فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
■ النوع الثالث من المکاسب المحرمة: بیع ما لامنفعة فیه
■ النوع الرابع من المکاسب المحرمة: ما یحرم الإکتساب به لکونه عملاً محرماً في نفسه
قواعد عامه ی معاملات در روایات
نکته ای درباره ی روش بحث استاد
نسبت بین ادله تحریم یک فعل و ادله ی وفا به عقود
مدلول صیغعه ای امر و نهی
ابتنای مساله بر دو نوع تفسیر از نصوص شریعت
نسبت حرمت معامله و فساد آن و برخورد با عوضین
نسبت بین ادله ی تحریم یک عمل و ادله ی عقود
مسأله اخذ عوض در هنگام لبّی بودن دلیل
المسألة الأولی: تدلیس الماشطة
المسألة لثانیة: تزیین الرحل بما یحرم علیه
المسالة الثالثة: التشبیب
المسالة الرابعة: التصویر
اشاره به آیات مساله
پراکندگی روایات مساله در وسائل
روایت اشد الناس عذابا در اهل سنت
کتاب محمد بن مسلم یا علاء بن زرین
فقه منصوص ویژگی فقه شیعه
عبارت فقه الرضا درباره ی صنعت تصویر
عبارت مشابه تحف العقول درباره ی صنعت تصویر
روایت سحت
کتاب علی بن جعفر
حدیث ابو بصیر در حرمت تصویر
احادیث زراره
ترجمه ابوالجارود
خط غلو ومیراث های علمی آنها
فوائد ذکر راوی ومروی عنه در رجال
روایات اشد الناس عذابا در حکم تصویر
روایات نفخ یا احیاء
روایات دخول ملائکه
نکته ای در باره ی واقفیه
اشاره ای به رأی اصحاب در مساله تصویر
مساله تصویر در مرحله ی انتقال نصوص به فتوا
اجمال دیدگاه اهل سنت در مساله ی تصویر
طرحی جدید برای مساله تصویر
فتاوای اصحاب
نقد کلام شیخ
نقد کلام صاحب جواهر
عبارات شیخ
تفاوت اصل اباحه و قاعده اباحه
نقد وبررسی تفریعات شیخ در مساله
حرمت عمل اجزای تصویر
فرع دیگر: حکم کشیدن ناقص تصویر ذی روح
فرع دوم شیخ:حکم کشیدن برخی از اجزاء
بررسی کلمات شیخ در مساله
المسالة الخامسة: التطفیف

عبارات فقها و بقیه ی روایات

عبارات فقها و بقیة روایات
در روایت سعد اسکاف امام باقر ع روایت رسول خدا را تأویل کرده است و چون در آن روایت امام ع فرموده‌اند: «لا بأس علی المرأة بما تزینت به لزوجها» اصحاب چنین استفاده کرده‌اند که وصل الشعر بالشعر فی نفسه حرام نیست و به طبیعت حال روایت پیامبر ص بر قواده و فاجره حمل شده است.

اصحاب ما بخصوص بغدادی‌‌ها با جمع روایات به این نتیجه رسیدند که وصل الشعر بالشعر اشکال ندارد مگر این که تدلیس باشد و این که این کلام به نحو مطلق از رسول خدا ص نقل نشده است. پس سر این که اصحاب ما تعبیر به تدلیس کردند این است. اینک عبارات برخی از اصحاب را در این موضوع می‌خوانیم.

عبارت شیخ صدوق
من اینجا متعرض یک بحث می‌شوم که در فهم کلمات اصحاب خیلی مؤثر است؛ عبارت شیخ صدوق در فقیه و بعد در مقنعه چنین است: «وَ قَالَ ع لَا بَأْسَ بِكَسْبِ الْمَاشِطَةِ إِذَا لَمْ تُشَارِطْ وَ قَبِلَتْ مَا تُعْطَى»[1] این عبارت عبارت فقه الرضا هم هست[2]. در روایات ما این مطلب نیامده که ماشطه شرط نکند، بلکه آن که در روایات ما آمده که شرط نکند یکی حجام است و یکی خافضه ـ کسی که خانم‌ها را ختنه می‌کند ـ اما فقه الرضا و صدوق عدم اشتراط ماشطه را هم آورده‌اند.

