فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال

فواید ذکر راوی و مروی عنه در رجال
از زمان تأسیس رجال، متداول این بود که متعرض راوی و مروی عنه هم می‌شدند. اصحاب ما به جای راوی و مروی عنه، طبقات را بر اساس ائمه ع ذکر می‌کردند. البته این استاندارد نبود و استانداردش این بود که هم راوی و هم مروی عنه مشخص شود. بعدها اهل سنت یک مقداری کم و زیاد کردند؛ مثل این که می‌گفتند: قیل: ابو الجارود سمع عن ابی الحسن و لم یثبت. همچنین مثلاً در تهذیب الکمال مزی جاهایی که صحاح سته از یک راوی نقل کرده‌اند ذکر می‌کند که این بر اعتبار راوی می‌افزاید. این کار خوبی است که در رجال ما در این جهت کار نشده است و اهل سنت بر ما اشکال کرده‌اند و اشکالشان هم وارد است. نجاشی و شیخ و خلاصة علامه این بحث را ندارند اما در زمان ما مرحوم استاد در معجم این کار را انجام داده‌اند و لیست راوی و مروی عنه را مشخص می‌کنند و استاندارد کار رجالی هم همین است. باز آقای خویی غالباً در این جهت پیش نرفته‌اند که در راوی و مروی عنه مناقشه کنند. این را هم مشخص نکرده‌اند که مثلاً روی عنه فقط الکلینی فی الکافی. آقای بروجردی در تجرید الأسانید به جای اکتفا به ذکر راوی و مروی عنه، سند را کامل آورده‌اند و اسانید را اینجور تجرید کرده‌اند که این هم استاندارد علم رجال نیست؛ چون متعارف رجال فقط دو طرف راوی و مروی عنه است. این راه آقای بروجردی چه فوایدی دارد؟ به نظر آقای بروجردی استخراج کامل سند سبب می‌شود که سقط‌های برخی از اسناد دیگر را کشف کنیم. این کار ایشان خیلی خوب است، ولی ایشان ملتفت فایدة مهم‌تر این کار نشده‌اند، که این کار به درد کارهای فهرستی می‌خورد. به لحاظ فایدة رجالی راهی که اهل سنت رفته‌اند یعنی ذکر راوی و مروی عنه کافی است، ولی به لحاظ فهرستی ذکر همة سند بهتر است. ما هم در بررسی این روایت به ذکر راوی و مروی عنه بسنده نکردیم، بلکه تقریباً نصف سند را پیگیری کردیم و راوی از محمد بن سنان را هم بررسی کردیم؛ یعنی به جای نگاه به راوی به راوی قبل از او هم مراجعه کردیم. بزرگان ما بعد از سال 200 به مقداری از روایات ابو الجارود اعتماد کرده‌اند که به لحاظ سندی در زمان موسی بن جعفر ع آن‌ها را تحدیث کرده است که خصوص این فایده ارزش فهرستی ، هرچند چرایی آن برای ما روشن نیست. این هم که آیا این روایات از اصل ابو الجارود بوده است یا از کتاب محمد بن سنان؛ برای ما روشن نیست؛ مثلاً این که فرد فوق العاده بزرگوار و یک حدیث‌شناس بزرگی مثل حسن بن علی بن فضال از این کتاب نقل می‌کند، حتما یک نکته‌ای دارد و این که قمی‌ها که متشدد در حدیث بوده‌اند از این نسخه نقل کرده‌اند نیز نکته‌ای دارد. پس یک چیزی در اینجا هست هرچند برای ما روشن نیست.

بررسی متن روایت

این حدیث غیر از مشکل سندی، مشکل متنی هم دارد که به بررسی آن می‌پردازیم.

عبارت شیخ صدوق در تفسیر متن خبر


شیخ صدوق پس از آوردن روایت من جدد قبرا، در شرح آن می‌گوید:

 وَ اخْتَلَفَ مَشَايِخُنَا فِي مَعْنَى هَذَا الْخَبَرِ:

فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ هُوَ جَدَّدَ بِالْجِيمِ لَا غَيْرَ وَ كَانَ شَيْخُنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَحْكِي عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ لَا يَجُوزُ تَجْدِيدُ الْقَبْرِ وَ لَا تَطْيِينُ [=گل‌مالی] جَمِيعِهِ بَعْدَ مُرُورِ الْأَيَّامِ عَلَيْهِ وَ بَعْدَ مَا طُيِّنَ فِي الْأَوَّلِ وَ لَكِنْ إِذَا مَاتَ مَيِّتٌ وَ طُيِّنَ قَبْرُهُ فَجَائِزٌ أَنْ يُرَمَّ سَائِرُ الْقُبُورِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُجَدَّدَ

