ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها

بررسی تاریخی : قبول ولایت از طرف ولات جور

31/1/94
بررسی تاریخی موضوع : قبول ولایت از طرف ولات جور
با دو رویکرد کلی می توان با این روایات برخورد کرد: 1. برخورد علمی 2. برخورد تاریخی. 
رویکرد علمی
برخورد اصحاب ما با این روایات از منظر علمی به دو گونه قابل طرح است: 1. از راه خبر واحد و با موازین اصولی 2. راه عقلی سید مرتضی که همه روایات را بر امور خاصه حمل کنیم و به حسب قواعد عقلی بحث کنیم. به لحاظ فقهی ایندو راه وجود دارد. 
طبق قواعد اصولی می بایست بین قیود موضوع جمع کرد؛ در آن زمان یک بحث عقیدتی بود که امام و خلیفه باید من قبل الله باشد، حالا اگر یک ظالمی حاکم شد با وجود چه شرایطی می توان ولایتش را پذیرفت؟ قیود متعددی هست. یک راه جمع بین قیود به «او» است: یعنی تصدی ولایت جایز نیست الا اینکه عقایدش سالم باشد، یا گرفتاری از مومنین بازکند یا زندگی خودش را بتواند جمع کند یا ... 
جمع دیگر به «واو» است: عقایدش سالم باشد و بتواند گرفتاری مومنین را حل کند و...
راه سوم، راهی است که در اصول مطرح شده به اسم «انقلاب نسبت»؛ یعنی ابتدائاً میان قیود عموم و خصوص من وجه است، اول به یکی تقیید بزنیم سپس با دیگری عموم و خصوص من وجه می شود و... تقریباً نتیجه آن با جمع به واو یکی در می اید. انقلاب نسبت را متأخرین طرح کرده اند، برخی مثل مرحوم استاد قبول دارند ولی ما قبول نداریم.
روش آقای خویی نیز این است که قیود ذکر شده در روایات را با بررسی سندی ارزیابی کنند و عده ای را حذف می کنند و آنهایی که سندشان صحیح است مورد توجه قرار می دهند.
اختلاف ارتکاز فقهی با قواعد اصولی
این طرق فنی و علمی جمع میان روایات است که طبیعتاً از وقتی اصول جا افتاد، رایج شد و جمع عرفی تلقی شد. 
به عنوان مثال دسته ای از روایات آمده که: مواقیت منحصر است در آنچه رسول الله (ص) مشخص کرده است.  اما شیخ طوسی روایتی نقل می کند که هرکسی می تواند از هرجا نذر کرده است احرام ببندد.  اصحاب ما همچون کلینی و صدوق و مفید و... روایات نذر را در حج طرد کرده اند و نیاورده اند، ولی شیخ طوسی گفته میان آنها جمع می کنیم. یعنی وقتی به ارتکاز فقهی رجوع می کنیم، اصحاب طرد کرده اند، ولی وقتی با قواعد اصولی وارد می شویم، جمع می کند. 
روایت أَلْزِمُوهُمْ‏ بِمَا أَلْزَمُوا أَنْفُسَهُمْ.  کلینی و صدوق و.. نیاورده اند. این طرز تکفر واقفی ها بوده، لذا اصحاب حذف کرده اند. احتمالاً از زمان حضرت رضا (ع) حذف شده است اما شیخ طوسی آورده است و گفته منافات ندارد مواردش را هم ذکر کرده است. بعد از او هم ادعای اجماع شده و... 
روایتی که در باب هدیه است در کتاب ...؟ آمده است. شیخ کلینی و صدوق نقل نکرده اند، شیخ طوسی از این کتاب نقل کرده ولی این حدیث را نقل نکرده است. بعد از شیخ طوسی ابن ادریس در کتابش آورده است. 
در این موارد فرض کنید سند صحیح باشد، ولی واقع خارجی یک چیز دیگری است. قواعد اصولی چیز دیگری را نشان می دهد. 
مسأله تولی از قبل ظالم مسأله اجتماعی مهمی بوده است در این مسأله با اهمیت، اکتفا به چند روایت خیلی مشکل است، می بایست واقع خارجی آن بررسی شود، عده زیادی از صحابه تابع محض به دستگاه خلافت بوده اند. 