در ادامه شیخ صدوق می‌فرماید: «وَ لَا تَصِلُ شَعْرَ الْمَرْأَةِ بِشَعْرِ امْرَأَةٍ غَيْرِهَا فَأَمَّا شَعْرُ الْمَعْزِ فَلَا بَأْسَ بِأَنْ يُوصَلَ بِشَعْرِ الْمَرْأَةِ» در روایات شعر المعز نداریم بلکه صوف داریم. در این راهی که صدوق رفته نکتة فنی این است که ایشان این عمل را حرام دانسته است و زن آرایشگری هم که این کار را انجام دهد کسبش حرام است.

عبارت شیخ مفید
اما عبارت مقنعه شیخ مفید این است[3]: «و كسب المواشط حلال إذا لم يغششن و يدلسن في عملهن فيصلن شعر النساء بشعور غيرهن من الناس»[4] من الناس اعم از موی زن و مرد و بچه است. صدوق شعر المعز داشت و شیخ مفید ندارد. ادامة عبارت شیخ مفید چنین است: «و يوشمن الخدود و يستعملن في ذلك ما حرمه الله فإن فعلن شيئا من ذلك كان كسبهن حراما.» فرق عبارت مفید و صدوق در این است که صدوق عبارت وصل الشعر را آورده و مفید موضوع را روی تدلیس برده است.

عبارت شیخ طوسی
در کتاب نهایة شیخ طوسی می‌گوید: «و كسب المواشط حلال، إذا لم يغشن و لا يدلّسن في عملهنّ: فيصلن شعر النّساء بشعر غيرهنّ من النّاس، و يوشمن الخدود و يستعملن ما لا يجوز في شريعة الإسلام. فإن وصلن شعورهنّ بشعر غير النّاس، لم يكن بذلك بأس»[5] منظور از شعر غیر الناس شعر المعز است.

نتیجه‌گیری

پس یک عده مثل شیخ صدوق و فقه الرضا بحث را بر سر خود فعل برده‌اند، مثل شیخ مفید محور بحث را روی تدلیس برده و شیخ طوسی از یک طرف تدلیس را مطرح کرده و از یک طرف می‌گوید: موی بز اشکال ندارد و این‌گونه بین مکتب قم و بغداد جمع می‌کند. شیخ صدوق آنطور عمل کرد چون اهل استظهار از روایات نیست و حدیث را همانطور که هست می‌آورد و در آن تصرف نمی‌کند حتی شعر المعز هم که آورده احتمالاً روایتش بوده است که دست ما نرسیده است. شیخ مفید با در نظر گرفتن مجموع روایات و این قاعده که امام فرموده‌اند: «لا بأس علی المرأة بما تزینت به لزوجها» چنین نتیجه‌ای گرفته است. لذا شیخ مفید مسأله را روی غش و تدلیس برد و حرمت فی نفسه وصل الشعر فی نفسه را ثابت نمی‌داند اما شیخ طوسی هم معیار را به تدلیس برد و هم عبارت شیخ صدوق را آورد و شعر المعز را نیز به آن اضافه کرد. بر شیخ طوسی این اشکال می‌شود که آیا اگر ماشطه با موی بز تزیین کرد تدلیس نمی‌شود؟ اما روشن شد که استثنای شعر المعز با توجه به مبنای شیخ صدوق خوب است چون ایشان مطلق وصل الشعر را حرام دانست که موی بز از آن خارج است. صدوق روی تعبد محض رفته است. اشکال بر شیخ طوسی وارد می‌شود که اگر معیار تدلیس است با موی بز هم ممکن است تدلیس حاصل شود. شیخ مفید عنوان را عوض کرد و روی تدلیس برد و تدلیس تعبد نبود که شعر المعز از آن استثنا شود. پس ذیلی که شیخ طوسی اضافه کرد از نظر فنی و علمی اشکال دارد.

هدف ما این است که با منهج قدمای اصحاب ما آشنا شوید؛ مثلاً در عهد انتقال نصوص به فتاوا اصحاب ما چه کردند و روشن شد که: 1. برخی هر دو را تعبد گرفتند.2. برخی هیچ کدام را تعبد نگرفتند و ملاک را روی تدلیس بردند.3. برخی ملاک را روی تدلیس بردند و تعبد را هم پذیرفتند.