وَ ذَكَرَ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ إِنَّمَا هُوَ مَنْ حَدَّدَ قَبْراً بِالْحَاءِ غَيْرِ الْمُعْجَمَةِ يَعْنِي بِهِ مَنْ سَنَّمَ (مرتفع کند مثل کوهان شتر) قَبْراً

وَ ذَكَرَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ أَنَّهُ قَالَ إِنَّمَا هُوَ مَنْ جَدَّثَ قَبْراً وَ تَفْسِيرُ الْجَدَثِ الْقَبْرُ فَلَا نَدْرِي مَا عَنَى بِهِ

وَ الَّذِي أَذْهَبُ إِلَيْهِ أَنَّهُ جَدَّدَ بِالْجِيمِ‏ وَ مَعْنَاهُ نَبَشَ قَبْراً لِأَنَّ مَنْ نَبَشَ قَبْراً فَقَدْ جَدَّدَهُ وَ أَحْوَجَ إِلَى تَجْدِيدِهِ وَ قَدْ جَعَلَهُ جَدَثاً مَحْفُوراً وَ أَقُولُ إِنَّ التَّجْدِيدَ عَلَى الْمَعْنَى الَّذِي ذَهَبَ إِلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ التَّحْدِيدَ بِالْحَاءِ غَيْرِ الْمُعْجَمَةِ الَّذِي ذَهَبَ إِلَيْهِ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ الَّذِي قَالَهُ الْبَرْقِيُّ مِنْ أَنَّهُ جَدَّثَ كُلَّهُ دَاخِلٌ فِي مَعْنَى الْحَدِيثِ وَ إِنَّ مَنْ خَالَفَ الْإِمَامَ ع فِي التَّجْدِيدِ وَ التَّسْنِيمِ وَ النَّبْشِ وَ اسْتَحَلَّ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ‏

وَ الَّذِي أَقُولُهُ فِي قَوْلِهِ ع مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا يَعْنِي بِهِ أَنَّهُ مَنْ أَبْدَعَ بِدْعَةً وَ دَعَا إِلَيْهَا أَوْ وَضَعَ دِيناً فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ قَوْلِي فِي ذَلِكَ قَوْلُ أَئِمَّتِي ع فَإِنْ أَصَبْتُ فَمِنَ اللَّهِ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ وَ إِنْ أَخْطَأْتُ فَمِنْ عِنْدِ نَفْسِي[1]

شیخ صدوق می‌گوید: در اینجا سه قرائت است و هر سه درست است و مثل مثالا را هم به بدعت تفسیر می‌کنند که اگر چنین تفسیر نمی‌کردند بهتر بود! ظاهر این است که از باب حجیت تعبدی خبر اینطور روایت را تفسیر کرده است. آقای خویی هم این مبنا را قبول داشتند و مثلاً در یک مسأله می‌گفتند:‌ در اینجا یک حدیث صحیح با متن دیگر هم آمده است و آن را قبول می‌کردند با این که ظاهراً یک حدیث بود. مثلاً دو حدیث داریم که «ان العبد یقوم فیقضی النوافل» و «ان العبد یقوم فیصلی النوافل» که ظاهراً یک حدیث است اما آقای خویی به هر دو فتوا داده‌اند و هم در باب نوافل و هم در باب قضای آن آورده است

