روایات داریم که این طور هست.یعنی خود وفاء هم صدق هست. به اساندی متعدد که بد هم نیست بعضی اش آمده است. چون متعدد در مصادر مختلف هست خوب هست. در جلد 24 ص 525 و 524 باب 3 از باب یمین.البته ممکن هست بین حلف و یمین فرق بگذاریم مضافا الی اینکه روایت حلف اطلاق ندارد ..تعبیر رأی خیرا منها. این هست. نه مطلقا. این قرار داد در قابل خداوند متعال هستو اگر بهترش را دید بهترش ررا انجام میدهد ولی اینجا در مقابل افراد بشر هست و فرق میکند...در ما نحن فیه رأی خیرا مطرح نیست.به ذهن بنده تمسک به اون روایات برای ما نحن فیه خیلی روشن نیتس. بله یک روایت صحیح در بحث ایمان هست که در کافی و تهذیب هست که علی بن ابراهیم عن ابیه عن صفوان که توضیح داده ایم کرارا که ظاهرا کتا بصفوان به نسخه ابراهیم بن هاشم هست که من حیث المجموع نسخه درجه دو کتاب صفوان هست و منسوب به نوادر احمد اشعری هم هست که عرض کرده ایم مفصلا که کتابی بوده است که مرحوم شیخ حر پشتش نوشته بوده است نوادر مرحوم اشعری... و تهذیب در اینجا از کافی گرفته است  سند به حساب ظاهر خوب هست عن اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله سلام الله علیه... و عرض کرده ام که اگر یک روایت داشته باشیم خیلی بایدخاص باشد که قرینه برای تصرف در کلی روایات بشود.

این روایت این طور هست...

5- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي جَعَلْتُ عَلَى نَفْسِي شُكْراً لِلَّهِ‏ رَكْعَتَيْنِ‏ أُصَلِّيهِمَا فِي الْحَضَرِ وَ السَّفَرِ أَ فَأُصَلِّيهِمَا فِي السَّفَرِ بِالنَّهَارِ(ما داریم که نافله نهاری در سفر ساقط میشود. از این روایت معلوم میشود که در ذهنیت اسحاق بن عمار این بوده است که نماز منذور مستجب هست.) فَقَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ إِنِّي أَكْرَهُ الْإِيجَابَ(واجب کردن شخص بر خودش چیزی را اسمش را میگذاریم التزامات نفسی) أَنْ يُوجِبَ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ قُلْتُ إِنِّي لَمْ أَجْعَلْهُمَا لِلَّهِ عَلَيَّ إِنَّمَا جَعَلْتُ ذَلِكَ عَلَى نَفْسِي أُصَلِّيهِمَا شُكْراً لِلَّهِ وَ لَمْ أُوجِبْهُمَا عَلَى نَفْسِي أَ فَأَدَعُهُمَا إِذَا شِئْتُ قَالَ نَعَمْ.

ظاهرا فرض روایت این هست که نذر نیست.اگر جعل لله بود دیگر جایز نیست ولی اگر لغیر الله بود اون وقت جایز هست. این طور استفاده شود. در وسائل هم همین حدیث هست. این روایت مبارکه اگر ظاهرش را قبول کنیم اون وقت جعل لغیر الله لایجب الوفاء....انما جعلت ذلک غلی نفسی.العدة نذر لا کفارة له هم روایت داشتیم.

ارسال سوال