روایت مُکتَب (معانی الأخبار)
انصاف قضیه این است که حدیث سعد اسکاف از نظر سند بد نیست، البته از نظر تاریخی کمی ابهام دارد که از چه کتابی نقل شده است؟ همین روایت در کتاب برقی هم آمده که سند آن خالی از اشکال نیست. سؤال دیگر این است که‌ آیا این روایت منکر است؟ پاسخ این است که خیر؛ چون در ح ش4 عمار ساباطی امام وصل شعر به شعر را جایز دانست. روایت دیگری هم که جدیدا پیدا کرده‌ام در معانی الأخبار آمده است. روایت معانی الأخبار تنها روایت چهارتایی است. در معانی الأخبار بعد از آن که تفسیر علی بن غراب را نقل می‌کند می‌گوید:‌ «باب معنى آخر للواصلة و المستوصلة» و این حدیث را در آنجا می‌آورد:

حدثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب قال حدثنا علي بن إبراهيم عن أبيه عن محمد بن أبي عمير عن إبراهيم بن زياد الكرخي قال سمعت أبا عبد الله ع يقول لعن رسول الله ص الواصلة و المستوصلة يعنى الزانية و القوادة[6]

بحث رجالی و فهرستی

ابراهیم بن زیاد: در محور روایات 10-20 روایت دارد در بیشتر روایات ضبط اسم وی «ابراهیم بن ابی زیاد الکرخی» است. وی توثیقی ندارد، بله همین چند روایتی که از او داریم بیشتر ابن ابی عمیر از او نقل کرده است که اگر بخواهیم به کثرت روایت ابن ابی عمیر از او وثاقتش را قبول کنیم بد نیست.

حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب: (کَتّاب یا کُتّاب جایی بود که بچه‌ها خواندن و نوشتن یاد می‌گرفتند و مُکَتِّب به معنای ملا مکتبی است.) این شخص را نمی‌شناسیم شاید وی از آخوندهای درجه سه و چهار قم بوده است.

نکته‌ای دربارة منهج روایی شیخ صدوق

عده‌ای گفته‌اند چون حسین بن ابراهیم استاد شیخ صدوق بوده است ثقه است، که در این باره باید گفت که انصافاً مشایخ بعد از اثبات این که شخصی از مشایخ است نیاز به توثیق ندارند، اما صغرویا باید ثابت شود که شخصی مثل حسین بن ابراهیم از مشایخ صدوق است. چون شیخ صدوق بیشتر دنبال اتصال سند است و خیلی به دنبال این نیست که فقط از مشایخ نقل کند، ایشان از خیلی از اهل سنت نقل می‌کند که ما آن‌ها را نمی‌شناسیم. به لحاظ عدد مشایخ، شیخ صدوق حدود 240- 250 استاد دارد که در میان این‌ها حدود 7-8 نفر از مشاهیر هستند و 5-6 نفر دیگر را هم می‌توان توثیق کرد و بقیه همه مشکل جهالت دارند؛ آن‌ها را کلاً نمی‌شناسیم. مجرد استاد صدوق بودن برای توثیق کفایت کند. عباراتی مثل رضی الله عنه نیز که شیخ صدوق در صدر برخی از اسناد خود می‌آورد دلالت بر توثیق نمی‌کند؛ علتش این است که چون شیخ صدوق هم از مشایخ شیعه و هم از اهل سنت نقل می‌کند، اگر شیخ او شیعه باشد، [و از دنیا رفته باشد] برای او رضی الله عنه می‌گوید.

مشهور نبودن نسخة این حدیث

چون علی بن ابراهیم و ابراهیم بن هاشم از بزرگان قم هستند و میراث‌های ایشان در قم شناخته شده بود، این که شیخ صدوق اسم مکتّب را آورده، اشاره به این است که این قسمتی از میراث علی بن ابراهیم است که از کتاب ابن ابی عمیر نقل می‌کند. حال این سؤال پیش می‌آید که چطور می‌شود که این روایت در میراث علی بن ابراهیم باشد و خود کلینی این مضمون را از سعد اسکاف نقل کند و از این نسخه علی بن ابراهیم نقل نکند. اصلاً ما دنبال این نیستیم که مُکتّب ثقه است یا خیر، ما دنبال نسخه‌شناسی که برویم به این نتیجه می‌رسیم که این نسخه نسخة مشهوری نبوده است و گیر دارد. پس این حدیث با این سند معتبر نیست اما نشان می‌دهد که خیلی هم شاذ نیست.

