ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها

«مدح ما لا یستحق المدح» و «معونه الظالم»

«مدح ما لا یستحق المدح» و «معونه الظالم»
مرحوم شیخ بعد از لهو متعرض لعب و لغو هم شده اند. به لحاظ مفهومی لعب، بازی است و لغو کاری است که انسان غرض عقلایی ندارد. لهو سرگرمی است. ممکن است هر سه معنا در یک فعل جمع شود و انطباق خارجی آنها یکی باشد. مرحوم شیخ سعی داشته اثبات کند که عنوان لهو و لعب یکی است درحالیکه دو عنوان است.
بعد از حرف لام وارد حرم میم شده اند:
مدح ما لا یستحق المدح
ایشان گفته اند حرام و عقلاً قبیح است. غالباً تحت عناوین ظلمه می گنجد و آنجا به کار می رفته است، مدح سلاطین و خان و.. متعارف بوده است. این کار در عده ای از موارد کذب است و در عده ای موارد علاوه بر کذب، تشویق به ظلم و خطاء خواهد بود. تا برسد به سلطان که قبح آن بیشتر خواهد شد که حکم سلطان جائر را خواهد داشت. در طول تاریخ شعرا شعرهایی که در مدح ظلمه می گفته اند در حکم تبلیغات تلوزیونی یا فیلم سازی امروزی است. یکی از عواملی که ظلمه سعی می کردند آن را برای خود تثبیت کنند همین شعرها بوده است. مجتمعات بشری تأثیر و تأثرشان به کذب زیاد بود. اینکه مدح ظلمه حرام است به عنوانه در روایات آمده است. در شعر فارسی و عربی در حق ظلمه تعابیر سنگین و غیر متعارفی به کار برده اند. اینها را باید به مبالغه حمل کرد تا کذب نشود. شواهد عرفی بر مبالغه بودن وجود دارد. برخی اشعار «ما شئت لا ماشائت الاقدار   فاحکم فانت الواحد القهار» که به کفر نزدیک می شود چرا که مبالغه هم حدی دارد! 
کلام شیخ فی نفسه صحیح است. آیه « وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ » آقای خوئی اعتراض کرده اند که این مدح نیست .. بلکه معونه الظالم است. در روایتی که راجع به ظالم است این آیه آمده است شاید شیخ از آنجا گرفته است.
در حدیث مناهی النبی(ص)  که گفتیم هیئت ترکیبی آن مجعول است؛ 40 -50 تا حدیث را ترکیب کرده است و بسیاری از آنها ضعیف است. نام «شعیب بن واقد» در مصادر رجالی نیامده، از «حسین بن زید» نقل می کند: بعد از شهادت زید کوچکترین بچه ایشان همین حسین است که یکی دو ساله بوده امام صادق (ع) او را بزرگ می کند خیلی هم اهل گریه و مناجات بوده است.
« نَهَى عَنِ الْمَدْحِ وَ قَالَ احْثُوا فِي وُجُوهِ الْمَدَّاحِينَ التُّرَابَ وَ قَالَ ص مَنْ تَوَلَّى خُصُومَةَ ظَالِمٍ أَوْ أَعَانَ عَلَيْهَا ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ بِلَعْنَةِ اللَّهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ- وَ قَالَ مَنْ مَدَحَ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِيهِ كَانَ قَرِينَهُ فِي النَّار وَ قَالَ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ وَ قَالَ ع مَنْ وَلِيَ جَائِراً عَلَى جَوْرٍ كَانَ قَرِينَ هَامَانَ فِي جَهَنَّمَ
این مدح نیست بلکه همراهی با ظالم است. این حدیث ظهور ندارد که آیه را تطبیق داده بر مدح. «رکون الی الظالمین»، معونه الظالم است . (رکون: تمایل و میل کردن و اعتماد کردن و..) 
س: رکون به معنای اعتماد است نه مدح است و نه اعانه
ج: می خواستیم از شیخ دفاع کنیم که در حدیث آمده است.
عنوان عام را «معونه الظالم» می دانیم نه «مدح لا یستحق الظالم» لذا از این بحث عبور می کنیم.
معونه الظالم
مفهوم شناسی عناوین بحث
خلاصه کلام شیخ این است که سه عنوان فرض می کند: 1. اعانه ظالم: مسلماً حرام است. از قرن 2 که مسائلی شبیه این مطرح شد. در بین علمای اهل سنت عنوان «اعانه بر اثم» مطرح شد که در قرآن نیست بلکه «تعاون بر اثم» در قرآن آمده است. «عون» یعنی کمک، یعنی کسی حرام را انجام دهد و شما کمک بر آن باشید، کسی شراب درست می کند و شما انگور را به او بدهید. یعنی عمل شما یکی از مقدمات طولی انجام حرام باشد. ولی «مقدمه حرام» وقتی است که عمل از شما باشد. 
بحث از «مقدمه حرام» را در اصول آورده اند ولی «تعاون بر حرام» را در قواعد فقهی آورده اند نه در اصول و نه در فقه. بحث «اعانه بر اثم» در فقه اسلامی از همان قرن های دوم شروع شد. چون می دیدند که مسائل پیش می آید که عنوانش موجود نیست. اعانه بر اثم یکی از مقدمات طولی حرامی است که از دیگری باشد. خود حرام اسمش فعل بود. شما انگور می فروشید، عون است. در روایات ما این مطلب دقیق نیامده است. در کتب فقهی ما هم - که از قرن 3 تدوین فقه شروع شد- نیامده است. 
«تعاون» غیر از «اعانه» است. «عون» اگر از یک طرف باشد، «اعانه» به کار می رود. اگر از دو طرف باشد «عاونه» به کار می رود مثلا او به من کمک کرد و سپس من به او، «عاونه» باب «مفاعله» به کار می رود. و اگر در عین واحد باشد «تعاون» باب «تفاعل» به کار می رود یعنی هیئت اجتماعی مقصود باشد، «کل عون للآخر». البته ممکن است «اعانه» را بتوان ارجاع داد به «تعاون». 
در میان اهل سنت این مطلب جا افتاد ولی در روایات ما جا نیافتد. در فتاوای اصحاب مثل شیخ و .. جا نیافتاد. تدریجاً از زمان علامه یا شیخ طوسی در خلاف در فقه ما جا افتاد. از زمان محقق کرکی بحث شد که کدام «اعانه» است و کدام نیست. مثلاً نظام فاسدی در مدینه است حج رفتن ما اعانه هست یا خیر؟ مناقشات در آن، از زمان محقق کرکی آغاز شد. فقهای ما این نکته را تحلیل  تاریخی نکردند. محقق اردبیلی هم به این بحث پرداختند تا زمان صاحب جواهر که گفت: «اعانه» غیر از «تعاون» است و دلیلی بر اعانه بر اثم نداریم.
س: مرحوم صدوق در علل الشرایع اشاره کرده است. 
ج: علل از کتب فقهی نیست. 
مرحوم نراقی و صاحب مستند به  این آیه تمسک کرده اند ولی از زمان صاحب جواهر - شایدم قبل تر از او- گفتند تعاون بر اثم حرام است نه اعانه بر اثم. 
س: در بحث لاضرر این بحث مطرح بود نتوانستیم باب تفاعل را بین الاثنینی اثبات کنیم. در قرآن هم شواهد داریم.
ج: اتفاقاً مرحوم اصفهانی لاضرر را تفاعلی اثبات می کند.
س: این بحث لغتی است ولی اصطلاح چیز دیگری است.

در روایات هم عنوان «اعوان الظلمه» داریم یعنی کسی که جزو حواشی و اعوان ظالم است. مرحوم شیخ فرمودند که این دو عنوان حرام است : اعانه الظلمه و یعد من اعوان الظلمه. عنوان سوم اینکه یک کاری انجام دهد نه جزو اعانه است و نه یعد من اعوان، مرحوم شیخ می گوید این دیگر حرام نیست.
مرحوم مقدس اردبیلی می گوید یا باید صدق عرفی باشد یا جزء اخیر علل تامه باشد. اگر إعانه، عرفاً مصداق تعاون به شمار آید، یعنی اینقدر کمک نزدیک است که عرف بگوید، تعاون، آنگاه حرام است. ولی مثلاً شما رفتید حج نمی گویند که شما به خاندان آل سعود کمک کردید در ظلم. إعانه حرام آن است که در صدق عرفی حرام به حساب آید مثل فروش انگور به کارخانه شراب ولی فروش به شخص واحد معلوم نیست تعاون به حساب آید. هرچند اهل سنت تعاون گرفته اند. در فروش به کارخانه شراب وقتی مجموعه عمل را می بینیم، فروش شما و تجهیز کارخانه و کارگر و.. مجموعه آنها تعاون است. در مجموعه شراب سازی، شما را در تولید شراب دخیل می دانند، چون  این کارخانه فقط برای تولید شراب است.
