فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

پراکندگی روایات مساله در وسائل

پراکندگی روایات مسأله در وسائل
صاحب وسائل تقسیم ابواب کتاب و روایات را طبق کتاب شرایع انجام داده‌اند؛ مثلاً در شرایع دارد که نماز در لباسی که تصویر دارد مکروه است، صاحب وسائل هم روایات مسأله را در ابواب لباس المصلی آورده است. برخی روایات را هم در باب مکان مصلی و برخی را در باب احکام مساکن آورده است، به لحاظ ایجاد تصویر هم باب دیگری دارد. صاحب وسائل در ابواب مختلف اینطور عمل کرده است، لذا گاهی یک روایت هست که در باب بیع نیامده و به درد باب بیع می‌خورد و در لباس مصلی آورده است و در بیع می‌گوید: تقدم فی باب فلان. آقای بروجردی یک اصلاح کردند که پس اشاره به روایت که تقدم فی باب فلان، قسمتی از آن را هم می‌آورند. تعجب این است که گاهی صاحب وسائل حدیث واحد را با سند و متن واحد در دو باب آورده است که مبهم است. خوب است که کل روایات تمثال و صورت یکجا جمع کنیم و تک تک احکام آن را درآوریم.

شیخ در اینجا یکی ساختن تصویر را مطرح کرده‌اند و یکی اقتنا و نگهداری آن را و مباحثی را مثل نماز در لباسی که تصویر در آن است مطرح نکرده‌اند. قدیم‌ترین کتابی که از تصاویر نام برده است کتاب تحف العقول است ایشان با این عنوان اسم برده‌اند، بعد از ایشان شیخ مفید و طوسی اسم برده‌اند. چون ایشان تصویر را حرام می‌داند أخذ اجرت بر آن را هم حرام می‌داند.

ایجاد صورت یا نقاشی‌کردن یا پیکرتراشی در زبان عربی به اصطلاحات مختلفی آمده است. در قرآن کریم «یعملون له ما یشاء» به معنای ایجاد تمثال است. ولی در بیشتر روایات از معانی هیئات استفاده شده است که این در زبان عربی متداول است مثلاً أعرق زید: یعنی دخل فی العراق یا أمسی زید: یعنی دخل فی المساء. در مسألة تصویر هم بیشتر از هیئت باب تفعیل برای افادة معنای ایجاد صورت استفاده شده است مثل عبارت «من صور صورة». ما امروزه از واژة صنعت استفاده می‌کنیم و می‌گوییم: «و صنعة صنوف التصاویر». برخی جواز این عمل را مقید به غیر ذی روح بودن کرده‌اند که اصل این تفسیر به احتمال قوی از تحف العقول است چون در آنجا می‌گوید: و صنعة صنوف التصاویر ما لم یکن مثل الروحانی (اگر مثال را به معنای مجسمه و روحانی را به معنای جاندار بدانیم). ایشان تصویر را جایز می‌داند مگر مجسمة جاندار. این تعبیر تحف خیلی زیبا است. مشکل مسأله جایی است که هیچ کدام از این مفردات نیامده است مثلاً سألت عن أبی عبد الله عن التماثیل.

صاحب وسائل طبق قاعده بیشتر روایات تصویر را در احکام مصلی در لباس و مکان مصلی آورده است، آنچه را هم که مربوط به تصویر و اقتنا می‌شود در ابواب ما یکتسب آورده است. من روایات را دسته‌بندی می‌کنم و می‌خوانم.

دیدگاه‌ها نسبت به شیوة چینش احادیث در کتب روایی

دربارة شیوة چینش احادیث در ابواب کتب حدیثی چند دیدگاه وجود دارد: عده‌ای معتقدند که در ابواب حدیثی أحادیث را به لحاظ راوی بیاورید، عده‌ای می‌گویند: به ترتیب ائمه بیاورید، و عده‌ای معتقدند که به لحاظ موضوعی [احادیث جواز یک طرف در کنار هم و احادیث عدم جواز در کنار؟] بیاورید که نظر آقای بروجردی بوده و در جلد اول جامع الأحادیث چنین عمل شده است، شیوة دیگر چینش احادیث به ترتیب اصح فالأصح است که راه صاحب وسائل است.

روایات محمد بن مسلم در مسألة تصویر
در مصادر ما قدیم‌ترین روایت در این مسأله از امیر المؤمنین ع است که بعدا متعرض می‌شویم. برخی از روایات قدیمی این باب از محمد بن مسلم از امام باقر ع است. برای این که امر محمد بن مسلم روشن شود کل روایات محمد بن مسلم در این باب را با هم می‌خوانیم.

حدیث اول محمد بن مسلم

در باب تجارت ح ش 3 یک حدیث از محمد بن مسلم است:

وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ تَمَاثِيلِ الشَّجَرِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ فَقَالَ لَا بَأْسَ مَا لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مِنَ الْحَيَوَانِ[1]

عن أبیه: یعنی عن البرقی (عن أبیه به کلینی نمی‌خورد.) برقی پسر تا جایی که من می‌دانم رابطه‌ای با عراق نداشته است. اگر گفت: و رواه البرقی یعنی کلینی نقل کرده است. برقی و پدرش ثقه و بزرگوار هستند. درمورد برقی پدر گفته‌اند: یعتمد المراسیل. احادیث را با تسامح نقل می‌کرده است. مرحوم برقی پدر در کوفه بوده است و به قم آمده است و عده‌ای از میراث‌های علمی کوفه را به قم آورده است که یکی از آن‌ها کتاب حریز است. یکی از نسخ خوب کتاب حریز نسخة ابراهیم بن هاشم بوده است و یکی از نسخ آن هم نسخة برقی پدر بوده است.

این روایت به لحاظ فهرستی کمی مشکل دارد هرچند آقایان از آن به صحیحه تعبیر کرده‌اند. صاحب وسائل این روایت را دو بار آورده است، اما مصدرش یکی است. این روایت فعلا در کتب اربعه وجود ندارد و از طریق کتاب محاسن به ما رسیده است و به لحاظ تاریخی از کتاب حریز است. این روایت مجمل است. محاسن به لحاظ صحت و سقم جزء مصادر درجه دو و سه ما است. نسخه‌های آن از همان ابتدا اختلافی بوده است «زید فیه و نقص»[2]. آقایان معمولاً در اینجا اینجور وارد شده‌اند که احادیثی را که دلالت بر حرمت تصویر می‌کند مطلقا و غیره جمع کرده‌اند[3].