شخصی به نام مسلم عقبه، پیرمردی بود که کلمه خبیث در حق او کم است. هنگامی که اهل مدینه عصیان کردند علیه یزید توسط عده ای همچون حنظله غسیل الملائکه و از طاعت یزید خبیث خارج شدند، یزید سپاهی را به فرماندهی مسلم بن عقبه به سمت آنها فرستاد. جنایات او در مدینه قابل ذکر نیست در بعضی مصادر هم آمده است. سه روز مدینه را تحلیل کرد، اینقدر خون ریخت که به او گفتند: مسرف به جای مسلم.  
در میان آنها صحابه و زن و بچه آنها هم بودند. خیلی عجیب است که اهل سنت قتل و غارت زن و بچه صحابه را مشکل نمی دانند ولی لعن را اینقدر حساس هستند! این مردک در راه مرد، در تاریخ طبری دارد که لحظاتی قبل از مرگش گفت خدایا تو می دانی که من در تمام عمرم کاری مثل این در تقرب به تو انجام ندادم! «لم اعمل عملا یتقرب الیک مثل ما صنعت باهل مدینه.» اهل سنت روایاتی دارند که: لعن الله من اخاف اهل مدینه، مع ذلک چون دستور خلافت بود؛ یتقربون به الی الله. یعنی چنین تصوری نسبت به خلیفه داشته اند.
عبدالله بن عمر کارش به اینجا رسید که بعد از جنایت حجاج - که می گویند در آن زمان 20 ساله بود- با پای او بیعت کرد. 
«باطنیه» به اسماعیلیه می گویند که سران حاکم را ترور می کردند. در یک فصل از کتاب فضایح الباطنیه نوشته شده است که باید این ها را بکشیم و توبه هم از اینها قبول نمی شود. از کفار می شود برده گرفت ولی از اینها نمی شود،، فداء هم قبول نیست. (فداء چیزی مثل خرید سربازی بوده است) فقط باید آنها را کشت، بچه ها را باید نگاه داریم تا بالغ شوند، اگر راه پدر را رفتند باید آنها را نیز کشت.
بنابراین یک دیدگاه این بوده است که شدیداً به دستگاه خلافت معتقدند بودند و در مقابل عده ای هم بشدت مخالف بودند. 
مخالف ها می گفتند باید امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حق کنیم؛ مثل: زیدی ها که در یمن تشکیل حکومت دادند. زیدی های یمن رسماً با حاکمیت در افتادند، در زمان یحیی بن حسین (امام هادی) که در غیبت صغری قیام کرد. با آمدن زیدی ها مشکل درست شد که این دولت فاسق است و ما باید لااقل با اینها همکاری نکنیم. یحیی بن حسین (امام هادی) کتابی دارد به اسم: الاحکام، به ائمه (ع) هم اهانت می کند که اینها افرادی هستند که به دستگاه خلفای جور می روند و با آنها رابطه دارند، به جای اینکه قیام کنند و امر بمعروف کنند به طرف آنها رفته اند، که ظاهراً مقصودش حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشد، که در روایات ما هم از ایشان زیاد سوال شده بود که چرا به دستگاه خلافت رفتید.
بزرگترین قیام های زمان بنی عباس توسط زیدی ها انجام شد. مقاتل الطالبیین کتاب خوبی است در شرح حال این قیام ها. خودش هم زیدی است ظاهراً البته نسباً از بنی امیه است ولی به خاطر حضور در اصفهان به شیعه معروف شده است؛ الاموی و الشامی و الشیعی است که خیلی عجیب است، ظاهرا شیعه زیدی است. قسمت هایی از مطالبی که از اقدامات علیه سادات حسنی نقل می کند، خیلی دلخراش است. 
در خراسان به نوشته طبری فقط توسط ابومسلم 600 هزار نفر کشته شدند؛ قتلهم صبراً ؛ صبر یعنی: سر بریدن. البته فکر می کنم در جنگ ها بوده نه اینکه به دست خودش باشد. 600 هزار مسلمان به حسب ظاهر ولی طرفدار بنی امیه کشته شدند مثل خوارج هم معتقد نبودند که اینها کافرند. 