س: اگر فروش به شخص باشد و مقدمه قریبه باشد، حرام نیست؟
ج: آنجا چون شخص اراده دارد ممکن است منصرف شود.
س: در کارخانه هم همینطور است.
ج: اگر کسی است که می دانیم در خانه می نشیند و شغلش این است... اما کارخانه که فقط کارش تولید شراب است با اینکه عملش طولی است ولی در نظر عرف عرضی حساب می شود. خود ساخت این دستگاه، تعاون است؛ ساختن دستگاهی که منحصراً برای تولید شراب است ولو اینکه به فعلیت نرسد.
روایات
 مرحوم صاحب وسایل روایات یک موضوع را در ابواب مختلف تقسیم می کند. باب 42 تا 52 در این حول و حوش ناظر به بحث ما است، ایشان روایات این موضوع را در حدود یازده باب جا داده است. این روایات به مناسبتی هم در امربمعروف و نهی از منکر آمده است. همچنین چون با اعانه ظالم، اکتساب مال می کنند به این جهت هم در مکاسب آمده است. در وسائل شیخ حر، عنوان مکسب هم آورده و شیخ انصاری هم بعداً از ایشان گرفته است.
در جامع الاحادیث هم در چند باب آورده ولی نه به آن وسعت: باب 39 تا باب 44. این قسمت های کتاب جامع الاحادیث پس از فوت ایشان تنظیم شده است.
در کتاب جامع الاحادیث چهار حکم را باهم آورده است:
جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص: 538
باب تحريم صحبة السّلاطين و إعانة الظّالمين و مدحهم و محبّة بقائهم طمعاً لما في أيديهم
مرحوم آقای بروجردی در جامع الاحادیث همچون بحارالانوار در ابتدای هر باب، آیات را آورده است برخلاف وسائل.


روایات معونه الظالم / روایات کتاب سکونی (جعفریات/اشعثیات)
جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي) ؛ ج‏22 ؛ ص538
- 1003- 32216- (1) ثواب الأعمال 310: حدّثني محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن الحسن الصفّار عن العبّاس بن معروف عن ابن المغيرة عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّه عن أبيه عليهما السلام قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: إيّاكم و أبواب السلطان و حواشيها فانّ أقربكم من أبواب السلطان و حواشيها أبعدكم‏ من‏ اللَّه‏ تعالى و من آثر السّلطان على اللَّه عزّ و جلّ أذهب اللَّه عنه الورع و جعله حيران.
سند حدیث
محمدبن الحسن: استاد شیخ صدوق است: ابن ولید. کلینی متوفای 328 است و ایشان 344. 
محمد بن الحسن الصفار: از اجلاء هستند، متوفای حدود سال 300 
عباس بن معرف: از اجلا
ابن مغیره: «عبدالله بن مغیره» که نجاشی گفته است: ثقه ثقه، از اصحاب اجماع. احتمال دارد راوی کتاب نبوده و راوی عده ای از روایات بوده است. 
کتاب سکونی
احتمالاً دو نسخه از کتاب سکونی وجود داشته است یکی نوفلی نقل کرده که خیلی مشهور بوده است و یکی هم نسخه عبدالله بن مغیره است. از روایات سکونی حدود 80 درصد از نوفلی و 5 درصد از ابن مغیره بدست ما رسیده است. احتمال می دهیم کتاب سکونی روایاتی داشته که با روایات اصحاب نمی ساخته و ابن مغیره حذف کرده است به خاطر همین حجم آن کمتر است. این کتاب اصلش از کوفه است توسط عباس بن معروف به قم می آید. حال مرحوم صفار به قم رفته یا برعکس؟ معلوم نیست.
چند روایت از سکونی داریم که در منابع معتبر و اصلی نیامده با وجود اینکه مضامین خوبی دارد، در کتب درجه دو مثل ثواب الاعمال آمده است. 
گفته شد که از باب 39 تا 44 از جامع  الاحادیث مربوط به این قضیه است. در این صد صفحه، به حسب ظاهر روایات سکونی فقط در باب اول 39 آمده است. 
اینجا گفته است جعله حیران، در روایت 13 داریم که: حشره الله یوم القیامه خنزیرا. 
1015- 32228- (13) تهذيب 6/ 329: محمّد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن ابن بنت الوليد بن صبيح الكاهلى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال من سوّد اسمه في ديوان ولد سابع حشره اللّه يوم القيامة خنزيراً
که این شبهه شده است که «حیران» با «خنزیر» متقارب است. 

- 1004- 32217- (2) مستدرك 13/ 123: السيّد فضل اللَّه الرّاوندىّ في نوادره بإسناده الصحيح عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: إيّاكم و أبواب السلطان و حواشيها و أبعدكم من اللَّه من آثر سلطاناً على اللَّه جعل الميتة في قلبه ظاهرة و باطنة و أذهب عنه الورع و جعله حيراناً.
سید فضل الله راوندی
این متن در کتاب مرحوم سید فضل الله راوندی (راوند، اطراف کاشان است) آمده است، ایشان غیر از قطب راوندی است. ایشان سید است برخلاف قطب راوندی. اولین کسی که از علمای شیعه از آن تعبیر به امام شده است ایشان است که نمی دانیم چرا؟! در نسخه شناسی فرد تأثیرگذاری است. در قم چون قبر قطب راوندی در صحن حرم است، معروف تر شده است. گاهی می گویند: «ابوالرضا راوندی». کتابی دارد به اسم نوادر که به نظرم چاپ شده است. در این کتاب آمده است: «باسناده الصحیح». گویا باسناده الصحیح را مرحوم راوندی گفته نه صاحب مستدرک. 
سید فضل الله راوندی از یکی از روات و علمای معروف اهل سنت که شافعی است به نام «شهید رویانی» نقل می کند. او از شمال ایران است که شخصیت بسیار فوق العاده ای است هم در فقه و هم اصول. او اولین کسی بود - که چون دستگاه خلافت بنی عباس با اسماعیلی های مصر در نزاع بودند- می گوید اسماعیلیه ملحد اند. اسماعیلیه مثل گروه های تکفیری امروزی دست به ترور می زدند لذا در طول تاریخ معروف به ملاحده می شوند. خود ملاحده ایشان (رویانی) را ترور کردند. لذا شهید بودنش به دست همین اسماعیلی ها است! ایشان کتاب اشعثیات را نقل کرده است. 
جعفریات/ اشعثیات
گفتیم کتاب جعفریات یا اشعثیات اولین بار که به بغداد آمد، علما اعتنایی نکردند، اولین کسی که اجازه این کتاب را دارد 314 در بغداد است. محمد بن محمد اشعث متوفقای 353 است لذا به «اشعثیات» معروف شد، در زمان حیات ایشان به بغداد آمد ولی اصحاب، استقبال نکردند. نجاشی اسم کتاب را آورده ولی عجیب است که مثل کلینی و.. از آن نقل نکردند. دومین بار در قرن 6 توسط سید فضل الله آمد که نسخه رویانی را نقل کرد، این کتاب هم مشهور نشد. احتمال می دهیم که اصحاب دیده اند همان کتاب سکونی است وعده ای را حذف کرده لذا گفته اند چرا بیاوریم؟! 
بار سوم در قرن 13حاجی نوری نسخه ای از هند آوردند که این مشهور شد. حاجی نوری در مستدرک آوردند و آقای بروجردی کتاب را چاپ کرد و در حوزه ها معروف شد و چون از هند آمده طبیعتاً مشکل بیشتری دارد و بعینه همان جعفریات است و آن هم نسخه کتاب سکونی است.

بنابراین در اینجا یک روایت سکونی است با دو متن:
1. ايّاكم و أبواب السلطان و حواشيها فانّ أقربكم من أبواب السلطان و حواشيها أبعدكم من اللّه تعالى و من آثر السّلطان على اللّه عز و جل أذهب اللّه عنه الورع و جعله حيران.
2. إيّاكم و أبواب السلطان و حواشيها و أبعدكم من اللّه من آثر سلطاناً على اللّه جعل الميتة في قلبه ظاهرة و باطنة و أذهب عنه الورع و جعله حيراناً.
از منظر نسخه شناسی، نسبت آنها عموم و خصوص من وجه است؛ هرکدام یک نیم سطر نسبت به دیگری اضافه دارند. انصافاً نسخه صدوق صافتر است.
- 1005- 32218- (3) ثواب الأعمال 310: بالإسناد المتقدّم في الباب قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: ما اقترب عبد من سلطان إلّا تباعد من اللَّه و لا كثر ماله إلّا اشتدّ حسابه و لا كثر تبعه إلّا كثرت شياطينه. مستدرك 13/ 122: السيّد فضل اللَّه الراونديّ في نوادره بإسناده الصحيح عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام: نحوه.