روایت مکارم الأخبار
روایت پنجمی که وسائل در این باب نقل می‌کند روایتی از مکارم الأخلاق است: متن روایت چنین است:

وَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قُصَّةِ[7] النَّوَاصِي تُرِيدُ الْمَرْأَةُ الزِّينَةَ لِزَوْجِهَا وَ عَنِ الْحَفِّ وَ الْقَرَامِلِ وَ الصُّوفِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ كُلِّهِ[8].

مباحث رجالی و فهرستی

این روایت الأن در مصادر مشهور ما نیامده است، اما در مکارم الأخلاق مرسلا نقل شده است و مصدر مکارم الأخلاق را نمی‌دانیم. مرحوم صاحب وسائل همین مقدار نقل کرده، اما در مکارم الأخلاق یک ذیلی دارد که صاحب وسائل آن را حذف کرده است؛ ذیل روایت مکارم چنین است:

«قال محمد قال يونس يعني لا بأس بالقرامل إذا كانت من صوف و أما الشعر فلا يوصل الشعر بالشعر لأن الشعر ميت»[9].

با توجه به این نقل معلوم می‌شود که یونس شعر را میته می‌دانسته است و به همین علت وصل آن را به شعر جایز نمی‌دانسته است؛ یعنی با توجه به روایت «ما ابین من حی فهو میته» تصورش این بوده است که اگر مو جدا شود میته است. اما گذشت که اجزای ما لا تحله الحیاة میت نیست چون مو روح ندارد. کسانی که نماز در موی دیگری را جایز نمی‌دانستند به این روایت استناد می‌کرده‌اند.

در هر حال این روایت را نمی‌دانیم طبرسی از که گرفته است، لکن یک مقدار شواهدش پیدا شده است و به احتمال بسیار قوی مراد از این ابوبصیر، ابوبصیر دوم است که از موسی بن جعفر ع نقل می‌کند. محمد هم محمد بن عیسی یقطینی است که از یونس نقل می‌کند. پس این روایت از کتاب یونس بوده است به نسخة محمد بن عیسی. قمی‌ها روی این نسخة محمد بن عیسی اشکال داشتند و می‌گفتند: ما بقیة کتب یونس را قبول داریم اما نسخة محمد بن عیسی را قبول نداریم؛ چون مشتمل بر رأی است و آن آراء را به محمد بن عیسی نسبت می‌داده‌اند نه به خود یونس؛ در حالی که محمد بن عیسی تقصیر نداشته است و این‌ها آرای خود یونس است نه محمد.

تدلیس الماشطه (سه‌شنبه، 4/8/89، ج19)
روایت علی بن جعفر
روایت دیگر این باب روایت علی بن جعفر است:

عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ أَ تَحُفُّ الشَّعْرَ عَنْ وَجْهِهَا قَالَ لَا بَأْسَ[10]

این حدیث را وسائل دو بار آورده‌اند در یکجا با یک سند نقل می‌کند و در جای دیگر با سند دیگر؛ در باب مکاسب از قرب الإسناد نقل کرده و در اینجا از کتاب علی بن جعفر.

متن روایت علی بن جعفر در کتاب مکاسب:

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَخَاهُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمَرْأَةِ تَحُفُّ الشَّعْرَ مِنْ وَجْهِهَا قَالَ لَا بَأْسَ[11]

کتاب قرب الأسناد

حمیری

عبد الله بن حسن نوة علی بن جعفر است که توثیق نشده است، اما حمیری که از بزرگان قم است، روایت وی را در قرب الإسناد نقل کرده است. کتاب قرب الإسناد از حمیری پدر است یعنی عبد الله بن جعفر حمیری. حمیری‌ها دو تا هستند که یکی حمیری پدر است و دیگری حمیری پسر. توقیعات حمیری، از حمیری پسر است. این توقیعات تقریباً آخرین روایاتی است که از امام معصوم داریم. این توقیعات را پسر ایشان محمد بن عبد الله حمیری به امام نوشته‌اند و امام در بین همان سؤالات جواب را نوشته‌اند و تا حدود صد سال این توقیعات موجود بوده است. استاد کلینی نیز همین حمیری پسر است. او هم مرد بزرگواری است.