یحیی بن حسین غالباً در حال جنگ بود می گویند برخی کتبش را پشت اسب نوشته است. از لحاظ جسمی هم فرد عادی نبود از حیث شجاعت و قدرت بدنی و.. وقتی سر کار آمد به مردم یمن گفت یک شرطی بر من است که طبق کتاب الله و سنت پیامبر (ص) عمل کنم ولی شما هم باید بیعت کنید و از من اطاعت کنید. لذا طرح عصمت را همین یحیی بن حسین رد می کند در اوائل غیبت صغری است این کتاب.
از زیدی ها تندتر خوارج بودند که قائل به کفر خلفا بودند. از نظر آنها علاوه بر حاکمان، درباریان هم کافرند، مردم عادی کوچه و بازار هم کافرند. خوارج مستقیماً نمی رفتند مثلاً امیر را بکشند بلکه از خانه که در می آمدند همه را می کشتند، اصطلاح تکفیری در واقع این مراد است. 
خواج قائل به «منزله بین منزلتین» نبودند، بلکه از نظر آنها انسان یا کافراست یا مومن، فاسق نداریم. زیدیه حداقل قائل بودند به فاسق. در شیعه هم فاسق را قبول دارند. خوارج مثلاً سه نفر بودند خودشان را مومن می دانستند و باقی دنیای اسلام را کافر می دانستند. خوارج اولیه بعد از جریان نهروان شکل گرفت که میان آنها اختلاف شد که بچه ها را بکشیم یا نه؟ در بچه ها اختلاف داشتند. در غیر بچه ها متفق علیه بود که همه باید کشته شوند. آنان در تکفیر همه مردم، به آیه:  إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً (27) استناد می کردند.
قصه ای نقل شده است که قافله ای داشتند می رفتند که در میان راه پرچم خوارج را دیدند، سفیان ثوری گفت شما هیچ چیز نگویید و به من واگذارید، جلو رفت و خوارج به او گفتند: شما کی هستید؟ سفیان گفت: ما مشرکیم! و آمده ایم با معارف قرآن آشنا شویم و آیه قرآن می گوید: وَ إِنْ‏ أَحَدٌ مِنَ‏ الْمُشْرِكينَ‏ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّه خارجی هم گفت: یکی از احکام الهی را برایشان بیان کنید، بعد گفت نظرت چیست؟ گفت: ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ  (توبه:6) خارجی دستور داد گروه حفاظت و حراست برای او قرار دادند تا به مقصد برسد! کار به جایی رسیده بود که مسلمان اگر بگوید مشرکم جانش سالم می ماند. 
اسماعیلی ها نیامدند صرفاً بگویند: همکاری با دستگاه ظلم حرام است، بلکه گفتند ما باید دستگاه موازی تشکیل دهیم و یک حکومت صالحه تشکیل دهیم و افراد را به کار بگیریم. آنها ادامه امامت شیعه را تشکیل دادند و ائمه خود را منصوب من قبل الله می دانستند. اعتقاد آنها این بود که به مجرد نفی نمی توانیم کاری بکنیم بلکه باید به دنبال اثبات باشیم.
بنابراین عده ای از میان فقها، محدثین، ائمه جمعه و.. صد درصد تسلیم حکومت بودند. عده ای هم در مقابل همه را کافر می دانستند و وظیفه خود را قیام مسلحانه می دانستند. عده ای هم می گفتند بستگی به حاکم دارد؛ ممکن است حاکم عالم باشد، ممکن است نباشد و.. یکنواخت نیست وظیفه ما این است که با سلطان مخالفت نکنیم، ولی طبق احکام باید عمل کنیم.
احمد بن حنبل را روزانه می بردند صد شلاق به او می زدند. وقتی به او گفتند که حاکمیت در حق شما ظلم می کند، می گفت اطاعت از سلطان نباید ترک شود. 
اشکال زیدی ها به ائمه (ع) این بود که شما از یک طرف دستگاه را فاسد می دانید، از طرفی هم قیام مسلحانه نمی کنید، علاوه بر آن برخی شیعیان می روند درون این دستگاه مشغول می شوند، چگونه قابل جمع است؟!
مسلم است که از زمان امام سجاد (ع) به بعد ائمه (ع) ما حرکت مسلحانه نداشتند؛ نه خودشان نه اینکه در قیام دیگری شرکت کرده باشد، بلکه اگر حرکات کوچکی هم می خواستند انجام دهند به شدت موضع گیری می کردند، مخصوصاً زمان  امام صادق (ع) که برهه حساسی است. 