نحوه: ظاهرا خیلی اختلاف نداشته
- 1006- 32219- (4) مستدرك 13/ 123: السيّد فضل اللَّه الراونديّ بهذا الإسناد قال قال عليّ عليه السلام: ثلاث من حفظهنّ كان معصوماً من الشيطان الرجيم و من كلّ بليّة من لم يخل بامرأة ليس يملك منها شيئاً و لم يدخل على سلطان و لم يعن صاحب بدعة ببدعة. الجعفريات 96: بإسناده عن عليّ عليه السلام: نحوه.
در کتاب ثواب الاعمال نیامده ولی در جعفریات آمده که همان اشعثیاتی است که در اختیار سیدفضل الله بوده است. 
- 1014- 32227- (12) مستدرك 13/ 124: السيّد فضل اللَّه الراونديّ بإسناده المتقدّم في الباب قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا في الدنيا قيل يا رسول اللَّه فما دخولهم في الدنيا قال اتباع السلطان فإذا فعلوا ذلك فاحذروهم على أديانكم.
این متن را کافی  و دعائم  هم دارد. متن چهارم از روایات سکونی است.
- 1019- 32232- (17) ثواب الأعمال 309: حدّثني محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن الحسن الصفّار عن العبّاس بن معروف عن ابن المغيرة عن السكونى عن أبي عبد اللّه عن أبيه عليهما السلام قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: إذا كان يوم القيامة نادى مناد أين الظلمة و أعوانهم و من لاق‏  لهم دواة أو ربط [لهم‏] كيساً أو مَدَّ [لهم‏] مَدَّة قَلَمٍ فاحشروهم معهم. مستدرك 13/ 123: السيّد فضل اللَّه الرّاوندى في نوادره بالإسناد المتقدّم في الباب عن رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: نحوه.
این روایت را سنی ها هم دارند. 
- 1026- 32239- (24) مستدرك 13/ 123: السيّد فضل اللَّه في نوادره بالإسناد المتقدّم في الباب قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: من نكث بيعة أو رفع لواء ضلالة أو كتم علماً أو اعتقل مالًا ظلماً أو أعان ظالماً على ظلمه و هو يعلم انّه ظالم فقد برئ من الإسلام.
این متن ششم از روایات سکونی است. 6 قطعه از کتاب سکونی پیدا کردیم. اینگونه می توان کتاب سکونی را بازیابی کرد. مقداری در کتاب ثواب الاعمال بود، برخی نوادر و برخی اشعثیاتی که الان داریم. این مجموعه روایات سکونی در باب اول است.
- 1007- 32220- (5) مستدرك 13/ 127: القطب الرّاوندى في لبّ اللّباب عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال: ما من عالم أتى باب سلطان طوعاً إلّا كان شريكه في كلّ لون يعذّب في نار جهنّم.
قطب راوندی لب الباب را از کتابی از سنی ها تلخیص کرده و مقداری روایت شیعه را اضافه کرده است. برای نقل این باید مصدر اصلی را پیدا کرد.
- 1008- 32221- (6) و قال صلّى اللّه عليه و آله: من تعلّم القرآن ثمّ تفقّه في الدّين ثمّ أتى صاحب سلطان تملّقاً إليه و طمعاً لما في يديه خاض بقدر خطاه في نار جهنّم.
- 1009- 32222- (7) كافى 5/ 105: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن تهذيب 6/ 330: (الحسن- يب) ابن محبوب عن حديد  قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: اتّقوا اللَّه (در ثواب الاعمال اتقوا الله ندارد) و صونوا دينكم بالورع و قوّوه بالتّقيّة و الاستغناء باللَّه عزّ و جلّ (عن طلب الحوائج الى صاحب سلطان و اعلم- يب) انّه من خضع لصاحب سلطان و لمن يخالفه على دينه طلباً لما في يديه من دنياه اخمله‏  اللَّه عزّ و جلّ و مقته عليه و وكّله إليه فإن هو غلب على شي‏ء من دنياه فصار إليه منه شي‏ء نزع اللَّه (جلّ و عزّ اسمه- كا) البركة منه و لم يأجره على شي‏ء ينفقه في حجّ و لا عتق ([رقبة]- كا) و لا برّ.
و تقدّم مثله في رواية حديد (41) من باب (1) وجوب التقيّة من أبوابها ج 18.
اخمله : آبرویش می رود و گمنام می شود و عنوانی پیدا نمی کند. یعنی برخلاف هدفش، گمنام می شود. اموالی هم گیرش می آید برکت ندارد.
حدید بن حکیم
حدید بن حکیم بن مدائنی از خانواده مدائنی هستند که چندتا راوی دارند. پسرش، «علی بن حدید» مشهور تر است، در روایت تهذیب «حریز» آمده اشتباهاً . منشا شده عده ای به شیخ طوسی حمله کنند که چرا «حدید» را «حریز» کرده ای؟ لکن توضیح دادم که اعتقاد ما بر این است که این از دقت شیخ طوسی است، یعنی نسخه ایشان تشویش داشته و ایشان دخل و تصرف نکرده است. ما بودیم در حاشیه می نوشتیم حدید و یا دخل و تصرف می کردیم! معلوم می شود از کتاب حسن بن محبوب سه نخسه بوده: کلینی عن حدید، شیخ طوسی .. و پدر علی بن حدید.
یکی از مشکلات ما این است که گفته می شود طریق شیخ صحیح است، ولی الان یک روایت واحده کلینی و صدوق و شیخ طوسی سه نسخه دارد! قدمای اصحاب ما خیلی دقیق بودند بعد که مساله حجیت تعبدی آمد تساهل شد. 
ثواب الأعمال 294: حدّثني محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثني عبد اللّه بن جعفر الحميري عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن حديد المدائنى عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: صونوا دينكم بالورع و قوّة التّقى و الاستغناء باللَّه و ذكر نحو ما في يب (إلّا انّ فيه ينفقه في حجّ و لا عمرة و لا عتق).
محمد بن موسی بن متوکل: توثیق صریحی ندارد. البته نباید خیلی دنبال توثیق مشایخ قم باشیم چون میدان معرفت ما نسبت به مشایخ قم خیلی محدود است و به مجرد مجهولیت آنها نمی توان توقف کرد.
عبدالله بن جعفر الحمیری: از بزرگان است که آثار ما را نقل کرده است. 
این بهترین نسخه صدوق است، حال چرا کلینی از آن نقل نکرده و از نسخه سهل بن زیاد نقل کرده [در حدیث قبل]؟ شاید نکته اینکه کلینی از سهل نقل می کند و نه از طریق صدوق این است که کتاب سهل مشهور بوده است. 
- 1010- 32223- (8) مستدرك 13/ 123: السيّد فضل اللَّه الراونديّ في نوادره بالإسناد المتقدّم في الباب قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله: من أرضى سلطاناً بما اسخط اللَّه خرج من دين الإسلام.
- 1011- 32224- (9) العوالى 4/ 69: و روى في حديث: انّه دخل على الصادق عليه السلام رجل فمتّ‏ له بالإيمان انّه من أولياءه فولّى‏ عنه بوجهه فدار الرجل إليه و عاود اليمين فولّى‏ عنه فاعاد اليمين ثالثة فقال له عليه السلام (يا هذا من أين معاشك) فقال انّى أخدم السلطان و انّى و اللَّه لك محبّ فقال عليه السلام روى أبى عن أبيه عن جدّه عن رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: إذا كان يوم القيامة نادى مناد من السماء من قبل اللَّه عزّ و جلّ أين الظلمة أين أعوان أعوان الظلمة أين من برى لهم قلماً أين من لاق لهم دواة أين من جلس معهم ساعة فيؤتى بهم جميعاً فيؤمر بهم أن يضرب عليهم بسور من نار فهم فيه حتّى يفرغ الناس من الحساب ثمّ يرمى بهم الى النّار.
عوالی ارزش حدیثی نداریم چون در مصادر دیگر آمده می توان قبول کرد. این روایت با روایت سکونی سازگار است. 
بری: تراشیدن (قلم)

12/11/93
روایات معونه الظالم
جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص: 544‌
- 1012- 32225- (10) كنز الفوائد 63: و ممّا حدّثنا به الشيخ الفقيه أبو الحسن بن شاذان رحمه اللّه قال حدّثني أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا ابن الوليد محمّد بن الحسن قال حدّثنا الصفّار محمّد بن الحسن (الحسين- خ) قال حدّثنا محمّد بن زياد عن مفضّل بن عمر عن يونس بن يعقوب رضي اللّه عنه قال سمعت الصادق جعفر بن محمّد عليهما السلام يقول (في حديث): ملعون ملعون من آذى جاره ملعون ملعون رجل يبدأه أخوه بالصلح فلم يصالحه ملعون ملعون حامل للقرآن مصرّ على شرب الخمر ملعون ملعون عالم يؤمّ سلطاناً جائراً معيناً له على جوره ...» 
روایت طولانی است و مفاهیم متعددی دارد و ممکن است احادیث متعددی بوده است. حدیث در کتاب کنزالفوائد کراجکی است که کتاب خوبی است و نکات لطیفی است. 