قرب الاسناد

یکی از کارهای هنری در حدیث در سابقین ـ مخصوصاً که بعدها حدیث مثل هنری شد ـ قُربِ إسناد بود. مخصوصاً اگر فرد پدرش از بزرگان بود پدر از همان کوچکیِ پسر برای او اجازه می‌گرفت و یک حادثة تاریخی را با سند عالی نقل می‌کردند. بعدها در میان اهل سنت این را خیلی داریم؛ مثلاً بخاری رباعیات دارد. کلینی هم ثلاثیات دارد که ثلاثیات ایشان جمع شده است. حمیری یک قرب إسناد دارد بر حسب ائمه که قرب اسنادش به امام کاظم همین کتاب علی بن جعفر است که آن را از عبد الله بن حسن از جدش از امام کاظم ع نقل می‌کند. این کار (قرب الإسناد) بیشتر جنبه‌های هنری دارد، ارزش حدیثی چندانی ندارد. در حوزه‌های قدیم ما خیلی از قرب الإسناد نقل نشده است؛ قدما مثل شهید اول و ثانی و دیگران از آن نقل نمی‌کرده‌اند. از زمان آقای بروجردی این کتاب چاپ شد و در جواهر و وسائل مورد توجه قرار گرفت.

کتاب علی بن جعفر

کتاب علی بن جعفر یک نسخه‌ای داشته که حدود چهارصد روایت داشته است. این نسخه در میان اصحاب ما کاملا شاذ است. این نسخه فقط از طریق زیدیه و اسماعیلیه نقل شده است. اسماعیلیه سند کتاب را به امام صادق ع رسانده‌اند و از آن نقل کرده‌اند در نسخة آنان «سألت ابی» دارد. در نسخه‌های معروف ما سألت أخی است و معروف به مسائل علی بن جعفر است. این نسخه در محیط علمی ما نبوده است. شاید کامل الزیارات یکی دو روایت از آن و شیخ مفید در امالی یکی دو روایت از آن نقل کرده‌اند. مقداری از این کتاب در دعائم الأسلام آمده است. این نسخه در قرن یازدهم در اختیار علامة مجلسی قرار می‌گیرد که آن را کامل و یکجا در بحار می‌آورد. همین نسخه در اختیار معاصر مجلسی، شیخ حر هم قرار می‌گیرد و در وسائل از آن نقل می‌کند. بحار سألت ابی و اخی را در یکجا جمع کرده است. این نسخه هم سندش ضعیف است و هم شاذ است.

اما عبد الله بن حسن نسخة دیگری از کتاب جدش را به قم می‌آورد که همة مسائل آن سألت أخی است و حدود 200 مسأله داشته است. عبد الله بن حسن توثیقی ندارد و آقای خویی هم به احادیث ایشان اعتماد نمی‌کند. نکتة فهرستی این است که با توجه به این که عبد الله نوة علی بن جعفر بوده است و حمیری هم از نسخة او نقل کرده است، چرا ما نباید به نسخة او اعتماد کنیم؟