روایات ما نحن فیه در باب تصویر از محمد بن مسلم معظمش از شاگرد ایشان علاء بن رزین قَلاء[4] است. دربارة علاء بن رزین آمده است که «تفقه علی ید محمد بن مسلم»[5]. تفاوت است که یک حدیث را شاگرد معروف کسی نقل کرده باشد یا شخص دیگری. زاویة بحث رجالی این حدیث این است که روایت محمد بن مسلم را از زاویة حریز بررسی کنیم و زوایة بررسی فهرستی آن، این است که بررسی کنیم که آیا حریز کتاب المکاسب هم داشته است یا خیر؟ از راه بحث فهرستی ممکن است یک معنا برای روایت پیدا کنید چون حریز کتاب المکاسب نداشته است، پس ممکن است سؤال هم در مورد نماز باشد. البته ممکن است این حدیث در کتاب نوادر حریز بوده است.

در ج 5 وسائل هم این روایت را در باب احکام المساکن در باب 3 و 4 در شمارة ‌17 آورده است[6]. اما در روایت کلمة بیوت نیست، کلمة ساختن هم نیست، لذا نمی‌دانیم این سؤال دقیقاً از چه بوده است، مگر این که با نکتة فهرستی موضوع سؤال را کشف کنیم.

پس معلوم شد این حدیث محمد بن مسلم با این متن و با این سند و این نسخه از منفردات صاحب محاسن است و با این که این حدیث در قم بوده نه کلینی آن را نقل کرده و نه صدوق و نه شیخ طوسی. اما این که چرا نقل نکرده‌اند؛ علتش روشن نیست.

از مجموعة قرائن برمی‌آید که نسخة کتاب حماد که برقی پدر به قم آورد خیلی در قم جا نیفتاد بلکه بیشتر نسخة ابراهیم بن هاشم جا افتاد. این روایت در ج3 ص 563 در ابواب احکام المساکن آخرین حدیث از باب سوم آمده است و منفرداً از طریق محاسن است. متنش کاملا مبهم است. روایت را از امام صادق نقل کرده است، در حالی که روایاتی که ما از محمد بن مسلم داریم کلاً از ابی جعفر است[7].

یکی از احادیث بسیار مهمی که علما در تحریم تصویر اگر روحانی باشد به آن تمسک کرده‌اند همین روایت است که صاحب وسائل آن را دو بار آورده است. و لکن اگر ما باشیم و این روایت، غیر از انفراد برقی به این روایت مشکل دیگرش این است که متنش روشن نیست مخصوصاً که بنای اصحاب این است که اقتنا جایز است. و نمی‌دانیم که مراد از تماثیل خرید و فروش آن است یا اقتنا یا چیز دیگر؟ پس شاید یک علت اعراض اصحاب از این روایت هم همین ابهام‌های آن باشد.

تصویر 
اشاره‌ای دیگر به تاریخچة مسأله
در جلسة گذشته گفتیم که با قطع نظر از روایات ما، تصویر در زندگی بشر سابقة چند هزار ساله دارد. حتی گفته شده که خط یک نوع اختصار و صورت تکامل یافتة تصویر است. لکن به طور کلی در جزیرة العرب تصویر نبود خودشان خیلی اهل این هنر نبودند. حتی موسیقی در میان عرب تا مدت‌ها به معنای خوانندگی بود.

اشاره‌ای به روایات تصویر در مصادر اهل سنت
بحث الآنِ ما، خود فعل تصویر است. روایات از پیامبر اکرم ص در بحث تصویر نسبتا زیاد است. مجموعه روایاتی که در تصویر داریم در اصح کتب اهل سنت وارد شده است. برخی از روایات معنایش خیلی روشن نیست؛ مثل من صور صورة امر یوم القیامة أن ینفخ فیها و لیس بنافخ. برخی روایات در مصادر عامه در اصح مصادر آن‌ها آمده است، ولی همان روایت در مصادر ما ضعیف است. اصولاً در روایات ما یک روایت صاف و روشن در حرمت تصویر نداریم بیشتر متعرض جهات دیگر مسأله شده است.

اشاره‌ای دیگر مشکل پراکندگی در روایات مسأله در کتب روایی و در کتب فقهی
صاحب وسائل بیشتر روایات مسأله را در احکام ابواب لباس المصلی، باب 45؛ مکان المصلی باب 32 و باب 33 و احکام المساکن باب 3 و 4 آورده است. یک مشکل در فقه ما این است که باب مستقلی برای محرمات گشوده نشده است. در کتب فقهای ما عده‌ای از محرمات در مکاسب آمده است ولی بهتر این بود که روایات تصویر را در یک جا بیاوریم و همة احکام آن را هم در کنار هم بیاوریم.

اشاره‌ای دیگر به حدیث اول محمد بن مسلم

[مطالب تحت این عنوان به مطالب مربوط به آن در جلسة 57 ملحق شد.//]

حدیث دوم محمد بن مسلم

روایت دوم از محمد بن مسلم که در این مسأله می‌خوانیم چنین است:

جَمَاعَةٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا ع عَنِ التَّمَاثِيلِ فِي الْبَيْتِ فَقَالَ لَا بَأْسَ إِذَا كَانَتْ عَنْ يَمِينِكَ وَ عَنْ شِمَالِكَ وَ عَنْ خَلْفِكَ أَوْ تَحْتِ رِجْلَيْكَ وَ إِنْ كَانَتْ فِي الْقِبْلَةِ فَأَلْقِ عَلَيْهَا ثَوْباً[8]

حسین بن سعید اهل اهواز است ولی در اواخر عمرشان ساکن قم شد لذا نسخ کتابش نسخة قمی هم دارد. کتاب علا نسخ مختلفی دارد و جزء اصول حساب شده است آنقدر مشهور بوده که قسمتی از آن به دست ما هم رسیده است و در اصول ستة عشر موجود است. در اینجا کتاب علا به نسخة صفوان است. مراد از احمد هم احمد اشعری است.

بیت به قرینة نماز است.

حدیث سوم محمد بن مسلم

روایت دیگر از محمد بن مسلم روایت شیخ طوسی است:

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أُصَلِّي وَ التَّمَاثِيلُ قُدَّامِي وَ أَنَا أَنْظُرُ إِلَيْهَا قَالَ لَا اطْرَحْ عَلَيْهَا ثَوْباً وَ لَا بَأْسَ بِهَا إِذَا كَانَتْ عَنْ يَمِينِكَ أَوْ شِمَالِكَ أَوْ خَلْفِكَ أَوْ تَحْتَ رِجْلِكَ أَوْ فَوْقَ رَأْسِكَ وَ إِنْ كَانَتْ فِي الْقِبْلَةِ فَأَلْقِ عَلَيْهَا ثَوْباً وَ صَلِّ[9]

مراد از محمد بن أحمد صاحب نوادر الحکمه است. نوادر الحکمه هم به لحاظ اعتبار کتاب درجه چهار و پنج است. محمد بن الحسین بن أبی الخطاب جلیل القدر و از بزرگان کوفه است. این روایت از کتاب علا به نسخة حسن بن محبوب است. نسخة کلینی نسخة صفوان است و نسخة شیخ، نسخة حسن بن محبوب است. این روایت از روایت صفوان روشن‌تر است.