أبو الحسن بن شاذان: کراجکی از مرحوم ابن شاذان نقل می کند. از ایشان کم روایت داریم، شیخ طوسی هم از ایشان روایت دارد. ربطی به فضل بن شاذان ندارد. ظاهراً احمد بن حسن شاذان است. از مشایخ قم است که تصادفاً معلومات زیادی از او نداریم.
کتابی است محدث .. نقل کرده به نام الایضاح از فضل بن شاذان که احتمالاً برای این ابن شاذان است نه فضل بن شاذان، زمان آن کتاب به زمان فضل نمی خورد.
حدّثنا ابن الوليد محمّد بن الحسن (تا اینجا سند خوب است)، حدّثنا الصفّار محمّد بن الحسن: این را نمی شناسیم، صفار هم اهل این حرفها نیست. محمد بن زیاد عند الاطلاق مراد ابن ابی عمیر است. در کتب غیر شیعه بیشتر به اسم محمد بن زیاد آمده است. 
ابن صفار از ابن ابی عمیر نقل نمی کند، چرا که او را درک نکرده است.
مفضّل بن عمر: که بیشتر کار را مشکل می کند بعید است صفار با یک واسطه از مفضل نقل کند. حدودا مفضل باید بین 150 تا 160 باشد ایشان شخصیت فعال اجتماعی است. به یک معنا موسس خط غلو سیاسی ایشان است. حکومت و خلافت را می خواست به امام بدهد بعد که دید فایده ندارد کار سیاسی را رها کرد به فقه و اصول چسبید. به کوفه برگشت از فعالیت ایشان در اواخر دوران امام کاظم(ع) و امام صادق(ع) خبر نداریم، ولی روایت زیاد دارد، احتمالاً در این سالها به روایت پرداخته است و احتمال می دهیم معظم روایات ایشان در این زمان است.
يونس بن يعقوب : غالباً مفضل از یونس نقل نمی کند. مفضل خودش بنیان گذار است و کمتر از دیگران نقل می کند بعید است از یونس نقل کند. یونس فرد خوبی است. از بعد از صفار سند مشوح شده است تماماً. 
1013- 32226- (11) الخصال 119: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن القاسم بن محمّد الاصفهانى عن سليمان بن داود المنقرى عن حفص بن غياث النّخعيّ عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال انّى لأرجو النجاة لهذه الامّة لمن عرف حقّنا منهم إلّا لأحد ثلاثة صاحب سلطان جائر و صاحب هوى و الفاسق المعلن.
ظاهراً یکی از «حدثنا ابی» درست است. 
القاسم بن محمّد الاصفهانى: از علمای قم است، گاهی «قاسم بن محمد قمی» گفته می شود، تضعیف شده است. از قم به اصفهان آمده شخصی به اسم سليمان بن داود المنقرى از علمای اهل سنت است که مسترق است: یعنی مورد رقت قلب مردم واقع می شوند، پیش اهل سنت وضع مشخصی ندارد، ولی نجاشی او را توثیق کرده است. ایشان اهل بصره بوده و بعد ساکن .. می شود آثاری را از اهل بیت (ع) نقل کرده است. القاسم بن محمّد الاصفهانى از قم به اصفهان رفته و آثار را به قم برده است. سند از لحاظ تاریخی واضح است؛ سعد بن عبد اللّه از القاسم بن محمّد الاصفهانى از سليمان بن داود المنقرى از کتاب حفص بن غياث النّخعيّ نقل کرده که اهل کوفه بوده و از طرف هارون قاضی می شود. به ایشان اشکال کردند که شأن شما نبوده قاضی هارون شوید، گفت: قرض هام زیاد شده بود مجبور شدم! احادیثی از امام صادق (ع) نقل می کند به تعبیر نجاشی 170 حدیث است. روایت منفرد هم دارد. مرد ملایی است.
این روایت به لحاظ رجالی مشکل دارد ولی مضمون خوبی دارد. 
حدیث 12 را سابقاً از کتاب سکونی خواندیم
1015- 32228- (13) تهذيب 6/ 329: محمّد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن ابن بنت الوليد بن صبيح الكاهلى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال من سوّد اسمه في ديوان ولد سابع حشره اللّه يوم القيامة خنزيراً. ثواب الأعمال 310: حدّثنى محمّد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنى محمّد بن الحسن الصفّار عن يعقوب بن يزيد عن ابن بنت الوليد بن صبيح الباهلى مثله.
بهتر بود ثواب الاعمال را قبل می گذاشت.
يعقوب بن يزيد: برخی گفته اند قمی است، کاتب است، شخصیت جلیل القدری است. یکی از نسخ خوب کتاب ابن ابی عمیر را ایشان نقل می کند. 
ابن بنت الوليد بن صبيح الكاهلى: در کتاب آقای خویی دیدم این را استخراج نکرده است. نام دیگری : «ابن خت ولید» را آورده ولی «ابن بنت» را آدرس نداده است، چون گاهی از قلم می افتد. ظاهرا روایت منحصر به فرد است. البته درج22 این روایت ابن بنت را اورده است. او را نمی شناسیم چون نوه دختری «ولید» است، اگر پسری بود ممکن بود که در کاهلی ها بگردیم پیدا کنیم. معلومات ما در مثل این افراد ناقص است، چون داماد است، اسمش را نمی شناسیم. ممکن است با جدش رابطه ای نداشته باشد که از عناوین آن استفاده کنیم. 
1016- 32229- (14) مستدرك 13/ 126: الشيخ المفيد في الروضة عن ابن أبى عمير عن الوليد بن صبيح الكابلى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال من سوّد اسمه في ديوان بنى شيصبان حشره اللّه يوم القيامة مسودّاً وجهه الخبر.
کتابی به اسم «الروضه» را ندیدم به شیخ مفید نسبت داده باشند. «روضه» یعنی کتابی مثل کشکول. مرحوم صاحب مستدرک هم در خاتمه چنین کتابی نقل نمی کند در الذریعه هم همینطور. شیخ مفید اینجا، مفید ما نیست بلکه پدر جد شیخ بهایی است. «مفید» اصطلاحی است مثل: صاحب نظر، به فرزند شیخ طوسی هم مفید ثانی گفته می شود. گفته است : «الخبر» یعنی بقیه را نیاورده است. 
الوليد بن صبيح الكابلى: کاهلی درست است.
بنى شيصبان: خاندان بنی عباس است. در بحار ظاهراً، شرحی درباره شیصبان دارد.
بنابراین روایت وجاده است و مصدر هم وضع روشنی ندارد. 
1017- 32230- (15) تهذيب 6/ 332: محمّد بن يعقوب عن كافى 5/ 108: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن جهم بن حميد قال قال لى أبو عبد اللّه عليه السلام اما تغشى سلطان هؤلاء قال قلت لا قال و لِمَ قلت فراراً بدينى قال فعزمت على ذلك قلت نعم فقال (لى- كا) الآن سلم لك دينك.
تهذیب هم از کلینی گرفته است. از کتاب هشام است.
جهم بن حميد: نمی شناسیم. «جحم بن حکم» داریم ولی فکر نمی کنیم همان باشد. عجیب این است که هشام بن سالم از او نقل کرده، درجایی دیگر صفوان از او نقل کرده است. بزرگان تراز اول از او نقل کرده اند. عده ای هستند که واقعشون بزرگتر از حد علم ماست این هم از آندسته است. ولی مشهور است که می گویند حدیث ضعیف لجحم و.. ولی ما نمی گوییم، شواهد نشان می دهد که مرد بزرگی است.
سفاح اولین خلیفه عباسی است، سفاح، یعنی خونریز، چرا که از بنی امیه زیاد کشت ولی متعرض کسانی که تا دیروز با او بودند نشد و تمام نیرویش را روی بنی امیه گذاشت. ولی منصور بیشتر اطرافیانش را کشت مثل ابومسلم خراسانی. بعد به امام صادق (ع) فشار آورد و امثال ابوحنیفه که چهره هایی مخالف بنی امیه بودند و تأثیرگذار بودن برای سقوط او، لذا آنها را تصفیه کرد یا تحت فشار قرار داد. بنابر مشهور از سال 132 تا 148 که 16 سال فاصله است. منصور که برادر سفاح است و ابراهیم بن امام که اولین کسی است که قرار بود خلیفه شود که مروان او را زندانی کرد و در زندان مرد. 
منصور در تثبیت بنی عباس خیلی تإثیرگذار بود چرا که خیلی  ظواهر را رعایت می کرد و خسیس بود. اصراف های مالی پس از او و از هارون نوه شروع شد. برای او خیلی سنگین است که امام صادق (ع) چنین تعبیری درباره او بکنند: من سوّد اسمه في ديوان بنى شيصبان حشره اللّه يوم القيامة مسودّاً وجهه الخبر.