نکتة اساسی در پاسخ به این سؤال این است که نقل گاهی به معنای اعتماد است گاهی به مجرد سماع و حکایت و سماع و حکایت ارزش علمی ندارد. صدوق اگر در من لا یحضر نقل می‌کند علامت اعتماد است و اگر در امالی و خصال نقل می‌کند نشانة اعتماد نیست. نقل حمیری مثل نقل کافی نیست، اگر کافی نقل کند اعتماد کرده است. مرحوم حمیری فقط هدفش نقل نسخه است؛ هدف وی این بوده که هر روایتی که قرب اسناد دارد نقل کند. شاهدش این است که غیر از حمیری قمی‌ها مثل کلینی و صدوق و قمی‌های دیگر از این نسخه نقل نکرده‌اند. لذا کار حمیری بیشتر شبیه مصنفات است نه حجت. ایشان می‌خواسته علو اسناد پیدا کند. دو نسخة دیگر هم از کتاب علی بن جعفر وجود داشته یکی نسخة عمرکی بوفکی که در قم بوده است و نسخة دیگری از // که در کوفه بوده است. این دو نسخه را هم کلینی به آن اعتماد کرده‌اند و هم صدوق و هم شیخ طوسی. روایت محل بحث از این دو نسخه نقل نشده است. البته این روایت «أ تحف الشعر عن وجهها» را وسائل در دو باب آورده است و در هر دو به لحاظ سندی ضعیف است، اما شواهد دارد. تا اینجا روشن شد که این روایت به لحاظ سندی مشکل دارد، اما به لحاظ فتوایی و عمل مشکل ندارد. اگر این روایت را بپذیریم روایت نامصه و منتمصه را زیر سؤال می‌برد و با آن معارض است علاوه بر معارضة روایت نامصه با منتمصه با لا بأس بما تزینت به المرأة لزوجها.

روایات دیگر مسأله در جامع الأحادیث
برخی دیگر از روایات مسأله در جامع الأحادیث آمده است که به آن اشاره می‌کنیم. جامع الأحادیث روایت فقه الرضا را بد جوری تقطیع کرده است. از ابن ابی جمهور احصایی هم روایتی را نقل می‌کند که از اهل سنت گرفته است. روایت وی در مصادر عامه آمده است. آنچه هم از علی بن جعفر در کتابش نقل کرده در بحار هم هست. روایت دیگر روایت ابن سنان «الناجش و المنجوش و... » است که سندش ضعیف است به خاطر محمد بن سنان.

[عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْوَاشِمَةُ وَ الْمُوتَشِمَةُ وَ النَّاجِشُ وَ الْمَنْجُوشُ مَلْعُونُونَ عَلَى لِسَانِ مُحَمَّدٍ[12]]


[1]. من‏لايحضره‏الفقيه، ج3، ص162، باب المعايش و المكاسب و الفوائد، ح3591.

[2]. و لا بأس بكسب الماشطة إذا لم تشارط و قبلت ما تعطى و لا تصل شعر المرأة بغير شعرها و أما شعر المعز فلا بأس بأن يوصل‏ (فقه‏الرضا(ع)، ص250، 36- باب التجارات و البيوع و المكاسب‏)

[3]. عبارتی که شیخ انصاری در اینجا به مقنعه نسبت می‌دهد عبارت نهایه طوسی است

[4]. المقنعة، ص587، باب المكاسب

[5]. النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، المتن، ص: 366

[6]. معاني‏الأخبار، ص250

[7]. در مکارم الأخلاق: «قص».

[8]. وسائل‏الشيعة، ج20، ص189، 101- باب جواز وصل شعر المرأة بصوفٍ أَوْ بِشَعْرِ نَفْسِهَا وَ كَرَاهَةِ شَعْرِ غَيْرِهَا وَ أَنَّهُ يَجُوزُ لَهَا كُلُّ مَا تَزَيَّنَتْ بِهِ لِزَوْجِهَا، ح25390؛ مكارم‏الأخلاق، ص85، في كراهية وصل الشعر.

[9]. مكارم‏الأخلاق، ص85، في كراهية وصل الشعر

[10]. وسائل‏الشيعة، ج20، ص189، 101- بَابُ جَوَازِ وَصْلِ شَعْرِ الْمَرْأَةِ بِصُوفٍ أَوْ بِشَعْرِ نَفْسِهَا وَ كَرَاهَةِ شَعْرِ غَيْرِهَا وَ أَنَّهُ يَجُوزُ لَهَا كُلُّ مَا تَزَيَّنَتْ بِهِ لِزَوْجِهَا، ح25391.

[11]. وسائل‏الشيعة، ج17، ص133، 19- بَابُ أَنَّهُ لَا بَأْسَ بِكَسْبِ الْمَاشِطَةِ وَ حُكْمِ أَعْمَالِهَا وَ تَحْرِيمِ تَدْلِيسِهَا، 22180.


 

[12]. الكافي، ج5، ص559، باب نوادر، ح13.