در کتاب الافاده فی تاریخ الائمه الزیدیه و مقاتل الطالبیین آمده است که امام موسی بن جعفر(ع) در حرکت نفس الزکیه شرکت کرده است، حتی امام صادق(ع) هم شرکت کرد بعد بخاطر کبر سن کنار رفتند و دو پسر خود را آوردند یکی موسی بن جعفر و یکی ... این را زیدی ها نوشته اند و در هیچ یک از مصادر ما نیامده است.
محمد بن مقلاص (ابوخطاب) قیام مسلحانه کرد با شعار: «لبیک یا جعفر». ائمه (ع) در روایات بشدت علیه او موضع گرفتند، حتی آمده که حضرت فرمودند: او که در کوفه قیام کرد من در مدینه آرامش ندارم. چون دستگاه می خواست اثبات کند که این قیام ها با امام ارتباط دارد و این بهترین بهانه برای نابودی امام است.
یا حریز بن عبدالله سجستانی رسماً قیام نکرد. خوارج در سجستان در حاشیه جهان اسلام بودند، - به طور کلی خوارج همواره در حاشیه دنیای اسلام بودند الان هم در  عمان و... هستند. چون شکست می خوردند می رفتند در حاشیه باقی می ماندند- حریز و عده ای از شیعیان دیدند که خوارج سب امیرالومنین (ع) می کند، لذا 13 نفر از آنان را ترور کردند. ولی وقتی به حج می آید حضرت او را به حضور نپذیرفتند و قبولش نکردند، با اینکه مرد بزرگی بوده است، چون اگر ارتباطش با امام ثابت می شد امام را نابود می کردند. در نهایت خوارج دیدند از تعدادش کم شده! شبی که در مسجد بود، مسجد را روی سرشان خراب کردند و او را زنده زنده کشتند.
بنابراین نمی بایست صورت مسأله را صرفاً با قواعد اصولی حل و فصل کنیم بلکه می بایست مسأله را به فقه ولایی بزنیم نه فقه استنباطی و فضا، شرایط و بستر اجتماعی آن زمان را باید بررسی کنیم.

31/1/94
محقق کرکی (محقق شیخ علی) بنا شد به جهات شرعی به عنوان ولی فقیه در ایران باشد، شاه طهماسب نامه ای نوشت و تمام امور کشور را به ایشان واگذار کرد حتی نصب و عزل امور عساکر. مفصل آن در کتاب شهداء الفضیله، آمده از مرحوم آقای امینی. اما در نامه ای که سربداران خراسان (خواجه علی موید) از شهید اول درخواست می کنند، در آنجا به ولایت فقیه تصریح نشده است بلکه ظاهرش در فتوا است که شهید اول هم لمعه را می فرستند. محقق کرکی هم سالی یکبار به ایران می آمد و امور را بررسی می کرد و پرونده ها (سجلات) را رسیدگی می کرد. در یکی از سفرهایی که برمی گشت به او سم دادند که هنوز معلوم نیست که چه کسی عامل این قصه بوده است. 
در مسیر نجف کربلا، در خان النوس ایشان مسموم می شود. شاه عباس در مسیر کربلا- نجف سه کاروانسرا ساخت: یکی در نیمه راه، یکی ربع اول و سومی ربع آخر. خان اول، خان نوس است که الان حیدریه می گویند که ایشان در آنجا شهید شدند و جنازه را به نجف بردند.
شیخ ابراهیم سلیمان قطیفی مرد بافضلی است خیلی با محقق کرکی بد است دو سه رساله ردیه برهم دارند: در بحث خراجیه و رضاع و.. که چا پ شده است: کلمات المحققین. در این کتاب رساله خراجیه کرکی و قطیفی و اردبیلی آمده است. در خاتمه یکی از آنها آورده: در ذم علمایی که به سلاطین نزدیک می شوند و خیلی به کرکی حمله می کند و اهانت می کند. 
گفته شد که در فقه راجع به ظلمه سه عنوان وجود دارد: 1. اعانه ظالم که شیخ در حرف میم آورد: معونه الظالم. 2. الولایه من قبل ظالم و 3. اموالی که به عنوان جایزه از سلطان اخذ می شود.