الآن سلم لك دينك : کلمه «سلامت» مفهومی است که اجمالاً در ادیان سابق همچون یهودیت بوده و در قرآن تأکید شده است: «من اتی الله بقلب سلیم». مثلا «اورشلیم»، یعنی «شهر سلامت»؛ «اور» یعنی شهر، شلیم هم همان سلیم بوده است. سلامت در اصطلاح یعنی هرچیزی که خالص باشد و ناخالصی نداشته باشد. قلب سلیم یعنی غیر الله در آن نباشد. «الان سلم دینک» اصطلاح است یعنی الان سالم است. 
1018- 32231- (16) كافى 5/ 105: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن أسباط عن محمّد بن عذافر عن أبيه قال قال لى أبو عبد اللّه عليه السلام يا عذافر إنّك تعامل أبا أيّوب و الربيع فما حالك إذا نودى بك في أعوان الظلمة قال فوجم أبى فقال له أبو عبد اللّه عليه السلام لما رأى ما أصابه أى عذافر إنّما خوّفتك بما خوّفنى اللّه عز و جل به قال محمّد فقدم أبى فلم يزل مغموماً مكروباً حتّى مات.
احتمال دارد از کتاب علىّ بن أسباط باشد. شأن سهل بن زياد روایت مصادر اصحاب است. علىّ بن أسباط اهل ری بود که ساکن تهران شده بود و بعد به کوفه رفت و روایات آنجا را نقل کرد.
محمّد بن عذافر : خوب است اما پسر توثیق نشده است. عذافر، حاجب های منصور هستند. حاجب یعنی معاون اول! چون محمّد بن عذافر ثقه است، قابل قبول است. گویا خودش در مجلس حاضر بوده: «فوجم أبى». ابتدا گفت: «عن ابیه» ولی خودش نقل می کند. ظاهراً شفاهی بوده و از کتاب محمد بن عذافه نباشد.
در روایات ما مرحوم شیخ انصاری و آیت الله خویی دو عنوان «اعانه الظالم» و «عون الظالم» را ذکر کردند. ممکن است کسی  بگوید من به نزد سلطان می روم ولی کمک به ظلمشان نمی کنم. امام می فرماید ولو کمک نکنی همین که در عداد آنها هستی، «اعوان الظلمه» به حساب می آیی.
فوجم: جا خورد، محزون شد، شوکه شد. 
حدیث 17 از کتاب سکونی را خواندیم.
1020- 32233- (18) مستدرك 13/ 127: القطب الراوندى في لبّ اللباب عن النّبيّ صلى الله عليه و آله قال ينادى يوم القيامة أين الظلمة و أعوانهم حتّى من لاق لهم دواة أو برى لهم قلماً تجمعون في تابوت فتلقون في النار. تنبيه الخواطر 54: قال بعضهم لما أراده ابن هبيرة للقضاء قال ما كنت لآلى لك بعد ما حدّثنى إبراهيم قال و ما حدّثك قال حدّثنى عن علقمة عن ابن مسعود قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا كان يوم القيامة نادى منادٍ أين الظّلمة و أعوان الظَّلَمة و أشباه الظَّلَمة (و ذكر نحوه الا انّه قال في تابوت حديد ثمّ يرمى بهم في نار جهنّم).
لب اللباب از سنی ها گرفته است لذا مناسب بود حدیث را از عامه استخراج کنیم. در تنبيه الخواطر هم دارد.
أراده ابن هبيرة : ضمیر ه به کی برمی گرده؟! 
لالی: سعی خودم 
حدّثنى إبراهيم: ابراهیم نخعی از تابعین در کوفه ظاهرا
علقمة : از یمنی هاست که بد نبوده اجمالاً، علقمه معروف نیست.
1021- 32234- (19) تهذيب 6/ 331: محمّد بن يعقوب عن كافى 5/ 106: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام (بن سالم- كما) عن أبى بصير قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن أعمالهم فقال لى يا أبا محمّد لا و لا مَدَّة قلم ان احدهم لا يصيب من دنياهم شيئاً الّا أصابوا من دينه مثله أو (قال- كا) حتّى يصيبوا من دينه مثله (الوهم من ابن أبى عمير).
أبى بصير: لیث بن بختری است ظاهراً. يحيى بن أبي القاسم از امام موسی بن جعفر(ع) نقل نمی کند. 
مقصود بنی امیه است چون امام باقر (ع) در سال 114 یا 116 وفات کردند. حالت انقلابی و جوش و خروش اجتماعی از زمان امام صادق (ع) شروع شد؛  درسال 121، زید قیام کرد، و فضای قیام را نزد شیعیان زنده کرد. امام صادق (ع) 7 سال درمدینه اند. 121 شاهد قیام زید بودند. از 132 تا 136 بنی العباس (سفاح) روی کار آمد از 136تا 148 که وفات حضرت است، نیز با منصور دوانیقی و شدت و فشاری که بر حضرت (ع) داشتند همراه بود. تحولات سیاسی زمان ایشان بسیار است.
عن أعمالهم: یعنی در دولت رفتن
و لا مَدَّة قلم : تراش قلم یا نوشتن یک سطر
الوهم... : ظاهراً حاشیه ای بوده که ابراهیم نوشته است. 
1022- 32235- (20) كافى 5/ 107: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 6/ 331: ابن أبى عمير عن بشير عن ابن أبى يعفور قال كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام إذ دخل عليه رجل من أصحابنا فقال له أصلحك اللّه انّه ربّما أصاب الرجل منّا الضيق أو الشدّة فيدعى الى البناء يبنيه أو النهر يكريه أو المسناة يصلحها فما تقول في ذلك فقال أبو عبد اللّه عليه السلام ما احبّ انّى عقدت لهم عقدة أو و كيت لهم وكاء و انّ لى ما بين لابتيها لا و لا مَدَّة بقلم انّ أعوان الظلمة يوم القيامة في سرادق من نار حتّى يحكم اللّه بين العباد.
بشير: اجمالاً بد نیست چون ابن ابی عمیر از او نقل کرده است.
أو النهر يكريه: «کری»: نرده کشیدن
المسناة : لبه های نرده
ما بين لابتيها : دو قسم مدینه «لابه» داشته است، یعنی : حره، سنگ سیاه. مقصود از «مابین لابتیها» شهر مدینه است. یک اصطلاح است، انّ لى ما بين لابتيها، مثل اینکه «اگر دنیا را به من بدهند».
در اینجا هم سوال در مورد حالتی است که ظاهراً نه «اعانه» است و نه «اعوان الظلمه»، بلکه به صورت موردی بخواهد کاری انجام دهد مثل خیابان کشی و.. ولی امام می گوید: «اعوان الظلمه». احتمال دارد که همان ساختمان به نحوی باشد که اعوان الظلمه به حساب آید.
س: از «لا احب» حرمت فهمیده می شود؟
ج: سابقا ارتکازی بوده که اگر فقهیی می خواسته که از مجموعه آیات و روایت، حکمی را بدست آید نه مبتنی بر روایت خاصی، می گفته است: «لا احب». 
حدیث 20 و 21 یک امتیاز دارد که عنوان اعانه و اعوان الظلمه در آن نیست. چون قبول کردند که ایندو عنوان حرام است ولی در خصوص عنوان سوم: کسی که برای ظالم کار کند ولو این کار فی نفسه کار خوبی است خانه بسازد، مسجد بسازد که ربطی به ظلم ندارد ولی برای ظالم می سازد، این مورد محل تأمل است. این دو روایت برای این مورد مفید است. لکن مشکل این روایات این است که ظاهرش مسجد است، ذیل حدیث امام فرمودند: انّ أعوان الظلمة يوم القيامة في سرادق من نار ؛ مسجد را جدا نکرده است. 
در صدر روایت هم آمده ربّما أصاب الرجل منّا الضيق أو الشدّة ، کانه در ذهنش بوده که اگر ضیق و شدت نباشد این کار را هم نمی کردیم و آن را حرام می دانسته است. 


ادامه بررسی روایات
نکته ای در باب شماره گذاری احادیث مجامع روایی
ما اگر از نظر فنی دیدیم که یک حدیث بازگشت به روایت سابق می کند، نباید مستقل شماره بزنیم. مثلاً ممکن است در یک باب 40 حدیث شماره خورده ولی در نهایت 15 حدیث است که تقطیع شده است. در اینجا مثلا به جای هفت متن از سکونی، می بایست یک شماره می زد و همه را تجمیع می کرد، چون حدیث سکونی یکی است اما تکه تکه شده است. یک قسمت از آن از کافی رسیده است و یک قسمت از نوادر و.. بسیاری از روایات تکرار است و احادیث متعددی نیست.  
1023- 32236- (21) تهذيب 6/ 338: ابن أبى عمير عن يونس بن يعقوب قال قال لى أبو عبد اللّه عليه السلام لا تعنهم على بناء مسجد. 