عبارت شیخ طوسی در تفسیر روایت


قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَدِ اخْتَلَفَ أَصْحَابُنَا فِي رِوَايَةِ هَذَا الْخَبَرِ وَ تَأْوِيلِهِ فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ مَنْ جَدَّدَ بِالْجِيمِ لَا غَيْرُ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّهُ لَا يَجُوزُ تَجْدِيدُ الْقَبْرِ وَ تَطْيِينُ [= گل‌مالی] جَمِيعِهِ بَعْدَ مُرُورِ الْأَيَّامِ عَلَيْهِ وَ بَعْدَ مَا طُيِّنَ فِي الْأَوَّلِ وَ لَكِنْ إِنْ مَاتَ مَيِّتٌ فَطُيِّنَ قَبْرُهُ فَجَائِزٌ أَنْ يُرَمَّ سَائِرُ الْقُبُورِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُجَدَّدَ وَ قَالَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ إِنَّمَا هُوَ مَنْ حَدَّدَ قَبْراً بِالْحَاءِ غَيْرِ الْمُعْجَمَةِ يَعْنِي بِهِ مَنْ سَنَّمَ قَبْراً وَ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ إِنَّمَا هُوَ مَنْ جَدَّثَ قَبْراً بِالْجِيمِ وَ الثَّاءِ وَ لَمْ يُفَسِّرْ مَا مَعْنَاهُ وَ يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ الْمَعْنِيُّ بِهَذِهِ الرِّوَايَةِ النَّهْيَ أَنْ يُجْعَلَ الْقَبْرُ دَفْعَةً أُخْرَى قَبْراً لِإِنْسَانٍ آخَرَ لِأَنَّ الْجَدَثَ هُوَ الْقَبْرُ فَيَجُوزُ أَنْ يَكُونَ الْفِعْلُ مَأْخُوذاً مِنْهُ وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ إِنَّمَا هُوَ جَدَّدَ بِالْجِيمِ قَالَ وَ مَعْنَاهُ نَبْشُ قَبْرِ الْإِنْسَانِ لِأَنَّ مَنْ نَبَشَ قَبْراً فَقَدْ جَدَّدَهُ وَ أَحْوَجَ إِلَى تَجْدِيدِهِ وَ قَدْ جَعَلَهُ جَدَثاً قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ التَّجْدِيدُ عَلَى الْمَعْنَى الَّذِي ذَهَبَ إِلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ التَّحْدِيدُ بِالْحَاءِ غَيْرِ الْمُعْجَمَةِ الَّذِي ذَهَبَ إِلَيْهِ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ الَّذِي قَالَهُ الْبَرْقِيُّ مِنْ أَنَّهُ جَدَّثَ كُلُّهُ دَاخِلٌ فِي مَعْنَى الْحَدِيثِ وَ إِنَّ مَنْ خَالَفَ الْإِمَامَ فِي التَّجْدِيدِ وَ التَّسْنِيمِ وَ النَّبْشِ وَ اسْتَحَلَّ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ

وَ كَانَ شَيْخُنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ رَحِمَهُ اللَّهُ يَقُولُ إِنَّ الْخَبَرَ بِالْخَاءِ وَ الدَّالَيْنِ وَ ذَلِكَ مَأْخُوذٌ مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَى قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ وَ الْخَدُّ هُوَ الشَّقُّ يُقَالُ خَدَدْتُ الْأَرْضَ خَدّاً أَيْ شَقَقْتُهَا وَ عَلَى هَذِهِ الرِّوَايَاتِ يَكُونُ النَّهْيُ تَنَاوَلَ شَقَّ الْقَبْرِ إِمَّا لِيُدْفَنَ فِيهِ أَوْ عَلَى جِهَةِ النَّبْشِ عَلَى مَا ذَهَبَ إِلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ

وَ كُلُّ مَا ذَكَرْنَاهُ مِنَ الرِّوَايَاتِ وَ الْمَعَانِي مُحْتَمِلٌ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالْمُرَادِ وَ الَّذِي صَدَرَ الْخَبَرُ عَنْهُ ع[2]

معلوم شد که این مشکل خبر که از قم شروع شد به بغداد هم رسید و شیخ طوسی در تفسیر آن درماند. و عجیب است که این روایات با وجود ضعف‌هایی که دارد اینقدر تفسیر برای آن گفته شده است.

تصویر 
دربارة محمد بن سنان یک اشکال کلی است و تضعیفاتی که نسبت به وی وارد شده است و یک اشکال جزئی که به منفردات محمد بن سنان عمل نمی‌شود و روایت ابو الجارود هم از منفردات وی است.

نکته‌ای دربارة جرح و تعدیل‌های اهل سنت

گاهی اهل سنت اشکالاتی به روات ما می‌کنند مثل این که این راوی مثالب صحابه را نقل کرده است و علمای ما هم این‌ها را رد می‌کنند که این‌ها از روی تعصب است. این مطلب درست است و برخی از جرح و قدح‌های اهل سنت بر اساس تعصب نسبت به مسألة ولایت و امامت است ولی مطالب دیگری که می‌گویند:‌ قابل بررسی است؛ مثلاً برخی از اهل سنت دربارة ابو الجارود گفته‌اند: عامة ما یرویه غیر محفوظة عن غیره[3]: یعنی عموم چیزهایی که نقل می‌کند منفرد به آن است و واقعاً هم همینطور است. اگر همة روایات ابو الجارود در میراث حدیثی ما جمع شود میزان انفراد ابو الجارود هم مشخص می‌شود شیوة درست در کار رجالی این است که ابتدا روایات ابو الجارود را استقرا کنیم و پس از آن میزان انفراد او در نقل و انفراد او نسبت به عمل اصحاب را بررسی کنیم.