حدیث چهارم محمد بن مسلم

روایت دیگر هم روایتی است که شیخ طوسی منفرداً از نسخة فضاله نقل می‌کند:

عَنْهُ [الحسین بن سعید] عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى كُلِّ التَّمَاثِيلِ إِذَا جَعَلْتَهَا تَحْتَكَ[10]

فضالة بن ایوب عربی اصیل است و اصلش از کوفه بوده که به اهواز آمده و جمله‌ای از تراث کوفه را به اهواز برده است که از جملة آن‌ها کتاب علا است. تا اینجا سه نسخه از کتاب علا شد.

این روایت ظاهراً تقطیع شده است احتمالاً حسین بن سعید آن را تقطیع کرده است؛ چون وی کتاب الصلاة داشته است.

حدیث پنجم محمد بن مسلم

حدیث دیگری را هم شیخ طوسی نقل کرده است که مصدرش با کلینی یکی است: 

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي وَ فِي ثَوْبِهِ دَرَاهِمُ فِيهَا تَمَاثِيلُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ[11]

مراد از دراهم دراهمی است که از روم و ایران بوده است. اولین سکه‌های اسلامی در زمان عبد الملک بن مروان ضرب شد که عکس نداشت و روی آن لا اله الا الله محمد رسول الله ... و تاریخ آن ضرب شده بود.

در اینجا فروع مسألة تماثیل را سؤال می‌کند. لذا سؤال از تماثیل الشجر که گذشت از کدام فرع از فروع محمد بن مسلم بوده است؟

حدیث ششم محمد بن مسلم


 

از جمله روایات که فیما نحن فیه آمده ش12 وسائل از منفردات شیخ طوسی است هر کتابی که در ابتدای سندش محمد بن علی بن محبوب را دیدید قطع داشته باشید که در کافی نیست ممکن است در فقیه باشد. احتمالاً از کتاب عبد الله بن مغیره است. این چهارمین نسخة کتاب علا است.

عَنْهُ [عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَان‏] عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى كُلِّ التَّمَاثِيلِ إِذَا جَعَلْتَهَا تَحْتَكَ[12]

حدیث هفتم محمد بن مسلم

ح ش13 باب را هم شیخ طوسی منفرداً نقل کرده است:

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ أَنْ تَكُونَ التَّمَاثِيلُ فِي الثَّوْبِ إِذَا غُيِّرَتِ الصُّورَةُ مِنْهُ[13]

عنه: یعنی عن محمد بن علی بن محبوب به شیخ طوسی برنمی‌گردد. عن محمد بن الحسین که قاعدتا ابو الخطاب است، عن عبد الله یعنی ابن مغیره. معظم روایات محمد بن مسلم از ابی جعفر است.

این حکم سوم محمد بن مسلم است. این‌ها فروع مختلف از محمد بن مسلم بود که هر یک از آن‌ها را از یک کتاب گرفتیم. در مورد درهم نگفتند: که برای نماز در حالی که در جیبت درهم است، درهم را تغییر بده، ولی در مورد لباس گفتند: آن را تغییر بده.

از روایات محمد بن مسلم شاید بتوان نتیجه گرفت که تمثال و صورت در این روایات به یک معنا گرفته شده است و ظاهراً مراد از تماثیل، تصویر است نه مجسمه و حتی احتمالش ضعیف است که مراد از تمثال نقش برجسته باشد.

غیر از روایت اول از برقی که مبهم بود همه روایات محمد بن مسلم در این مسأله روشن و از امام باقر ع است به جز یکی که از احدهما است. محمد بن مسلم کتابی با نام چهارصد سؤال در حلال و حرام داشته است که ریشة این روایات هم به آن کتاب برمی‌گردد. چهار صد سؤال و جواب در آن آمده بوده است.

حدیث هشتم محمد بن مسلم

از جمله روایات دیگر محمد بن مسلم ابواب مکان المصلی از شیخ طوسی است که در لباس المصلی ح6 هم آمده است که چون حکمش و شرحش گذشت متعرض آن نمی‌شویم. حدیث چهار مکان مصلی هم شمارة یک لباس مصلی است. شمارة 7 از باب 32 از ابواب مکان مصلی از منفردات شیخ صدوق است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُصَلِّيَ عَلَى التَّمَاثِيلِ[14] إِذَا جَعَلْتَهَا تَحْتَكَ[15]

طریق شیخ صدوق به محمد بن مسلم ضعیف است.

از جمله روایات محمد بن مسلم، روایت محاسن است که شیخ طوسی هم آن را نقل کرده است [و شرح آن گذشت.]

حدیث نهم محمد بن مسلم

از جمله روایات دیگر محمد بن مسلم از عبد الرحمن بن ابی نجران از علا است.

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِالتَّمَاثِيلِ أَنْ تَكُونَ عَنْ يَمِينِكَ وَ عَنْ شِمَالِكَ وَ خَلْفِكَ وَ تَحْتِ رِجْلَيْكَ فَإِنْ كَانَتْ فِي الْقِبْلَةِ فَأَلْقِ عَلَيْهَا ثَوْباً إِذَا صَلَّيْتَ[16]