شواهدی هست که شیخ طوسی مستقیم از این کتاب نقل می کند اما معظم نقل های شیخ طوسی غیر مستقیم است. در اینجا هم کلمه اعانه امده است.

1024- 32237- (22) تنبيه الخواطر 54: أوس بن شرحبيل رفعه من مشى مع ظالم ليعينه و هو يعلم انّه ظالم فقد خرج من الإسلام.
در اهل سنت «رفعه» یعنی: قال رسول الله. رفع به معنای ارسال نیست. ابن عباس رفعه، یعنی قال رسول الله.
شرحبيل: اسم او بین پدر و پسر اشتباه شده که «شرحبیل بن اوس» صحیح است یا برعکس؟ در استیعاب، اوس بن شرحبیل جزو صحابه اورده ولی بخاری شرحبیل بن اوس آورده است. استخراج اسامی را مرحوم آقای تستری انجام داده است. مقداری هم آقای عسکری که نام 150 صحابه ساختگی را آورده، هر کسی که سیف بن عمر نقل کرده را ساختگی دانسته است. 
گاهی از این صحابه اولاً اسمش واضح نیست، ثانیاً کتبی که به اسم صحابه نوشته شده است از روی همین احادیث اثبات کرده اند. کتب رجال ما هم همینطور است مثلاً می گوییم شیخ در قرن 5 او را از اصحاب امام صادق (ع) اورده، یا ابن عقده در قرن 4 آورده یا مرحوم برقی... اینطور نیست که اینها علم خاصی داشته باشند بلکه از روی روایات راویان، کتابهای خود را تنظیم کرده اند. لذا ممکن است بسیاری از صحابه با اعتماد به یک حدیث ضعیف وجودشان اثبات شده باشد. مرحوم تستری در قاموس، چون مامغانی همه صحابه را آورده است و گفته صحابی مشهور، در بعضی ها با او مناقشه می کند، می گوید مصدر صحابی بودن او، فلان کتاب است که به فلان روایت ضعیف استناد کرده است. یکی از کارهای با اهمیت این است که حوزه علمیه شیعه نام تک تک صحابه را استخراج کند، و روشن کند که چه مقدار از تاریخ بدست می آید و چه مقدار به روایات آنها اعتماد شده است.
این روایت نزد اهل سنت با نسخه «یقویه» به جای «یعینه» هم آمده که بهتر است.
1025- 32238- (23) كنز الفوائد 164: عن الرّسول صلى الله عليه و آله انّه قال من ترك معصية اللّه مخافة من اللّه أرضاه اللّه يوم القيامة و من مشى مع ظالم ليعينه و هو يعلم انّه ظالم فقد خرج من الإيمان. مستدرك 13/ 125: جامع الأخبار عنه صلى الله عليه و آله مثله.
جامع الاخبار شعیری سبزواری است که از همان نقل کرده است. مولف کتاب یک شماره دیگر داده درحالیکه همان حدیث قبل است.
1026- 32239- (24) مستدرك 13/ 123: السيّد فضل اللّه في نوادره بالإسناد المتقدّم في الباب قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله من نكث بيعة أو رفع لواء ضلالة أو كتم علماً أو اعتقل مالًا ظلماً أو أعان ظالماً على ظلمه و هو يعلم انّه ظالم فقد برئ من الإسلام.
سکونی نقل کرده است. عده ای از روایات سکونی در عامه سابقه دارد. 
1027- 32240- (25) مستدرك 13/ 126: شاذان بن جبرئيل القمى في الروضة و الفضائل بإسناده عن عبد اللّه بن مسعود عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله في حديث الاسراء و ما رآه مكتوباً على أبواب الجنّة و النّار قال و رأيت على أبواب النار مكتوباً على الباب الأوّل (الى أن قال) و على الباب الرابع مكتوب ثلاث كلمات أذلّ اللّه من أهان الإسلام أذل اللّه من أهان اهل البيت أذلّ اللّه من أعان الظالمين على ظلمهم للمخلوقين و على الباب الخامس مكتوب ثلاث كلمات لا تتّبعوا الهوى فالهوى يخالف الإيمان و لا تكثر منطقك فما لا يعنيك فتسقط من رحمة اللّه و لا تكن عوناً للظالمين.
شاذان بن جبرئيل: محمد بن احمد بن علی بن شاذان است. آقابزرگ نام او را آورده که ربطی به فضل بن شاذان ندارد، ربطی به ابن شاذان دیروز هم ندارد. متعارف این است که محمد را «ابوجعفر» می گویند، مثل امام باقر (ع). از مشایخ قم است احتمالاً بغداد آمده که نجاشی از او نقل می کند. فضل بن شاذان یمنی الاصل است از یکی از قبایل معروف یمنی که عده ای در نیشابور بوده اند اشاعره ازدی هستند که در کوفه هم شأنی داشته اند. 
این روایت با معراج می سازد نه اسراء؛ اصطلاح متعارف عامه این است که سفر حضرت (ص) بین مسجد الاحرام تا مسجد الاقصی را اسراء می گویند، از مسجد الاقصی به آسمان را معراج می گویند. مجموعه احادیثی که از اسراء و معراج است اگر جمع کنیم کتاب قطوری می شود که مطالب زیادی دارد، هم شیعه ها آورده اند هم سنی ها. مثلاً شیعه ها از فضیلت قم آورده اند، و ابن ماجه درباره تبریز، از میان احادیث معراج نقل کرده اند. 
نکته ای که از اینگونه روایات قابل برداشت است اینکه هدف اساسی بیان ملاکات بوده است، یعنی اگر در لسان رسول الله (ص) هم نمی آمد این ملاک بوده که عون الظالم بودن قبیح است. و بعید نیست بگوییم چون در بهشت بوده، در جمیع شرایع این حکم وجود داشته است، یعنی ملاک آن اینقدر قوی است که همه شرایع الهی را شامل می شود و نزد همه انبیاء حرام بوده است.  
1028- 32241- (26) مستدرك 13/ 127: القطب الراوندى في لبّ اللّباب عن النّبيّ صلى الله عليه و آله انّه قال لكعب بن عجرة أعاذك اللّه من أمارة السفهاء فمن دخل عليهم فصدّقهم في كذبهم و أعانهم على ظلمهم فليس منى و لست منهم و لن يرد علىّ الحوض يوم القيامة.
مناسب این بود که لب اللباب آقای راوندی چون از مصادر اهل سنت گرفته، - که برخی معین است برخی متفرقات است- خوب بود این روایت را از مصادر اهل سنت استخراج می کرد در حاشیه. 
حدیثی است - که در اصول متعرض شدیم- در صحیح مسلم که درباره اوقات صلاه پیغمبر(ص) به ابوذر می گویند به امراء سوء مبتلا می شویم و سعی می کنند نماز را دیر بخوانند اما تو دیر نخوان، نمازت را در خانه بخوان و بعد بیا با آنها هم بخوان. آقای خوئی می گوید که احتملاً از باب تقیه باشد. 
نووی در ذیل حدیث آورده است این دلیل بر اعجاز نبوت است چون خلفای بنی امیه نماز را دیر می خوانند! نووی مرد ملایی است تا 80 سالگی در مدرسه بود و ازدواج نکرد، شافعی است، کتابهای خوبی دارد و صاحب نظر است. ولی خوب بصیرت ندارد؛ ابوذر که خلفای بنی امیه را درک نکرد که بخواهد به او بگوید که تو نمازت را بخوان، که از اعجاز نبوت باشد! ابوذر زمان عثمان شهید شد در رمضه. حتی به زمان خلافت امیرالمومنین (ع) هم نرسید.
بلکه اولین کسی که نماز را عقب انداخت عمر بود. الان هم سنی ها در عربستان نیم ساعت نماز را عقب می اندازند. در روضه پیامبر فضای بازی است که چتر زده اند دو تا دیوار دارد که یکی یک درجه و نیم نسبت به شمال و جنوب تغییر دارد و یکی مستقیماً در راستای شمال و جنوب است. پیامبر از این طریق ظهر را تشخیص می دانند. اخیراً هم گرینویچ دیوار درست کرده است به جای شاخص، چرا که دیوار از شاخص دقیق تر است، چون سایه شاخص منهدم نمی شود و به کمترین حد خود می رسد. ولی در هر جای دنیا غیر از قطب، هر جا زوال داریم اگر دیوار به سمت شمال و جنوب بود، در ظهر سایه آن زائل می شود. 
گویا در موطا مالک دارد که وقتی سایه در یک طرف می آمد به مقدار یک قطیفه (جانماز) در روایات ما آمده دو وجب. حدود نیم ساعت، عمر به این مقدار نماز را عقب می انداخت چون سرش شلوغ بود و مراجعات داشت و... معلوم می شود که مراد سخن پیامبر به ابوذر، عمر بوده ولی توصیه کرده که وحدت مسلمین را به هم نریز و در نماز شرکت کن. لذا اقای خویی احتمال کلی داده اند که تقیه باشد. روایت اعاده نماز به جماعت همین است. 