دربارة ابو الجارود

آنچه که از روایات ابو الجارود به ما رسیده یکی از کتاب برقی است که به لحاظ اعتبار درجه دو و سه است. کلینی این روایت را نقل نکرده است. شیخ صدوق هم آن را نقل کرده و چنان توجیهش کرده که گویی آن را نقل نکرده است. عدم قبول روایت مثل عدم نقل آن است. چون صدوق فقیه است تناسبی بین صدر و ذیل روایت ندیده و لذا گفته است که مراد این است که تحدید قبر بکند و معتقد به مشروعیت آن باشد تا از اسلام خارج شود. بعد از ایشان هم شیخ طوسی روایت را در تهذیب آورده است.

دربارة کتاب تهذیب و استبصار

آوردن روایت در تهذیب علامت قبولی آن نیست؛ چون این کتاب گزینشی نیست، خود شیخ در مقدمه گفته است که هدف من استقصای روایات است. استبصار هم در هر مسأله‌ای که روایات متعارض بوده آورده و جاهایی که روایت متعارضی نبوده چیزی نیاورده است.[4] پس روایت ابو الجارود در تهذیب آمده است اما ارزش علمی ندارد. تهذیب شرح مقنعة شیخ مفید است، ایشان ابتدا روایاتی را که مؤید فتوا بوده آورده‌اند و بعد از آن احساس کردند که در همان ابوابی که شرح داده‌اند روایاتی هست که نیاورده‌اند، ازاین‌رو ابواب زیادات را به آن افزوده‌اند. ابواب زیادات با فاصلة زمانی نسبت به ابواب سابق نوشته شده است و خصائصش هم فرق می‌کند. البته ابواب زیادات و ابواب غیر زیادات هیچ تفاوتی از نظر اعتبار ندارند و نکتة خاصی ندارند و مثل محدث بحرانی روایات ابواب زیادات را در باب مربوط به خودش جای داده است.

شیخ طوسی پس از آن که این روایت را در ابواب زیادات آورده و توجیهات آن را هم ذکر کرده، در نهایت هم می‌گوید: والله اعلم. پس شیخ طوسی هم این روایت را قبول نکرده است و بر طبق آن فتوا نداده است. کتاب کافی مقابل شیخ بوده است (و معظم تهذیب از کافی است) و چون این حدیث در کافی نبوده در باب مناسبش نیاورده است اما بعداً در کتاب احمد اشعری پیدا کرده است و در ابواب زیادات جای داده است. تنها کسی که به لحاظ نقل، این روایت را قبول کرده برقی است.

تلقی اصحاب از روایات خیلی مهم است و اسم این دوران را ما دوران انتقال از نصوص به فتاوا گذاشتیم. در مرحلة اول انتقال، فقه الرضا است و بعد از آن برخی کتاب‌های شیخ صدوق و شیخ طوسی. این روایت در فقه الرضا نیامده است، شیخ صدوق هم آن را تأویل کرده است. انصاف این است که این روایت به جز محاسن برقی نه به لحاظ نقل و نه به لحاظ فتوا ارزش ندارد و در هیچ مصدر دیگری ارزش علمی ندارد.

عبارت محقق در معتبر[5]

محقق در معتبر می‌گوید:‌

و قد اختلف الأصحاب في رواية هذه اللفظة، فقال سعد بن عبد اللّه: هي «بالحاء المهملة» و عني زينتها، و قال المفيد (ره): «بالخاء» و عني شقها، من خددت الأرض أي شققتها، فيكون النهي على هذا للتحريم. و قال محمد بن الحسن الصفار: «بالجيم» و عني تجديدها أي تجديد بنائها أو تطيينها، و حكي انه لم يكره رمها و قال البرقي: «بالجيم» و «الثاء» و لم يفسره و قال الشيخ (ره): المعنى ان يجعل القبر حدثا دفعة اخرى، قلت: و هذا الخبر رواه محمد بن سنان، عن أبي الجارود، عن الأصبغ، عن علي عليه السّلام. و «محمد بن سنان» ضعيف، و كذا «أبو الجارود» فاذن الرواية ساقطة، فلا ضرورة إلى التشاغل بتحقيق نقلها.[6]

مبنای محقق در حجیت خبر

محقق نظرش این است که‌ خبری را که اصحاب نقل کرده و قبول کرده‌اند، قبول می‌کنیم مبنای ایشان مقبوله‌بودن خبر نزد اصحاب است و خیلی به دنبال سند نیست. می‌گوید:‌ چرا اصحاب اینقدر به خبری پرداخته‌اند که اینقدر ضعیف است اینقدر به آن ور رفته‌اند؟