یک روایت دیگر هم از محمد بن مسلم داریم.//

تصویر
نگاهی دوباره به تاریخچة روایی مسأله
بحث راجع به مجموعه روایاتی بود که در باب تصویر آمده است. گفتیم که بحث تصویر جهات مختلفی دارد حتی جهاتی که ممکن است در روایات نباشد ولی به هر حال مطرح باشد. یکی از مباحث مهم تصویر و مسائلی که در آن زمان مطرح شده اقتنا و نگهداری صور است و روش بحث و طبیعت بحث چنین است که نماز خواندن با صور نیز متفرع بر اقتنا است و مسألة نماز با تصویر هم باز حیثیاتی دارد مانند این که: 1. لباس مصلی تصویر داشته باشد، 2. تصویر خارج بدن مصلی باشد، 3. چیزی که مصلی روی آن می‌نشیند تمثال داشته باشد، 4. روی دیوار عکس باشد، 5. روی انگشتر انسان عکس باشد، 8. روی اسکناس یا پولی که در جیب مصلی است عکس باشد، 9. پرده‌ای که مقابل انسان آویزان است تمثال دارد، 10. اتاق‌هایی که دو پرده دارد پردة بیرونی عکس داشته باشد و پردة داخلی عکس نداشته باشد. 10. در ساخت خانه تصویر بسازد. گاهی انسان خانه‌ای می‌سازد و نقش و نگار در آن قرار می‌دهد روی دیوار یا روی سقف 11. خرید و فروش، اجاره تصویر. از پیامبر اکرم ص نیز در این مسأله روایات فراوان نداریم در صدر اول ممکن است یک روایت از پیامبر ص صادر شده و بعد فقها تفریع کرده‌اند[17]. پس در بحث تصویر بحث‌های فراوانی داریم و آنچه شیخ در اینجا متعرض شده خود عمل تصویر است؛ چون در کتب سابقین در مثل مکاسب محرمة شرایع، قسم چهارم از مکاسب محرمه را اعمالی قرار داده که فی نفسه حرام است، پس اخذ اجرت در مقابل آن هم حرام است که به تصویر ذوات الأرواح مثال زده است، صاحب وسائل به همین مناسبت مقداری از روایاتی را که با اصل تصویر مناسب است در متاجر گذاشته و جمله‌ای از روایات را هم در احکام لباس مصلی و مکان مصلی و احکام مساکن آورده است. ایشان این کار را خیلی فنی انجام نداده است مثلاً یک مشکل کار ایشان این است که روایاتی که در باب متاجر آورده است بعینه سنداً و متناً در کتاب صلاة هم آورده است و این کار ایشان خیلی عجیب است. در قدمای اصحاب ما مثل کافی و فقیه و نیز در برخی از کتب اهل سنت نیز بخشی از روایات تصویر را در کتاب الصلاة آورده‌اند و بخشی از آن را در کتاب زی و تجمل و تحت عنوان باب تزویق البیوت قرار داده است. علامة مجلسی هم در در ج 76 بحار روایات تصویر را وفاقا للکلینی در کتاب زی و تجمل آورده است. در کتاب محاسن هم روایات را تحت عنوان «باب تزویق[18] البیوت و التصاویر» آورده است. شاید نظر برقی این بوده که حرمت خود عمل روشن نیست و حرمت عمل برای تزویق است. در کتب اهل سنت هم روایات مسأله هم در لباس مصلی آمده هم در ادب و هم در تجمل که نمی‌خواهیم متعرض آن شویم چون اگر بخواهیم آرای شیعه را هم احاطه پیدا کنیم طول می‌کشد. فقه الرضا[19] روایات تصویر را اصلاً نیاورده است[20].

در روایات تصویر در میراث‌های اسلامی دو روایت خیلی مهم است که ما آن دو را جداگانه بررسی می‌کنیم: یکی این که کسی که تصویری بکشد در روز قیامت به او گفته می‌شود در او بدمد و او نمی‌تواند این را هم فقه الرضا ندارد؟؟ این مضمون در مصادر اهل سنت خیلی قوی است ولی در مصادر ما خیلی قوی نیست. یکی دیگر هم روایت «انا معاشر الملائکة لا ندخل بیتا فیه تمثال» و مضامین مشابه آن. این دو مضمون خیلی مهم است و بحث‌های خاص خودش را دارد مثلاً می‌دانیم که عده‌ای از ملائکه همیشه با انسان هستند، پس الا لا ندخل بیتا مراد چیست؛ عده‌ای از اهل سنت گفته‌اند: مراد از این ملائکه، ملائکة حفظه و کتبه نیستند. در برخی متون روایت در اهل سنت دارد: «انا لا ندخل بیتا» متون روایی ما هم در این جهت خیلی ظرافت دارد و در برخی روایات ما هم همین تعبیر آمده است. در چند روایت آمده «انا معاشر الملائکه» در یکی دو روایت که ما داریم «انا لا ندخل بیتا» و تعبیر معاشر الملائکه نیامده است. عده‌ای از اهل سنت گفته‌اند: متن انا درست است نه انا معاشر الملائکه؛ و مراد از انّا ملائکة مقرب خداوند است. در روایت هست که مدتی وحی نازل نشد و پیامبر اکرم ص از علت تأخیر وحی پرسید جبرئیل گفت: که ما به خانه‌ای که سگ در آن باشد نمی‌رویم. گویا توله سگی در خانة عایشه یا ام سلمه بوده است.// ملائکة اعوان و انصار داخل همة خانه‌ها می‌شوند، ملائکة کتبه و حفظه هم همیشه با انسان هستند و این ملائکة مقرب خدا هستند که در چنان خانه‌هایی وارد نمی‌شود. آن روایت هم بیتا یبال فیه، سگ و تمثال دارد چیزهای دیگر هم دارد. این روایات را جداگانه متعرض می‌شویم. عجیب است که فقه الرضا روایات انا لا ندخل بیتا را هم نیاورده است. فقه الرضا هیچ یک از روایات تصویر را نیاورده است[21]، حتی روایات نماز و تصویر را هم نیاورده است. یکی دو روایت تصویر را دعائم الإسلام آورده و بقیة روایات را نیاورده است. سر اشتهار این روایات این است که مثل شیخ کلینی و بعد از ایشان فقیه و سپس شیخ طوسی قبول کرده‌اند و بعد از آن صاحب شرایع تحت عنوان اعمالی که یحرم اخذ الأجرة علیها مطرح کرده‌اند. ما در اینجا روایاتی را بررسی می‌کنیم که ناظر به حکم اصل تصویر است. بعد‌ي‌ها مثل آقای خویی و دیگران هم برای روایات اصل تصویر عمدتاً به وسائل مراجعه کرده‌اند. صاحب وسائل روایاتی که در این باب آورده یکی حدیث محمد بن مسلم است.

حدیث هشتم محمد بن مسلم

دیروز چند تا از روایات محمد بن مسلم را خواندیم رسیدیم به روایاتی که ایشان در باب 32 و 33 از ابواب مکان مصلی آورده‌اند. ح اول باب توضیحاتش گذشت و دوباره متعرض آن نمی‌شویم. ح ش 4 هم از محمد بن مسلم است که دیروز متعرض شدیم که این بعینه تکرار شده است. حدیث ش 7 باقی ماند: مرحوم صدوق بإسناده عن محمد بن مسلم:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُصَلِّيَ عَلَى التَّمَاثِيلِ إِذَا جَعَلْتَهَا تَحْتَكَ[22]

در کتاب صدوق روی محمد بن مسلم دارد نه رُوی عن محمد بن مسلم. در لسان علما مشهور شده است که روایات صدوق از محمد بن مسلم ضعیف است؛ چون ایشان از استادی نقل می‌کند که مجهول است و او هم از پدرش نقل می‌کند که مجهول است و او هم از برقی پسر نقل می‌‌کند.