در شیعه هم روایت عقب انداختن دو وجب هست که ممکن است به همین بازگردد. به اندازه نوافل هم داریم که عقب بیاندازیم. به صورت های مختلفی آمده است.
در این روایت هم پیامبر به کعب می گویند أعاذك اللّه من أمارة السفهاء یعنی تو اماره السفها را درک می کنی، همانطور که پیامبر به ابوذر گفت.


ادامه روایات

1029- 32242- (27) جامع الأخبار 437: و قال النبيّ صلى الله عليه و آله من مشى مع ظالم فقد أجرم.
من مشی مع ظالم خرج عن الاسلام و عن الایمان هم داریم. «مشی» ظاهراً مراد این است که صدق عرفی کند که عون الظالم باشد ولی فی نفسه مرتکب حرام نشود.
1030- 32243- (28) الغرر 447: شرّ الناس من يعين على المظلوم.
کتاب معروفی است از آمدی از علمای اهل سنت که کلمات امیرالمومنین(ع) را - برخی از نهج البلاغه و برخی از دیگر مصادر - که الان نزد ما نیست، جمع کرده است. مجموعه کلمات نقل شده از امیرالمومنین(ع) احتیاج به یک بحث خاصی دارد. از عبارت ندیم در فهرست بدست می آید که تا قرن چهارم عین خط حضرت موجود بوده است. این کتاب انفراد هم زیاد دارد. عامدی صاحب إحکام، شافعی است. 
1031- 32244- (29) جامع الأخبار 437: قال النبيّ صلى الله عليه و آله شرّ الناس المثلّث قيل يا رسول اللّه و ما المثلّث قال الذي يسعى بأخيه إلى السلطان فيهلك نفسه و يهلك أخاه و يهلك السلطان. الاختصاص 228: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله (و ذكر نحوه) إلّا أنّ فيه الرجل يسعى بأخيه إلى امامه فيقتله و يهلك نفسه و أخاه و امامه.
1032- 32245- (30) ثواب الأعمال 331: بالإسناد المتقدّم في باب (6) تأكّد استحباب عيادة المريض المسلم دون غيره للرجال من أبواب ما يتعلّق بالمرض و الاحتضار ج 3 عن أبي هريرة و عبد اللّه بن عبّاس قالا خطبنا رسول اللّه صلى الله عليه و آله قبل وفاته و هي آخر خطبة خطبها بالمدينة (إلى أن قال) و من تولّى خصومة ظالم أو أعانه عليها نزل به ملك الموت بالبشرى بلعنة اللّه و نار جهنّم خالداً فيها و بئس المصير و من خفّ لسلطان جائر في حاجة كان قرينه في النار و من دلّ سلطاناً على الجور قرن مع هامان و كان هو و السلطان من أشدّ أهل النّار عذاباً و من عظّم صاحب دنيا و أحبّه لطمع دنياه سخط اللّه عليه و كان في درجة مع قارون في التابوت الأسفل من النار (إلى أن قال 335) و من علّق سوطاً بين يدي سلطان جائر جعله اللّه حيّة طولها ستّون ألف ذراع فتسلّط عليه نار جهنّم خالداً فيها مخلّداً (إلى أن قال 337) و من سعى بأخيه إلى سلطان لم يبدُ له منه سوءٌ و لا مكروه أحبط اللّه عز و جل كلّ عمل عمله فإن وصل إليه منه سوء أو مكروه أو أذى جعله اللّه في طبقة مع هامان في جهنّم.
صاحب وسائل یک حدیث مطول و مفصل را به جای اینکه در بیست موضوع روایت را با سند بیاورد، در اولین جا سند را می آورد سپس در باقی موارد ارجاع می دهد. به گمان ما خوب بود سند را می آورد ولو بالاجمال. 
حدیث از کتب اهل سنت است. 
ستون الف ذراع: سی کیلومتر 
ظاهرا این روایت با روایت مناهی النبی یکی است و یکنفر جعل کرده است.
1033- 32246- (31) تهذيب 6/ 331: محمّد بن يعقوب عن كافي 5/ 106: عليّ بن محمّد بن بندار عن إبراهيم بن إسحاق عن عبد اللّه بن حمّاد عن عليّ ابن أبي حمزة قال كان لي صديق من كتّاب بني اميّة فقال لى استأذن لى عن أبى عبد اللّه عليه السلام فاستأذنت له (عليه- كا) فأذن له فلمّا أن دخل سلّم و جلس ثمّ قال (كلمة- يب) جعلت فداك انّى كنت (أكتب- يب) في ديوان هؤلاء القوم فاصبت من دنياهم مالًا كثيراً و اغمضت في مطالبه فقال أبو عبد اللّه عليه السلام لو لا انّ بنى اميّة وجدوا من يكتب لهم و يجبى لهم الفي‌ء و يقاتل عنهم و يشهد جماعتهم لما سلبونا حقّنا و لو تركهم النّاس و ما في أيديهم ما وجدوا شيئاً إلّا ما وقع في أيديهم قال فقال الفتى جعلت فداك فهل لى مخرج منه قال (فقال- يب) أن قلت لك تفعل قال افعل قال (له- كا) فاخرج من جميع ما اكتسبت في ديوانهم فمن عرفت منهم رددت عليه ماله و من لم تعرف تصدّقت به (له- يب) و أنا أضمن لك على اللّه عز و جل الجنّة قال فأطرق الفتى (رأسه- كا) طويلًا ثمّ قال (له- يب) قد فعلت جعلت فداك قال ابن أبى حمزة فرجع الفتى معنا الى الكوفة فما ترك شيئاً على وجه الأرض إلّا خرج منه حتّى ثيابه الّتى (كانت- كا) على بدنه قال فقسمت له قسمة و اشترينا له ثياباً و بعثنا إليه بنفقة قال فما أتى عليه إلّا أشهر قلائل حتّى مرض فكنّا نعوده قال فدخلت (عليه- كا) يوماً و هو في السوق قال ففتح عينيه ثمّ قال لى يا علىّ وفى لى و اللّه صاحبك قال ثمّ مات فتولينا أمره فخرجت حتّى دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فلمّا نظر اليّ قال يا علىّ وَفَيْنا و اللّه لصاحبك قال فقلت صدقت جعلت فداك هَكذا و اللّه قال لى عند موته. المناقب 4/ 240: علىّ بن أبى حمزة قال كان لى صديق (و ذكر نحوه).
عليّ بن محمّد بن بندار: پدر محمد بن علی ماجیلویه است که در کتاب صدوق خیلی نقل کرده از او. از مشایخ خوب است. کلینی از پدر نقل می کند و صدوق از پسر. ظاهر نجاشی این است که ماجیلویه از جدش نقل می کند اما صدوق کراراً می نویسد: عن عمه. احتیاج به بحث مفصل دارد. اجمالاً بیت معروفی هستند. از طرفی هم داماد برقی بوده خواهر برقی پسر را گرفته است. من حیث المجموع بد نیست با خط غلو هم گویا بی ربط نبوده است.
إبراهيم بن إسحاق: نهاوندی است و متهم به خط غلو
عبد اللّه بن حمّاد: بد نیست.
عليّ ابن أبي حمزة: بد نیست اجمالا به غلو هم نسبت داده شده است. تضعیف شده.
و هو في السوق: حالت احتزار.
1034- 32247- (32) فقيه 4/ 5، أمالى الصّدوق 347: بالإسناد المتقدّم في باب (45) كراهة الصلاة عند طلوع الشمس من أبواب المواقيت ج 4 عن علىّ عليه السلام في حديث مناهى النبيّ صلى الله عليه و آله و نهى عن المدح و قال احثوا في وجوه المدّاحين التّراب و قال صلى الله عليه و آله من تولّى خصومة ظالم أو أعان عليها ثمّ نزل به ملك الموت قال له أبشر بلعنة اللّه و نار جهنّم و بئس المصير و قال من مدح سلطاناً جائراً و تخفّف و تضعضع له طمعاً فيه كان قرينه في النّار و قال صلى الله عليه و آله قال اللّه عز و جل «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ» و قال عليه السلام من ولّى جائراً على جور كان قرين هامان في جهنّم (الى أن قال- فقيه ص 10 و أمالى ص 351) الا و من علّق سوطاً بين يدى سلطان جائر جعل اللّه ذلك السوط يوم القيامة ثعباناً من نار طوله سبعون ذراعاً يسلّطه اللّه عليه في نار جهنّم و بئس المصير.