تضعیفات کشی

اصحاب ما تضعیفات کشی را در رجال قبول نکرده‌اند. نظر محقق در اینجا در تضعیف صریح ابو الجارود ناظر به عبارت کشی است؛ چون شیخ در تضعیف و توثیق ابو الجارود چیزی نگفته است و نجاشی هم تصریح به تضعیف وی ندارد، در حالی که در کشی دو سه روایت دال بر تضعیف وی نقل می‌کند. خود این تضعیف هم باز زیربنایی دارد و آن است که آیا این تضعیفات باید سندش صحیح باشد یا خیر؟ آقای خویی نظرش این است که روایاتی که در حال روات وارد شده است اگر ضیعف الإسناد نباشد قبول نمی‌کنیم، اما ظاهراً نظر محقق این است که روایات کتب رجالی ولو ضعیف الإسناد باشد قبول می‌کنیم. این هم بحثی است که روایاتی که در کتب رجال است مدحا یا ذما اگر ضعیف السند باشد به آن اعتماد کنیم یا خیر؟ عده‌ای از اصحاب می‌گویند: به آن‌ها اعتماد می‌کنیم.

عبارت شهید در ذکری[7]

قلت: اشتغال هؤلاء الأفاضل بتحقيق هذه اللفظة، مؤذّن بصحة الحديث عندهم و ان كان طريقه ضعيفا، كما في أحاديث كثيرة اشتهرت و علم موردها و ان ضعف اسنادها، فلا يرد ما ذكره في المعتبر من ضعف محمد بن سنان و أبي الجارود راوييه.[8]

نقد مبنای شهید

دو نکته‌ای که ممکن بود منشأ جبران ضعف سند شود در این حدیث وجود ندارد؛ یکی نقل و یکی عمل به خبر. وگرنه صرف اشتغال به الفاظ خبر ربطی به اعتبار آن ندارد.

نکتة اصلی بحث

غیر از این مباحثی که مثل محقق و شهید مطرح کرده‌اند، به نظر ما نکتة مهم در این مقام این است که که عده‌ای از روایات محمد بن سنان در قرن سوم و مخصوصاً در قم از بزرگان اصحاب ما نقل شده است و این نکته‌ای داشته است که چه شده که عده‌ای از بزرگان اصحاب ما مثل احمد اشعری، عبد الرحمن بن ابی نجران مجموعه‌ای از روایات ابو الجارود را از طریق محمد بن سنان نقل کرده‌اند؟ تفسیر این پدیده برای ما روشن نیست. پس نکتة بحث آن چیزی نیست که شهید نوشته است، بلکه نکته آن است که گفتیم. این راجع به حدیث ابو الجارود. انصاف این است که این حدیث ابو الجارود از اصبغ اشکالات فراوان سندی، متنی و محتوایی دارد. و مؤیدات روایت نسبت به اشکالات فوق کم است.


[1]. من‏لايحضره‏الفقيه، ج1، ص189-191

[2]. تهذيب‏الأحكام، ج1، ص459-460.

[3]. ظاهراً نظر استاد به این عبارت ابن عَدی است که پس از ذکر احادیثی از ابو الجارود چنین می‌گوید: «وهذه الأحاديث الذي أمليتها مع سائر أحاديثه التي لم أذكرها عامتها غير محفوظة وعامة ما يروي زياد بْن المنذر هذا في فضائل أهل البيت، وَهو من المعدودين من أهل الكوفة الغالين وله، عَن أبي جعفر تفسير وغير ذلك. ويحيى بْن مَعِين إنما تكلم فيه وضعفه لأنه يروي أحاديث في فضائل أهل البيت ويروي ثلب غيرهم ويفرط فلذلك ضعفه مع أن أبا الجارود هذا أحاديثه عَمَّن يروي عنهم فيها نظر.» ابن عدی، الكامل في ضعفاء الرجال، ج4، ص136.

[4]. اگر کل روایات متعارض در اخلاق، تاریخ و اعتقادات از شیعه یا از ائمه ع جمع شود حتی مثلاً هر چه روایت متعارض در داستان حضرت موسی ع است جمع شود، کار خیلی خوبی است شیخ این کار را در فقه انجام داده است اما خوب است در همة ابواب اسلامی انجام شود.

[5]. کتاب معتبر کتاب بسیار خوب و دقیقی است معتبر ناظر به مختصر است شرح آن نیست فواید لطیفی دارد.

[6]. المعتبر في شرح المختصر، ج‏1، ص: 304- 305

[7]. کتاب ذکرای شهید فوق العاده مفید است و از بهترین کتاب‌های ایشان است، ولی ناقص است.

[8]. ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج‏2، ص: 40