ارزش میراث‌های علمی در خاندان‌های علمی


در بحث حجیت خبر غیر از بحث‌هایی که در علم رجال و حدیث گفته شده، بلا اشکال یک سری ارتکازات عرفی هم داریم و از ارتکازات عرفی خودمان خارج نمی‌شویم؛ مثلاً یکی از ارتکازات عرفی رجوع به میراث‌هایی است که در خاندان‌های علمی است؛ مثلاً در خاندان فیض کاشانی اگر نوة نوة ایشان کتابی مخطوطی را از جدش مرحوم فیض نشان دهند و بگوید: اجداد ما این کتاب را از فیض حفظ کرده‌اند، غالباً این میراث‌ها قبول می‌شود، گرچه نوه‌های آن‌ها از علما نباشند. الآن هم میان ما چنین چیزی هست؛ مثلاً بیت زین الدین نوه‌های شهید ثانی هستند (زین الدین بن علی) فرض کنید در این خاندان‌های علمی کتابی از شهید ثانی پیدا شود ولو این که پانصد سال فاصله باشد، یک قبول عرفی نسبت به آن وجود دارد. البته نمی‌خواهم بگوییم این عرف دقیق است اما به هر حال هست. گاهی اوقات سندی را که نگاه می‌کنید بحث سند تنها نیست بلکه باید این را با ضمیمه‌های خارجی هماهنگ کنید. شیخ صدوق منحصرا در علمای قم از نبیرة پسر احمد برقی نقل می‌کند و از مشایخ ایشان و از علمای قم است هرچند از مشاهیر نبوده است. از ایشان از پدر ایشان که ظاهراً مثل هم‌اند از احمد برقی نقل کرده است. علمای ما نوشته‌اند که این طریق ضعیف است، اما شاید برای شما جای تعجب باشد که چرا شیخ صدوق از محمد بن مسلم با این سند ضعیف نقل می‌کند؟ ضمیر جده را به پدرش بزنید نه از خودش. شیخ صدوق از نبیرة احمد برقی از پدرش از جدش احمد برقی نقل می‌کند. احمد برقی هم از پدرش محمد برقی نقل می‌کند. یکی از کارهای محمد برقی نقل میراث‌های علمی کوفه به قم است. البته نجاشی دربارة برقی نوشته است: «کان ضعیفا فی الحدیث» تضیفٌ ما یی نسبت به او دارد که الآن بنای علمای ما این است که این تضعیف نیست. ادامة سند: محمد برقی عن العلاء عن محمد بن مسلم، پس این که این حدیث را ضعیف گفته‌اند سرّش روشن شد؛ کتاب علا نسخ متعدد دارد که نسخة محمد برقی هم یک نسخه از آن کتاب است، که توسط خاندان برقی در اختیار صدوق قرار گرفته است. سر اعتماد صدوق هم روشن شد خیلی نمی‌شود به صدوق اشکال کرد چون مطلب تا حدودی عرفی است. البته این نسخه در قم مشهور نشده است. ما به حسب ظاهر حکم می‌کنیم که چون استاد شیخ صدوق نبیرة احمد و پدر او را نمی‌شناسیم، می‌گوییم: این حدیث ضعیف است. این تضعیف نیست. بقیة اسانید را هم سعی کنید مثل تاریخ بیان کنید. کأنما یک مقدار مطالب در اینجا مندمج شده است که ما این اندماج را شرح دادیم. همین نسخه اگر از خاندان برقی نبود اشکالش بیشتر بود. این که الآن در کتب فقه ما هرجا روایت صدوق از محمد بن مسلم است می‌گویند‌: ضعیف است، ضعف طریق به این لحاظ است و قبول صدوق به آن لحاظ است. کتابی از محمد بن مسلم بوده است که برقی به قم آورده و پدر به پسر اجازه داده است و همین‌طور در این خاندان بوده است. ممکن است بگوییم این کتاب بر طبق مبانی فهرستی اشکال ندارد، بر حسب مبانی رجالی اشکال دارد. در مباحث فهرستی هیچ وقت یک زاویه را نگاه نکنید؛ اصولاً مبنای علمای قم و بغداد این بوده که مجموعة امور را نگاه کنند، در آن زمان چند نسخة مختلف از کتاب علا در قم وجود داشته است یک کتاب نبوده است که ایشان فقط از خاندان برقی نقل کند. این‌ها در حقیقت وقتی نقل می‌کردند این نکات را در نظر می‌گرفتند. البته برخی از عوام علما ممکن است برای این نسخة کتاب علا ارزش بیشتری قائل شوند. گاهی یک روایت را تضعیف می‌کنیم ولی وقتی دقت می‌کنیم می‌بینیم امکان وثوق به خبر هست.

ادامة بررسی روایت محمد بن مسلم


در باب تماثیل و این که تحت انسان باشد دو حکم داریم: یکی حکم جلوس بر تصویر و دیگری بحث نماز علی التماثیل. حدیث سومی که در این باب مکان مصلی بود مرحوم شیخ طوسی منفرداً آورده بود چنین آمده بود: فقال علیه السلام: لا تجلس علیه و لا تصل علیه[23] این خیال نکنید اشتباهی صادر شده است. در روایت محمد بن مسلم صلاة علی التصاویر آمده باشد و جلوس و صلاة با هم ملازمه ندارند.

صاحب وسائل بعد از نقل روایت صدوق از محمد بن مسلم می‌گوید:

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَلَاءٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ نَحْوَهُ[24] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ[25] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ مِثْلَهُ

بنابراین شیخ این روایت را از دو نسخه از کتاب علا نقل می‌کند: نسخة عبد الله بن مغیره و نسخة فضاله که نسخة صحیحی است. در همة این سه نسخه لا بأس بأن تصلی است تجلس در آن نیست. آن روایت منع از امام رضا ع است، در نسخ دیگر تماما مسألة نماز است.

حدیث نهم محمد بن مسلم

حدیث شمارة 11 باب:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ * وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْعَلَاءِ ** عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِالتَّمَاثِيلِ أَنْ تَكُونَ عَنْ يَمِينِكَ وَ عَنْ شِمَالِكَ وَ خَلْفِكَ وَ تَحْتِ رِجْلَيْكَ فَإِنْ كَانَتْ فِي الْقِبْلَةِ فَأَلْقِ عَلَيْهَا ثَوْباً إِذَا صَلَّيْتَ[26]

* این یک نسخه از کتاب علاء است.

** این نسخة دیگر از کتاب علاء.

تا اینجا نسخ متعدد از کتاب محمد بن مسلم روشن شد. روایات محمد بن مسلم هیچکدام ناظر به اصل تصویر نیستند، راجع به فروع مسأله هستند.