1035- 32248- (33) كافى 5/ 109: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النضر بن سويد عن محمّد بن هشام عمّن أخبره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال انّ قوماً ممّن آمن بموسى عليه السلام قالوا لو أتينا عسكر فرعون و كنّا فيه و نلنا من دنياه فإذا كان الذى نرجوه من ظهور موسى عليه السلام صرنا إليه ففعلوا فلمّا توجّه موسى عليه السلام و من معه الى البحر هاربين من فرعون ركبوا دوابّهم و اسرعوا في السير ليلحقوا بموسى عليه السلام و عسكره فيكونوا معهم فبعث اللّه عز و جل ملكاً فضرب وجوه دوابّهم فردّهم الى عسكر فرعون فكانوا فيمن غرق مع فرعون و رواه عن ابن فضّال عن علىّ بن عقبة عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال حقّ على اللّه عز و جل أن تصيروا مع من عشتم معه في دنياه. البحار 75/ 378: كتاب الحسين بن سعيد: النضر عن محمّد بن هاشم عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام (نحوه الى قوله فيمن غرق مع فرعون «1»).
محمّد بن يحيى: استاد ایشان
أحمد بن محمّد 
الحسين بن سعيد: از اجلاء
عمّن أخبره : آخرش مرسل شد.
1036- 32249- (34) كشف الغمّة 2/ 208: قال ابن حمدون كتب المنصور الى جعفر بن محمّد عليه السلام لِمَ لا تغشانا كما يغشانا ساير الناس فأجابه ليس لنا ما نخافك من أجله و لا عندك من أمر الآخرة ما نرجوك له و لا أنت في نعمة فنهنّيك و لا تراها نقمة فنعزّيك بها فما نصنع عندك قال فكتب إليه تصحبنا لتنصحنا فأجابه عليه السلام من أراد الدّنيا لا ينصحك و من أراد الآخرة لا يصحبك فقال المنصور و اللّه لقد ميّز عندى منازل الناس من يريد الدّنيا ممّن يريد الآخرة و انّه ممّن يريد الآخرة لا الدّنيا.
1037- 32250- (35) كافى 5/ 111: محمّد بن يحيى عن تهذيب 6/ 336: محمّد بن أحمد عن أحمد بن الحسين عن أبيه عن عثمان بن عيسى عن مهران بن محمّد بن أبى نصر عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال سمعته يقول ما من جبّار إلّا و معه مؤمن يدفع اللّه عز و جل به عن المؤمنين و هو اقلّهم حظّاً في الآخرة يعنى أقلّ المؤمنين حظّاً لصحبة الجبّار
محمّد بن يحيى: از بزرگان و اجلای طائفه
محمّد بن أحمد: صاحب کتاب نوادر. نسخه معروف کتاب نوادر در اختیار کلینی بوده از طریق استادش محمد بن یحیی. 
أحمد بن الحسين: اگر احمد بن حسن بود ابن فضال پسر است که صاحب نوادر از او هم نقل می کند. وقتی می گوییم ابن فضال پسر ذهن منصرف می شود به علی. سه پسر دارد: محمد، احمد ، علی: علی بیشتر از دیگران تألیف دارد. 
ابهام داریم که آیا احمد بن حسن به قم آمده (چون ابن فضال ها کوفی هستند) و مرحوم صاحب نوادر کوفه از او نقل کرده یا برعکس صاحب نوادر به کوفه رفته؟ این آثاری دارد. چون طبق آنچه ما به آن رسیدیم ا زمذاهب فاسده شیعه (کیسانیه و زیدیه و فتحیه، واقفیه و..) فقط غلات در قم بودند باقی نبودند. مثل سهل بن زیاد .. اخرجه من قم...)
أحمد بن الحسين عند الاطلاق منصرف است به پسر حسین بن سعید. حسین بن سعید اهواز بوده و اواخر به قم می آید و پسرش به قم می آید. احتمال می دهیم با غلات رابطه داشته چون متهم است به مذاهب فاسده. با غلاتی که خط سیاسی داشته اند. به احمد بن الحسین می توان اطمینان کرد. اما به لحاظ عملی و سلوک خارجی کارش مشکل شده.
همه نسخ کافی احمد بن حسین است. در اینصورت این احمد بن حسین بن سعید است. مرد ملایی بوده گفته اند از جمیع مشایخ پدرش نقل کرده جز یکنفر. ظاهراً کوچک بوده پدرش او را برده نزد مشایخ اجازه گرفته است. احتمال دارد، با حسین بن همدان حزیینی با نصیری های شام رابطه داشته است. این زمان به غلو سیاسی می خورد.
عن أبيه: در اینصورت، حسین بن سعید خواهد بود.
عن عثمان بن عیسی: 
مهران بن محمّد بن أبى نصر سکونی : این نسخه اینجا خرابی دارد. 
1038- 32251- (36) كافى 5/ 108: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد رفعه عن أبى عبد اللّه عليه السلام «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ» قال هو الرجل يأتى السلطان فيحبّ بقاءه الى أن يدخل يده الى كيسه فيعطيه.
سهل بن زياد رفع هم نمی کرد مشکل داشت حال که رفع هم دارد! 
ترکنوا : همین مقدار هم رکون است. 
1039- 32252- (37) تفسير العيّاشى 2/ 161: عن عثمان بن عيسى عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ» قال اما انّه لم يجعلها خلوداً و لكن تمسَّكُم النار فلا تركنوا إليهم.
1040- 32253- (38) تحف العقول 173: (في ضمن وصيّة أمير المؤمنين عليه السلام لكميل بن زياد) يا كميل لا تطرق أبواب الظّالمين للاختلاط بهم و الاكتساب معهم و إيّاك أن تعظّمهم و ان تشهد في مجالسهم بما يسخط اللّه عليك و ان اضطررت الى حضورهم فداوم ذكر اللّه و التوكّل عليه و استعذ باللّه من شرورهم و اطرق عنهم و انكر بقلبك فعلهم و اجهر بتعظيم اللّه تسمعهم فانّك بها تؤيّد و تكفى شرّهم.
لا تطرق أبواب: در زدن
اطرق عنهم: سرت را پایین بنداز
روایت صفوان جمال
روایت صفوان جمال را شیخ آورده اما متأسفانه مرحوم صاحب جامع الاحادیث اینجا نیاورده ولی وسائل آورده است. این روایت منحصرا در کتاب کشی آمده است.
وسائل الشيعة ؛ ج‏16 ؛ ص259
21508- 7-  مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ حَمْدَوَيْهِ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ صَفْوَانَ‏ الْجَمَّالِ‏ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيلٌ مَا خَلَا شَيْئاً وَاحِداً قُلْتُ أَيُّ شَيْ‏ءٍ قَالَ إِكْرَاؤُكَ جِمَالَكَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ يَعْنِي هَارُونَ- إِلَى أَنْ قَالَ يَا صَفْوَانُ أَ يَقَعُ كِرَاؤُكَ عَلَيْهِمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ كِرَاؤُكَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَمَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ كَانَ وَرَدَ النَّارَ قَالَ صَفْوَانُ فَذَهَبْتُ فَبِعْتُ جِمَالِي عَنْ آخِرِهَا الْحَدِيثَ. 
حَمْدَوَيْهِ‏ ‏: از مشایخ کش و سمرقند است. از مشایخ قم و خراسان و این مناطق.. اطلاعات درستی نداریم اما راجع به حمدویه شیخ گفته: ثقه .. احتمال می دهم از کشی گرفته است. فکر نمی کنم شیخ خودش اطلاع خاصی داشته باشد. چون نسخه کشی نزد ما ناقص است.
مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ معروف به برمکی صاحب سومعه است، قم آمده است. ابن غضائری او را تضعیف کرده است. محمد بن ابی عبدالله زیاد از او نقل کرده است. 
احتمال می دهم «محمد بن ابی عبدالله» ابن بته باشد نه اسدی. معروف این است که اسدی است: عرب است از بنی اسد. در زمان نائب دوم یا سوم به ری می آید. رابطه مستقیم با وکیل امام داشت و در حالت تستر زندگی می کرده است. زیارت جامعه معروف را ایشان نقل می کند.
احتمال می دهم که محمد بن جعفر معروف به ابن بته از مشایخ کلینی است. در میان اهل سنت این اسم هست ابن بَته (مرغابی) خوانده اند. اما اینکه شیعی است بُته خوانده شده، شاید اصل آن «بوته» بوده چرا که ایرانی بوده است، «بُته» فارسی نیست.
الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ: ابن فضال پدر.
ما باشیم و ظاهر کلمات نجاشی، حدیث موثق است.
صفوان جمال به اصطلاح امروزی ها شرکت حمل و نقل داشته است. به این حدیث تمسک شده که در غیر اعانه بر ظلم هم کارکردن برای حکومت باز هم حرام است. اثبات این مشکل است چون در روایت دارد: أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ ، شاید حب بقاء ظالم کار را مشکل می کند. شاید این منشاء بوده که جزو اعوان الظلمه باشد. 
بنابراین در اینجا دو عنوان مسلم حرام است بلکه جزو کبائر است : اعانه ظالم و عون الظالم. می ماند کارهای غیر ظلم برای ظالم، مثلاً خانه سازی و.. شیخ و مرحوم خوئی گفته اند دلیل بر حرمت نداریم حق با ایندو بزرگوار است.