حدیث دهم محمد بن مسلم

یکی دیگر از روایاتی که در وسائل از محمد بن مسلم نقل شده است روایت شمارة 17 از ابواب احکام المساکن است که از منفردات محاسن است و صاحب وسائل این را در آنجا هم در حکم اصل تصویر آورده است که خیلی روشن نیست در اصل تصویر باشد. روایت دیگر در باب چهار از ابواب احکام المساکن ح ش6 آمده است:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ صَفْوَانَ جَمِيعاً[27] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ رَحِمَكَ اللَّهُ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَرَاهَا فِي بُيُوتِكُمْ فَقَالَ هَذَا لِلنِّسَاءِ أَوْ بُيُوتِ النِّسَاءِ وَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ مِثْلَهُ [28]

در این روایت هم از علاء افتاده است. رواه کلام برقی پسر است و قائل آن برقی پسر است و ضمیر فاعلی آن به برقی پدر برمی‌گردد. در کتاب محاسن برقی اینجا هم علا افتاده است. در کتب اربعه این روایت نیامده یکی از تفریعات محمد بن مسلم است که فقط در محاسن آمده است. سه نفر از بزرگان این نسخه را نقل کرده‌اند با این حال می‌بینیم کلینی و شیخ صدوق و طوسی آن را نقل نکرده‌اند. یک فتوا هم ابن حزم دارد که خرید و فروش عروسک فقط برای دخترها جایز است، اما برای پسر و مردها جایز نیست این روایت مطابق نظر ابن حزم است که البته روایت از نظر تاریخی ربطی به نظر ابن حزم ندارد. این روایت با این که در سه نسخة صحیح از کتاب محمد بن مسلم: نسخة صفوان و نسخة فضاله و نسخة حسین بن سعید وجود داشته، اما در هیچ یک از مصادر ما نیامده است و اصحاب آن را قبول نکرده‌اند؛ چون اگر برای زنان جایز شد بحث جواز خرید و فروش آن هم مطرح می‌شود و باید اشکال نداشته باشد و مباحثی از این دست.

تصویر 
استدراک از جلسات گذشته//
در جلسة گذشته صحبتی شد که [مسألة تصویر] در کتاب فقه الرضا نیامده است[29] [که در این زمینه استدراکاً مطلبی را بیان می‌کنیم:]

یکی از مزایای فقه الرضا این است که وقتی در مسأله‌ای چند روایت داریم و کتاب‌ها هم مشخص است (مثل کتاب ابن محبوب و محمد بن مسلم و حلبی)، می‌بینیم که فقه الرضا یک متن را انتخاب کرده و مصادر کارش مشخص است. در اینجا هم فقه الرضا فقط متنی را آورده است که در تحف العقول است. احتمال این که تحف العقول قبل از فقه الرضا بوده باشد روشن نیست و احتمالاً متنی بوده که به ما نرسیده است.

توضیحی دربارة کتاب تحف العقول و روایت معایش العباد

به لحاظ نکات فنی علمی در این حدیث مفصل معایش العباد امام منابع درآمد را چهار تا قرار داده‌اند و مصارف آن را بیست و پنج تا و حدیث دیگری با این دسته‌بندی نداریم. در وسائل هر دو بخش این حدیث را تقطیع کرده است، لذا ارزش حدیث خیلی خوب واضح نمی‌شود. در فقه منصوص ما یک قسمت‌هایی از این حدیث در فقه الرضا آمده است که راجع به تصویر هم آنجا مقداری دارد، و یک مقداری از آن هم در دعائم الاسلام آمده و خیلی بعید است که ایشان هم از تحف استفاده کرده باشد. به لحاظ حدیثی حدیث تحف دو شاهد حدیثی دارد. لکن به عنوان فتوا بخشی از چیزهایی که در روایت تحف است در مقنعة شیخ مفید و نهایة شیخ طوسی هم هست و مصدر آن‌ها را نمی‌دانیم که آیا از تحف گرفته‌اند یا خیر؟ مؤلف تحف در بغداد بوده است ولی در حلب زندگی می‌کرده است. نصیری‌ها یک طایفه از غلات هستند و مدعی هستند که ابن شعبه از علمای آن‌ها است و معلوم می‌شود که ایشان مدتی از عمرش را در حلب گذرانده است و با مشایخ بغداد و قم ارتباط نداشته است. اگر این مطلب درست باشد که ابن شعبه در رتبة مشایخ صدوق است وی از اعلام قرن چهارم است. ولی نه نجاشی نه شیخ و نه ابن شهر آشوب و نه متنجب الدین و نه علامه، از مؤلِف و از مؤلَف تحف العقول حرفی نزده‌اند. اولین کسی که اسم مؤلف را برده است یکی از علمای بحرین است که در کتاب اخلاقش از آن یاد کرده است. از قرن دهم به بعد احادیث تحف استخراج شده است. انصافاً نویسندة کتاب مرد ملا و ادیب بوده است و اختیار او هم خیلی فنی است و با این که قرن‌ها کتاب در دست علما نبوده است اضطراب متنش خیلی کم است. در نقای حدیث بالاتر از رتبة شیخ صدوق و مقداری پایین‌تر از شیخ کلینی است و به نظر ما سر اشتهار کتاب همین است. آن‌ها که خبیر در روایات بودند می‌دانستند که نام کتاب و مؤلف در فهارس نیامده است ولی سر اعتمادشان به کتاب، نقای متن آن بود. مهم‌ترین مصدر ما برای اطلاع از مصنف خود کتاب است؛ چون شش قرن اسم این مؤلف و کتاب نبوده است. مقدمة کتاب هم خیلی ادیبانه است. فقیه عباراتش مثل تکلم عادی ما است، شیخ طوسی هم از نظر ادبی مثل شیخ صدوق است، مقدمة کتاب کافی ادبی است ولی مقدمة تحف ادبی‌تر از کافی است. ولی این کتاب لازال یک سری روایات منفرد مثل روایت معایش العباد دارد اما خیلی از روایاتش در کتب دیگر هم هست. تقسیم‌بندی که در روایت معایش العباد این کتاب آمده است از نظر علم اقتصاد امروز هم خیلی مورد توجه است. بخشی از روایت در دعائم هم آمده است و دعائم خیلی از این روایت تجلیل کرده است.

فروع مطرح‌شده در روایات محمد بن مسلم

در روایات محمد بن مسلم در مسألة تصویر یک روایت در محاسن آمده بود که علمای ما مثل صاحب وسائل و بعدی‌ها آن را در اصل تصویر قرار داده‌اند و صاحب وسائل آن را در ابواب مساکن آورده است. اما فروعی که در روایات محمد بن مسلم آمده چند تا است:

1.      بودن تمثال در جایی که نماز در آن خوانده می‌شود اشکال ندارد ولی اگر به طرف قبله باشد پارچه‌ای روی آن بیندازد «فالق علیه ثوبا». این روایت در شمارة شش همان باب 45 هم آمده است.

2.      اگر انسان بخواهد روی تمثال نماز بخواند اشکال ندارد. این فرع در روایات عامه هم آمده است با تعبیر امتهان یعنی پست بودن تصویر.

3.      تحت رجلین بودن تصویر مستقلاً هم آمده است ح 10 و 12.

4.      یک فرع دیگر این است که اگر تصویر روی درهم عکس باشد با این تعبیر «و فی ثوبه دراهم». غیر از این هم در باب دراهم روایت داریم.

5.      فرع دیگر این است که صورت در لباس باشد و صورت را تغییر بدهد در ش13. در برخی از ابواب دیگر هم احکام بالا تکرار شده است.

6.      در باب 3 از احکام المساکن ص 564 روایت دیگری از محمد بن مسلم آمده است که می‌گوید: این تماثیل در خانة شما است و می‌فرماید: هذا للنساء.

در فقه الرضا هیچ یک از این فروع محمد بن مسلم نیست فقط یک روایت هست که مشابه عبارت تحف العقول است.

کتاب مسائل محمد بن مسلم و حلبی و علی بن جعفر و ارتباط آن‌ها با هم
مرحوم محمد مسلم کتابی با نام اربعمأة مسأله فی الحلال و الحرام داشته که احتمالاً مسائل متفرقه‌ای بوده است. ظاهراً از زمان ائمة متأخر کتاب‌هایی نوشته شد که شبیه رساله‌های زمان ما بود و احتمال دارد که اصطلاح کتاب عمل یوم و لیلة، ناظر به همین رساله‌ها باشد. سر این که کتاب محمد بن مسلم را با نام مسائل نامیده‌اند شاید این بوده که مسائل متفرقه بوده است. حلبی به احتمال زیاد همین مسائل را از امام صادق ع پرسیده است. محمد بن مسلم زمان امام باقر ع چند سالی ساکن مدینه می‌شود و از امام استفادة علمی می‌کند. محمد بن مسلم در بین اهل سنت بیش از امثال زراره و اصحاب دیگر امام صادق ع معروف است. یحیی بن معین با این که گرایش ضد شیعی دارد محمد بن مسلم را توثیق کرده است.// در یک کتاب اهل سنت دیدم که نقل می‌کند «سفیان الثوری یکتب بین یدی محمد بن مسلم».// به احتمال قوی حلبی این کتاب را به صورت سؤال از امام صادق ع پرسیده‌اند و اسم این کتاب هم احتمالاً مسائل بوده است. در کتاب کشی و نجاشی و فهرست شیخ وقتی متصدی حلبی شده‌اند گفته‌اند: له کتاب، ولی کتاب مسائل را به وی نسبت نداده‌اند ولی بسیاری از مسائل محمد بن مسلم را حلبی نقل کرده است. کتاب ایضاح قاضی نعمان ارزش فوق العاده‌ای دارد در آنجا کتاب مسائل را به حلبی نسبت می‌دهد ولی فکر می‌کنم در معالم العلمای شهر آشوب اسمش رفته است. احتمالاً ابن شهر آشوب کتاب ایضاح در اختیارش بوده است؛ چون عبارات زیادی از آن مشابه ایضاح است. کتاب ایضاح به نحو وجاده به ما رسیده است ولی در زمینة کیفیت انتقال تراث ما به مصر فوق العاده مفید است. نکتة دیگر این که کتابی داریم با نام مسائل علی بن جعفر که کتاب مشهوری است و نسخ متعددی دارد. این کتاب نسخه‌های اصلی‌اش دو جور است. علی بن جعفر از فرزندان کوچک امام صادق ع است. وی ساکن روستای عریض در اطراف مدینه بود. تبار وی به سادات عُریضی معروف شدند که یکی از آن‌ها نوة خودش عبد الله بن حسن بن علی بن جعفر بود که ساکن قم شد و نسخة کتاب مسائل جدش را نقل کرد که البته قمی‌ها مثل شیخ صدوق از آن استقبال نکردند، ولی فقط حمیری از آن نقل کرده است. کتاب تاریخ قم فوق العاده نافع است فصل شانزدهم کتاب که دربارة علمای قم است نسخه‌اش به ما نرسیده است که اگر برسد خیلی نافع خواهد بود و مثلاً معلومات خوبی از علی بن جعفر به ما خواهد داد. در یک نسخه از کتاب مسائل علی بن جعفر «سألت أبی» است و در یک نسخه سألت أخی. نسخة صاحب دعائم سألت أبی است؛ چون ایشان اسماعیلی بوده و موسی بن جعفر را قبول ندارند و مطابق آن موسی بن جعفر از پدرشان امام صادق ع نقل کرده‌اند. این نسخه که سألت أبی است به صورت مسائل است و مسائلش حدود چهارصد مسأله است و بین علمای ما مشهور نشد. ولی نسخه‌ای که در اختیار علمای ما بوده یکی نسخة عبد الله بن حسن است و یکی دو نسخة دیگر که در همة آن‌ها سألت أخی است.

کتاب الصلاة ابواب لباس المصلی یک حدیثش این است: برقی در محاسن از موسی بن قاسم عن علی بن جعفر عن أبیه یک فرع است. فرع دیگر: عن علی بن جعفر عن أخیه و فروع مختلفی نقل می‌کند. از عجایب کار این است که یک مقدار زیادی از این فروع در کتاب علی بن جعفر آمده است در یک نسخه عن أبیه آمده است که گیر دارد و در نسخه‌های دیگر عن أخیه. من احتمال دادم که چهارصد مسأله توسط حلبی بر امام صادق ع عرضه شده است و بعد توسط علی بن جعفر عن از برادرشان سؤال شده است. و این چهار پنج فرع که در روایت محمد بن مسلم آمده بود یکی از عجایب کار این است که در کل فروع مسألة تصویر از حلبی روایت نداریم. در کل این چند باب یک حدیث از حلبی داریم باب 32 مکان مصلی ح 2 شیخ طوسی منفرداً عن حسین بن سعید عن فضاله عن حسین بن عثمان صاحب کتاب عن ابن مسکان عن الحلبی قال قال ... ربما قمت ... فجعلت علیها ثوبا. این حدیث بیان فعل امام است نه قول امام. در بین این سی چهل روایت فقط یک روایت از حلبی داریم. در بین علمای رجال مشهور است که اگر روایت ابن مسکان عن الحلبی بود مراد محمد حلبی است و اگر// ... بود عبید الله حلبی است پس در اینجا یک روایت از عبید الله حلبی نداریم. عجیب است که هیچ یک از فروع این مسأله در کتاب حلبی نیامده است سر آن روشن نیست و العلم عند الله.


[1]. وسائل‏الشيعة، ج17، ص296، 94- بَابُ تَحْرِيمِ عَمَلِ الصُّوَرِ الْمُجَسَّمَةِ وَ التَّمَاثِيلِ ذَوَاتِ الْأَرْوَاحِ خَاصَّةً وَ اللَّعِبِ بِهَا وَ جَوَازِ افْتِرَاشِهَا، ح22571.

[2]. «و قد زيد في المحاسن و نقص.» رجال‏النجاشي، ص76.

[3]. این بند از جلسة 59 به این جلسه ملحق شد.//

[4]. قلاء یعنی سرخ کردن در روغن. الآن هم عرب‌ها این لفظ را به کار می‌برند مثلاً مقلی یعنی سرخ‌کرده. قلاء یعنی کسی که کارش سرخ کردن است. علاء بن رزین سویق درست می‌کرده است سویق همین حلوای متعارف است که با آرد سرخ کرده و روغن و آب و شکر درست می‌شده است.

[5]. رجال‏النجاشي، ص 298

[6]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص307، 3- باب عدم جواز نقش البيت بالتماثيل‏

[7]. این بند از جلسة 59 به اینجا الحاق شد.//

[8]. الكافي، ج3، ص391، باب الصلاة في الكعبة و فوقها ِ وَ فِي الْبِيَع‏ وَ الْكَنَائِسِ وَ الْمَوَاضِعِ الَّتِي تُكْرَهُ الصَّلَاةُ فِيهَا، ح20

[9]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص438، 45- باب كراهة الصلاة في التماثيل... ؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص226، 11- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنْ ذَلِكَ، ح99؛ همان، ص370، ح73.

[10]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص439، 45- بَابُ كَرَاهَةِ الصَّلَاةِ فِي التَّمَاثِيلِ وَ الصُّوَرِ ...؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص363، 17- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ، ح37.

[11]. تهذيب‏الأحكام، ج2، ص363، 17- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ، ح39.

[12]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص439، 45- باب كراهة الصلاة في التماثيل و الصور...، ح5651؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص363، 17- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ، ح37.

[13]. وسائل‏الشيعة، ج4، ص440، 45- باب كراهة الصلاة في التماثيل...؛ تهذيب‏الأحكام، ج2، ص363، 17- بَابُ مَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهِ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الْمَكَانِ وَ مَا لَا يَجُوزُ، ح35

[14]. [در فقیه به جای «علی التماثیل»، «عَلَى كُلِّ التَّمَاثِيلِ» آمده است.]

[15]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص171، 32- باب كراهة استقبال المصلي التماثیل، ح6249؛ من‏لايحضره‏الفقيه، ج1، ص245، باب المواضع التي تجوز الصلاة فيها...، ح739.

[16]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص173، 32- بَابُ كَرَاهَةِ اسْتِقْبَالِ الْمُصَلِّي التَّمَاثِيلَ وَ الصُّوَر، ح6253.

[17]. عمل فقه (تفریع) از سال‌های 60 و 70 در جامعة اسلامی شروع شد. عمر در زمان خودش با شلاق جلوی تفریع را می‌گرفت ولی بعدها خواه‌ناخواه تفریع شروع شد.

[18]. تزویق یعنی خانه را نقش و نگار زدن.

[19]. فقه الرضا در مجموعة میراث‌های فقهی ما یک نقش واسطه‌ای دارد، مؤلفش هر که باشد مرد فوق العاده ملایی است و دقت‌های عجیبی دارد.

[20]. [لازم به ذکر است که حضرت استاد در جلسة 60 استدراکی نسبت به این مطلب دارند و می‌گویند:‌ فقه الرضا مطلبی دربارة تصویر آورده است که مطابق روایت معایش العباد تحف العقول است.//]

[21]. [چنان‌که قبلا هم اشاره کردیم استاد در جلسة بعد (ج60) استدراکی دارند و می‌‌فرمایند: فقه الرضا دربارة تصویر مسأله‌ای دارد که مطابق متن روایت معایش العباد تحف العقول دربارة تصویر است.]

[22]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص171، 32- بَابُ كَرَاهَةِ اسْتِقْبَالِ الْمُصَلِّي التَّمَاثِيلَ وَ الصُّوَرَ إِلَّا أَنْ تُغَطَّى أَوْ تُغَيَّرَ أَوْ تَكُونَ بِعَيْنٍ وَاحِدَةٍ وَ جَوَازِ كَوْنِهَا خَلْفَهُ أَوْ إِلَى جَانِبِهِ أَوْ تَحْتَ رِجْلَيْهِ، ح6249؛ من‏لايحضره‏الفقيه، ج1، ص245، بَابُ الْمَوَاضِعِ الَّتِي تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِيهَا وَ الْمَوَاضِعِ الَّتِي لَا تَجُوزُ فِيهَا، ح739: «وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُصَلِّيَ عَلَى كُلِّ التَّمَاثِيلِ إِذَا جَعَلْتَهَا تَحْتَكَ» [در فقیه کل التماثیل دارد و در وسائل التماثیل.]

[23]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص170، 32- باب كراهة استقبال المصلي التماثیل، ح 6245: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْمُصَلِّي وَ الْبِسَاطُ يَكُونُ عَلَيْهِ التَّمَاثِيلُ أَ يَقُومُ عَلَيْهِ فَيُصَلِّي أَمْ لَا فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَكْرَهُ وَ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ عَلَى رَجُلٍ عِنْدَهُ بِسَاطٌ عَلَيْهِ تِمْثَالٌ (فَقَالَ أَ تَجِدُ هَاهُنَا مِثَالًا) فَقَالَ لَا تَجْلِسْ عَلَيْهِ وَ لَا تُصَلِّ عَلَيْهِ.»

[24]. تهذيب‏الأحكام، ج2، ص312، 15- باب كيفية الصلاة و صفتها و المفروض منها و المسنون، ح 124- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَلَاءٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُصَلِّيَ عَلَى الْمِثَالِ إِذَا جَعَلْتَهُ تَحْتَكَ.

[25]. در چاپ ربانی آمده «عن فضالة عن محمد بن مسلم» که این اشتباه است و باید فضالة عن علاء عن محمد بن مسلم باشد چنان‌که در چاپ آل البیت آمده است.

[26]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص173، 32- بَابُ كَرَاهَةِ اسْتِقْبَالِ الْمُصَلِّي التَّمَاثِيلَ وَ الصُّوَرَ إِلَّا أَنْ تُغَطَّى أَوْ تُغَيَّرَ أَوْ تَكُونَ بِعَيْنٍ وَاحِدَةٍ وَ جَوَازِ كَوْنِهَا خَلْفَهُ أَوْ إِلَى جَانِبِهِ أَوْ تَحْتَ رِجْلَيْهِ، 6253.

[27]. [در چاپ فعلی محاسن چنین آمده است: أبي عن فضالة بن أيوب أو عن صفوان عن محمد بن مسلم که بر این اساس یک نسخه از کتاب محمد بن مسلم خواهد بود نه دو نسخه.]

[28]. وسائل‏الشيعة، ج5، ص309، 4- باب جواز إبقاء التماثيل التي توطأ، 6630؛ المحاسن، ج2، ص621، 5- باب تزويق البيوت و التصاوير، ح61. [در محاسن پس از نقل روایت چنین آمده است: و حدث به عن ابن محبوب عن العلاء عن محمد بن مسلم‏]

[29]. کتاب فقه الرضا چون کتاب انتقال نصوص به فتاوا است احتمال دارد که کتاب تألیف شلمغانی هم نباشد و قدیم‌تر باشد.